ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۸۱۵ مطلب با موضوع «شخصی :: روزنوشت» ثبت شده است

از خونه ی عشق برمیگردیم.

به تمام معنا عاشق اون خونه شده م.

امروز فقط میخواستم چند دقیقه با خیال راحت تو خونه بنشینم

و به در و دیوار نگاه کنم و لذت ببرم..

:)


+پرده هامونو نصب کردیم. :)

+تقریبا دیگه همه ی کارها تموم شده

و بعیده طرح جدیدی رو شروع کنیم.

خونه ی عشق منتظر ماست... بیا تا برویم :)

+الهی که همه ی همه ی همه به زودی این حس و حال رو تجربه کنن..

خیلی زود... خیلی نزدیک..

البته چیزی که برای من موضوعیت داره رفتن از اینجاست

نه اینکه داریم به خونه ای میریم که مالکش هستیم!

مالک بودن اونقدری که رفتن از اینجا و شروع یک زندگی جدید برام موضوعیت داره، اهمیتی نداره.

هرچند که صاحبخونه شدن خودش به تنهایی یک نعمت بزررررررگه

و الحمدلله که بودنمون در اینجا، و همه ی سختیهایی که به جون خریدیم

با یک نتیجه ی لذت بخش مثل صاحبخونه شدن ختم به خیر شد.

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۳۰
لوسی می

برنامه ی دندان پزشکی کنسل شد!

ما هم رفتیم به خونه مون رسیدیم.



+و اولین عضو از خاندان مستر

که دخترخواهرش بود رو هم با خودمون بردیم.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۴
لوسی می

برنامه امروزمون دندان پزشکیه!

کی باورش میشه که آخرین باری که من رفتم دندانپزشکی

دقیقا پنج سال پیش بوده!

و الان از ترس به عصب رسیدن مشکل دندونم دارم وسط اسباب کشیها میرم!




+همیشه یه عذاب وجدان اساسی از خراب شدن دندونهام بهم دست میده

که انگار یک کالای ارزشمند رو از دست دادم

که حقیقتاً هم همینطوره.

:((

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۲۲
لوسی می

برای اسباب کشی

از همون دو ماه پیش که قرار بود ریزه ریزه وسایل رو جمع کنم،

تصمیم گرفتم همه چیز رو برای ورود به خونه ی جدید کاملا بشورم و تمیز بریم.

مثل یک خونه تکونیِ کااااااااااااامل!

برای همین تک تک چیزهایی که میشد شسته بشه رو می شستم،

و با سلفون بسته بندی میکردم و کنار میذاشتم.

خیلی از این کار راضی ام! خیلی!

به خاطر اینکه می بینم دو ماه از شروع این فرایند گذشته،

و اگر سلفون پیچی نکرده بودم الان حتما همه شون گرد و غبار گرفته بود،

و علاوه بر اون،

بعد از اسباب کشی دوباره باید همه رو آب کشی میکردم،

که خاک و گرد جعبه ها و دستمالی شدن ظرفها از روشون بره.

اما الان همه چیز تمیز و براقه.

و این حس خیلی خیلی خوبی بهم میده.



+جهت اشتراک تجربه ها :)

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۵۴
لوسی می

از دو ماه پیش که خونه رو خریدیم

برای اسباب کشی تا امروز به خودمون زمان دادیم.

تصمیم داشتیم هفتمین سال زندگیمون رو تو خونه ی جدید شروع کنیم.

ولی به خاطر یه سری پیش نیازهای سلسله وار برای کارها،

و یه سری کم کاری ها از جانب بقیه،

و یه سری تصمیمات از پیش تعیین نشده ی خودمون که ناگهانی برای خونه میگرفتیم،

و از همه مهمتر بر اساس اصل پارکینسون*،

هنوز که هنوزه تو خونه ی قبلیمون هستیم.

البته خیلی کارها رو انجام دادیم،

و خیلی وسایل جمع شده،

ولی خب زندگی ما هنوز همین جا جریان داره.



+البته از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون که من اتفاقا از این بابت خوشحالم

چون روز اول زندگیمون خاطره ی خوبی برام ندارهههه...

و دوست نداشتم شروع زندگی واقعیمون در خونه ی جدید

منطبق بر همون روز بشه..

*قانون پارکینسون میگه یک پروژه تا زمانی که فرصت داره طول خواهد کشید..

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۴۹
لوسی می

دیروز دکوراتور اومد و بخشی از خونه رو سنگ کار کرد

نمیتونم بگم خیلی راضی هستیم،

اما خوب شده.

الحمدلله ناراضی نیستیم.

البته از هزینه ای که برای کارش گرفت کپ کردیم،

دقیقا برابر با هزینه ی مواد هزینه ی نصب گرفت که خب زورم اومد خدایی!

اما در مجموع خوبه.

حالا فقط ام دی اف ها مونده.

امروز قراره زنگ بزنم به کسی که از ام دی اف کارش راضیه،

و شماره ش رو بگیرم.

ان شالله که همه چی خوب پیش بره.

و ما سلامت و با دل خوش زندگی کنیم.




+قدری نگران میشم که مبادا هرکس میاد یه تیکه ای مبنی بر خرج اضافه ی خونه بندازه،

دلم خیلی محکم نیست. خودم شک دارم که آیا این نما ارزشش رو داشت یا نه،

البته به مبلغ مواد می ارزید و خدایی گرون نشد.

