ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۸۱۵ مطلب با موضوع «شخصی :: روزنوشت» ثبت شده است

وقتی خواهرزاده ی مستر خبر قبولی دانشگاهشو میده

از خوشحالی بغض میکنم

و چنان هیجانی بهم دست میده که نمیتونم تو جای خودم بند بشم

برای همین می پرم تو اتاق

تا به خواهرشوهر زنگ بزنم و تبریک بگم...



+برای خودم باورنکردنی بود این حجمِ خوشحال شدن :)

بدون اغراق انگار که خبر قبولی خودمو شنیده باشم..

+به خودم امیدوار شدم :)

من نسبت به خانواده ی مستر مهربانم هنوز :دی

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۴
لوسی می

امروز بالاخره به لطف خدا

کابینت سازیهامون تموم شد...

بعداز حدود چهل روز..

و شاید بیشتر..

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۸
لوسی می

کابینت کار ما ان شالله که امروز برای آخرین بار

اومده و مشغول کارهاست،

و من هم با لپ تاپ نازنین نشستم تو اتاق

کنارِ دیسِ کیک مرغی که خیلی دوستش دارم

و جاتون خالی خوشمزه شده واقعا.

حتما امتحان کنین.

:)


+البته ورژن تره دارش رو درست نکردم. و از این کار راضی ام.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۵۹
لوسی می

اول ماه 5 گیگ نت خریدم.

الان 1.7 گیگش مونده

و فردا اعتبار زمانیمون تموم میشه!



+چی دانلود کنم؟! :|

پیشنهاد بدید!

+قبلا با همسایه ی شمالی از یه مودم استفاده میکردیم و مشترکا نوبتی نت میخریدیم؛

باورم نمیشه که اونجا حجم مصرفی هرماهمون 25 گیگ بود!!

احساس ضرر میکنم به تماااااااام معنا!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۴
لوسی می

همین الان

یک عروس و داماد وارد ساختمون نوسازِ روبروییمون شدن.

و مراسم عروس کشونشون به خونه شون ختم شد.

واااای :)

کلی رمانتیک شد فضا و حس و حالم.

:)

خوشبخت بشن الهی.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۵
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۸
لوسی می

واااای بعد از عمری امروز رفتم سبزی فروشییییییی.

:)



+تصور سبزی خوردنی که فردا کنار ناهارم باشه منو سرمست میکنه.

:)

اونم ناهار سفره ای که مستر هم در کنارش باشه :)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۰۱
لوسی می

و امروزِ ما در پارک...

وقتی مستر هدف حمله ی غیر ارادیِ یک کودک قرار میگیره!

:|

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۰
لوسی می

به خاطر دو قاشق غذاخوری تره

که تو خونه نداشتیم و مسترهم نرفت که بخره

لذت کیک مرغ امروز رو از دست دادیم!

:|

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۴۵
لوسی می

بعد از حدود خمس قرن که میرزا قاسمی نخورده بودم

و بعداز حدود یک سال که دوست داشتم بپزم

امروز خودمو تحویل گرفتم و میرزا قاسمی پختم.

غذایی که میدونم هیچکدوم از اهل خانواده نخواهند خورد!

فقط به خاطر خودم!

:)

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۵ ، ۱۴:۴۱
لوسی می

هنوز دو ساعت از پست قبلی نگذشته بود؛

که فرشتگان الهی یه درس درست حسابی به من دادن،

که دفعه ی دیگه لطف خدا رو به پای کائنات ننویسم!!

:((



+باورتون میشه به دندون پزشکی دیر رسیدم و دکتره گفت کسی رو جایگزینم کرده؟!

:|

+و بعد برای تکمیل این تنبیه ناچار شدیم برای کاری بریم خونه ی کسی،

و من و مستر رسما با مخ تیلیت شده برگشتیم خونه!

بس که زن و شوهرِ میزبان حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن!!

+با سپاس از کائنات با این جذب انرژیشون! :|

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۴۰
لوسی می

امروووز روز جذب انرژی های من از طرف کائناته!

:دی


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۴
لوسی می

و روزها و شبهای دوست داشتنیِ ذی الحجة..

یک ماهِ خیلی خیلی دلنشین.



+به اعمال ماه ذی الحجة سری بزنین. ساده اما پربرکتن :)

+التماس دعا.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۰۰
لوسی می

برامون دو جعبه سیب آورده بودن،

امروز با تمام کمر دردی که داشتم واحوالات ناخوشم،

بلند شدم همه شو برگه سیب کردم.

برگه ها رو هم بردم بالای پشت بوم

تا اولین ملاقات من و محوطه ی پشت بام،

استفاده از آفتاب داغ تابستون

به منظور تهیه ی خوراکی های شب های سرد زمستون باشه*.

:)



+اعتقادی به مصرف برق برای خشک کردن میوه ندارم!

این حداقل صرفه جویی ایه که آدم میتونه بکنه!

* این فقط یک تعارف برای جمله بندی زیباتر بود!

وگرنه برگه ها هیچوقت حتی به شب های پاییز نرسیدن چه برسه به زمستون!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۴۱
لوسی می

وقتی رفتیم مادر مستر گفت حالا که اومدی ناهار با شما!

منم مشغول طبخ کباب تابه ای شدم

آقا شوووووووووووور شد در حد المپیک!

منم برش برش سیب زمینی گذاشتم رو کباب ها،

بعد که سیب زمینی ها شور شد، کلا کباب رو برداشتم و تابه شستم و دوباره کباب ها رو گذاشتم توش!

با یه مقدار آب جوش و روغن جدید و گوجه فرنگی!

ینی تو بگی احدی فهمیده باشه که این غذا چقدر شووووور بوده!

مستر کم آورده بود وقتی دید نمک ها به این وضعیت حذف شده ن!

هه ههه!



+ولی محض مردم آزاری هی سر سفره می گفت: چی شد نمکدون نیووردی سر سفره!

:))

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۲۲:۵۹
لوسی می