بعد از این مدتی که از سرما یخ زدیم،
امروز با هفت روزه شدن سرماخوردگی گل پسر
مستر تصمیم گرفت بالاخره هرطور شده امشب برای خونه پنل رادیاتور بخره!!
بعد از این مدتی که از سرما یخ زدیم،
امروز با هفت روزه شدن سرماخوردگی گل پسر
مستر تصمیم گرفت بالاخره هرطور شده امشب برای خونه پنل رادیاتور بخره!!
امروز رفتم لیموی تازه خریدم.
تصمیم دارم از حالا به بعد آبلیموی طبیعیِ خونگی مصرف کنیم.
و همچنین رفتم و یه شیشه ی خیلی کوچولوی آبلیمو و دو سه تا باکس برای نظم کمدها خریدم.+کلا افتادیم رو دورِ مصرف مواد غذایی به صورت طبیعی. الحمدلله.
تصمیم دارم زردچوبه و دارچین و فلفل رو هم از حالا از عطاری ها بخرم خودم بکوبم.
+همینطوری روزنوشت!
من و غذای نذریِ شما..
+اون چیزی که با الطاف شما قسمتمون شد.
ممنونم که در رو به رومون نبستید.
امروز میوه پزون داشتم!
همسایه برامون هلوی انجیری آورده بود
و ما هیچکدوممون دوست نداشتیم،
بالاخره امروز تصمیم گرفتم لواشکش کنم.
البته لواشک ما ترکیب پر ملاتی داره،
هرچی میوه ی مهجور مانده در یخچال بود
ریختم تو قابلمه!
دیشب به طرزی عجیب و ناگهانی
شاید برای اولین بار در عمرم،
حسادت به کسی رو تجربه کردم..
حسادت به دختری که،
بدون اینکه تلاش خاصی بکنه،
عزیزترین برای همسرشه،
عزیزترین برای پدرشه،
عزیزترین برای مادرشه،
و حتی عزیزترینه برای برادرانش...
+هیچوقت فکر نمیکردم به او حسودیم بشه.. هیچوقت!
اولش از خودم بدم اومد و خیلی سعی کردم که حسم رو کتمان کنم.
اما خب.. چه میشه کرد..
باااااز یه بغضی گلومو گرفتههههه..
+دلم یه دلِ سیر گریه میخواد..
من برم به گریه ی قشنگ و دوست داشتنیم برسم.
شبتون خوش.
دیروز به پیشنهاد دوست گلم یک کیک گورخری (شما بخونید زبرا) با بچه ها درست کردیم؛
بعدم چند تیکه شو بردم برای همسایه ی پایینی که ببینم چقدر دویدنهای پسر ما خونه شونو می لرزونه
و چند تیکه ش رو هم امروز بردم به یک همسایه ی دیگه دادم که شارژر موبایلشو بهم بده
که در غیاب مستر، تنها راه ارتباطی من با دنیای خارج از خونه قطع نشه.
کیک با برکتی بود الحمدلله.
مستر که نیست،
بچه ها هم که خوابن،
خونه هم نظم قابل قبولی داره،
من نشستم اینجا و دارم برای عصر برنامه می چینم،
که اوقاتمون رو بدون مستر چطور بگذرونیم؟!
همه ی لثه هام مجروحه!
همه ش هاااا!
:(
+آخه پر کردن دندون که هنری نمیخواد!
مهم اینه که اینقدر ضربه نزنی و تمیز کار کنی خانم دکتر!
ماموریت مستر کنسل شد..
+برخلاف همیشه ی همیشه،
اینبار از این کنسلی قدری دلخور شدم.
+ بعدا نوشت: هوایپیمای بازگشت مستر از این مقصد دچار سانحه شد! :|
خدای من! ممنون از رحمی که به دل من کردی..
امروز هم نوبت دندون پزشکی داشتم
گفته بودم که دندونهام خیلی هاشون نیازمند ترمیمن.
امروز سه تا رو برام پر کرد.
یک ساعت و ربع دهن من باز بود!
سه تا امپول بی حسی زد
وقتی بلند شدم احساس میکردم لب ندارم اصلا!
و از سه ساعت پیش که برگشتم،
تا همین الان که پای نتم،
دو تا ژلوفن خوردم* اما درد امانم رو بریده..
نمیدونم چه کار کرده که اینقدر درد دارم!!
فکر میکردم اثر آمپولهای بی حسی باشه که بهم نساخته
و خوب میشه..
اما الان سه ساعتی گذشته و واقعا دیگه از درد خسته شدم
والا پر کردن دندون که هیچوقت درد دار نبود!
بود؟؟!
*اونم منی که هیچوقت برای دردها مسکن نمیخورم.
تحملم تو درد خوبه اما این یکی منو وادار به خوردن دو قرص مسکنِ بی اثر کرد :(
دیروز رفتم و دندونم رو ترمیم کردم.
خدا رو شکر که به عصب نرسیده بود و زنده موند.
:)
+امروز هم باید برم برای سایر دندونهام! :(
ولی از همه بغرنج تر همین بود که الحمدلله تموم شد.
دیروز برای بچه ها مشترکاً تولد گرفتیم
و من از مهمان داری دیروزم بینهایت راضی ام!
:)
+درسته که خیلی سخت بود و خونه ی شهر شاممون رو به سختی جمع کردم
اما از نتیجه ش راضی بودم. :)
همین که پسرک کلی خوشحال بود بسه..