اما به نظر نمیرسه که هزینه ش اینقدر کم بوده باشه!

گرون تر از چیزی که واقعا هست به نظر میرسه.

و من نگرانم که چنان تو چشم قرار بگیره که هی بگن و بعد ما دلمون سست شه.

کاش قبل از اینکه نفر اول ببینه،

دلم محکم بشه...

+بعدا نوشت:خیلی هم عالی شده. خیلی دوستش دارم و با اینکه هنوز کس خاصی ندیده دلم محکم محکمههه.

الحمدلله.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۶:۴۳
لوسی می

اولین روز از هفتمین سال زندگی مشترکمون رو

با شستن قالیچه ها،

و دو تا پسربچه ی شیطوووون و شادااااب از آب بازی

شروع کردیم..



:)

خدایا شکرت به خاطر همه ی لذتی که در این هفتمین سال هست

و به خاطر همه ی نعمتها، لطف ها، بخششها، چشم پوشی ها، رحمتها، و بزرگ شدنهایی که در این شش سال بود،

کدومشو میتونم طوری شکر کنم که از پسش بربیام؟!

+برای هفتمین سال خیلی حرف دارم که وقت ندارم بنویسم. اینو نوشتم که بعدا یادم بمونه که بنویسم!

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۳۶
لوسی می

امروز یکی از کوزت گون ترین روزهای زندگیم بود..

:|



+شستن خونه ی جدید به تنهایی.

۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ تیر ۹۵ ، ۲۳:۲۵
لوسی می

ما رفتیم پرده خریدیم.

هه!



+کلا تو خرید رفتن خبره شدیم!

دیگه نهایتاً دو ساعته همه چیز رو میخریم و برمیگردیم

و خودمونو برای دیدن همه ی مدلها جهت انتخاب بهترین گزینه، خفه نمیکنیم!

و به همون خریدمون هم راضی تر هستیم :)

سابقاً اونطور بودیم!!

+ ممنونم از همه تون که در پست نظرسنجی برای پرده اینقدر مهربانانه کمک و راهنماییم کردین.

واقعا تک تک نظراتتون برام ارزشمند بود و برای تصمیم درست کمک کرد.

از همه تون خیلی خیلی ممنونم.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۵ ، ۲۳:۵۲
لوسی می

امروز با کمک مامان رفتیم و شش عدد سرامیک رو برق انداختیم!

:دی

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۲۲:۳۴
لوسی می

امروز بخشی از زندگیمون در خونه ی جدید رو سرو سامون دادیم.



+الهی که همه و همه به زودی صاحبخونه بشن.

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۵ ، ۰۰:۳۲
لوسی می

امروز سه تا خبر فوت شنیدم..

خدا رحمت کنه جمیع رفتگان رو..

:((



+اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

نثار روحشون.

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۲۱:۲۵
لوسی می

امروز بعد از یک سال به یکی از شبکه های اجتماعی پژوهشگرانه سر زدم

و دیدم یکی از دوست داشتنی ترین اساتیدم منو فالو کرده!

:)



+استاد سایه ات به سرم مستدام باد. :)

+تصور کردم که احتمالا اکثر دانشجوهاش رو فالو کرده باشه

اما وقتی نگاه کردم دیدم فقط سی نفر رو فالو کرده که هیچکدومشون رو هم من نمیشناسم!

بعد برای اینکه بیشتر ذوق کنم و خودمو تحویل بگیرم،

تصور کردم که منو به عنوان پژوهشگر خوبی به یادش داشته! ههههه ههه! :)

البته شما که میدونین من واقعا یک آدم خیلی معمولی ام! و یک دانشجوی خیلی معمولی تر!

فقط دلم تنگ بشد بسیار..

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۵ ، ۰۱:۲۱
لوسی می

فرانسه ی غول کش!

:))



+بازیهای یورو رو میگم!

+با سپاس از فرانسه بابت تجدید لذت ایام شباب! :)

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۵ ، ۱۲:۱۵
لوسی می

و ما تَدری نفسٌ ماذا تَکسِبُ غَداً1.

نمیدونم چند بار تا به حال این آیه رو خوندم

و چند بار اینجا نوشتم،

اما گویا هنوز تو سلولهای وجودم ننشسته و باورش نکردم..

که هربار اینقدر از تعبیر شدنش، و عظمتش غافلگیر میشم!


آقا دیروز بنده رسماً از پا فتادم.

از افطار دیشب تا الان،

فقط دو کاسه فرنی و سه چهار لیوان چای خوردم و دیگر هیچ!

همه ی برنامه های امروز و فردامون هم کنسل شده..

و ما تَدری نَفسٌ ماذا تَکسِبُ غَداً..



1هیچ احدی نمیدونه که فردا چی براش پیش میاد..(34 لقمان)

+چقدر آدمیزاد ضعیفه آخه.. آخه چقدر؟! ضعیف و ضعیف و ضعیف و مقهور قدرت خالق..

+نماز عید فطر هم که پرید.. و ما به هیچ جا نرسیدیم تو این ماه مبارک!

پیش به سوی رمضان بعد ان شالله. (محض دورکردن انرژی منفیها و ناامیدی)

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ تیر ۹۵ ، ۱۳:۴۴
لوسی می