ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۱۳۲ مطلب با موضوع «شخصی :: روزنوشت :: اتفاق» ثبت شده است

برای اولین بار در عمر پنج ساله ی وبلاگ نویسیم به بازی وبلاگی دعوت شدم.

و کلی هیجان زده شدم که کسی منو دعوت کرده! :دی

و همون دقایق اول که اسممو دیدم به تک تک سوالات هی فکر کردم که چی بنویسم! خخخخ!

عقده ای بازی به تمام معنا!

حالا بعد از فروکش کردن هیجانات،

در این بازی شرکت میکنم که به دعوت و لطف آقای فروتن احترام گذاشته باشم.


۱۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۴
لوسی می

امروز مستر به زور(!) در معرض تغییر وضعیت قرارداد شغلی قرار گرفت.

بهت تبریک میگم مسترم.

:)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۰
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ مرداد ۹۵ ، ۰۸:۵۲
لوسی می

خدای من!

تو عجب برزخی گیر کردیم!

فقط میتونم بگم ممنونم ازت

که لااقل مدتها پیش الارمشو بهمون داده بودی..

این روزها تسلیم ترم..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۸
لوسی می

و من منتظرم هنووووووز...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ مرداد ۹۵ ، ۱۷:۲۶
لوسی می

و چقدر خوب مثال حضرت مریم رو برام آوردی

تا دلم آروم بگیره..

اما دل من قدری زیاد تو آشوبه..

خدایا نمیدونم چی ازت بخوام

ازت خیر، عافیت، رضایت و تسلیم میخوام..

کمکمون کن لطفا.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۱
لوسی می

خوردمش!



+فعلا که چیزی مشهود نیست!

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۲۲
لوسی می

نمیدونم چه کار کنم..

اینطور که به نظر میرسه عوارض این تصمیم خیلی زیاده..

نمیدونم چه عوارضی داره..

شایدم زیادی وسواس به خرج میدم!

:|

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۱۵
لوسی می

سبحان الذی اسری بعبده لیلا من المسجدالحرام الی المسجد الاقصی

الذی بارکنا حوله لنریه من آیاتنا انه هو السمیع البصیر




+سوره اسرا آیه ی ۱

+تو را عاشقم..

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مرداد ۹۵ ، ۰۵:۳۲
لوسی می

رهایی از شائوشنگ..



+هه! :)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۹
لوسی می

و امشب یکی از آخرین شبهاست.

و یا حتی آخرین شب..

حس غریبی دارم

شاید مثل حس غریبی که یک مرغ مهاجر دارد..

حس دلتنگی برای تک تک لحظات  اینجا..

برای تک تک لحظه های پر از عشششق اینجا..

من اینجا عاشق شدم..


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۵
لوسی می

ما امروز اسباب کشی داشتیم

و باز همه ما رو تنها گذاشتن!!



+برای من که تجربه ی غربت در زمان زایمان رو داشتم،

این موضوع اصلا و ابدا ذره ای اهمیت نداشت

اما مامانم خیلی دلخور شد..

فکر کنم به روی همه بیاره!!

:|

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۴
لوسی می

فردا ساعت دوازده ظهر

قراره بارمون رو ببندیم و بریم.

هنوز کار ناتمام زیادی دارم...

خیلی زیاد...



+البته تصمیم دارم اون خونه رو خیلی شلوغ نکنم،

و شلوغ کننده ها رو فعلا تا مرتب شدن اونجا نبرم،

مثل اسباب بازی ها، لباسهای مجلسی و غیرضروری و امثالهم..

+بعدا نوشت: این پیشنهاد خوبی نبود! بهتره همه رو یه باره ببری قال قضیه رو بکنی!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۶
لوسی می

امروز احتمالا در آخرین روزی که تو این خونه منتظر مستر بودم که از سرکار برگرده،

بچه ها رو صبح به آخرین آب بازی در این خونه دعوت کردم،

و بعد از یک آب بازی و حموم حسابی،

دو ساعت خوابیدن،

و خیلی ایده آل اینکه خوابِ شبشون به خاطر خواب ظهر به تعویق نیفتاد.



+همچنان به ایده آلم فکر میکنم به این که بچه هام هشت، هشت و نیمِ صبح بیدار بشن،

بعد از یک بازیِ حسابی یا پارک رفتنِ انرژی بر،

ساعت یک نهار بخورن و بخوابن تا سه و نیم، چهار،

و بعد شب ساعت ده بخوابن!

وای خدا چقددددددر این زندگی برای من میتونه شیرین باشه...

چقدر آخه؟!


+البته این ایده آل برای پسرکه. برای گل پسر قدری زوده و انتظار دارم بیشتر بخوابه. :)

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۵۸
لوسی می

خب بنده رفتم دندان پزشکی

و با فاجعه بار ترین نتیجه ی معاینه ی تمام عمرم مواجه شدم.

:(


+یه دندونم عصب کشی میخواد که من نمیخوام زیر بار برم :(

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۲:۴۶
لوسی می