امروز در اقدامی خودجوش و ناگهانی
برای دومین بار به عنوان نذری شله زرد پختم.
:)
+خدا قبول کنه از همه تون.
تک تکتون رو هم به اسم دعا کردم.
یه دعا هم برای کل وبی ها کردم!
الهی که همه حاجت روا باشین.
امروز رکورد زدیم!
تا ساعت یازده با گل پسر خواب بودم!
اونم در شرایطی که پسرک از نمیدونم ساعت چند بیدار بود!
اصلا باورم نمیشه!
پسرکی که هرگز اجازه نمیداد من حتی یه ربع در زمان بیداریش چشمامو ببندم،
الان به سنی رسیده که کاملا مستقله
و من حتی اصلا نمی فهمم چند ساعته که بیدار شده!
+خواب خوبی نبود! دلتون نخواد!
وقتی بیدار شدم رسما خشک شده بودم
و اگر پسرک رو ستون فقراتم راه نمیرفت نمیتونستم اصلا از جام بلند شم.
پسرک کاملا گرسنه شده بود و وقتی بیدار شدم داشت لواشک میخورد!
خوشحالم که ناهار امروز رو دیشب آماده کرده بودم!
دیروز به لطف کمکهای مامانم،
و بعدش مادرشوهرم،
و بعدترش هم بقیه،
مراسمی که دوست داشتم رو برگزار کردیم.
نماز ظهر اربعین رو تو خونه مون به جماعت برگزار کردیم،
و زیارت اربعین رو دسته جمعی خوندیم.
بعدم نذریمون (آش رشته) رو توزیع کردیم.
+ و من بی نهایت ممنونتونم الی الابد به خاطر این توفیق.
+الهی که خونه های همه مون پر از یاد اباعبدالله باشه،
الهی که شیعگیِ امام اساس آبرو و عزت همه مون باشه.
الهی که نماز، پایه و رکن خونه هامون باشه،
الهی که زیارت کربلا روزی هر ساله ی همه مون باشه..
+برای همه تون دعا کردم. امیدوارم شما هم به یادم بوده باشین.
امروز برای اولین بار با بچه ها سه تایی رفتیم پارک.
کالسکه ی دارقوزِ گل پسر رو برداشتم
و دل رو زدم به دریا و بردمشون پارک.
وااااای که چقدر گاهی با کالسکه رفتن سخت تر از بغل کردن بچه ست!
انقدر که امکانات حرکتی برای کالسکه محدوده!
+دو شهروند باشعور هم دیدیم و به فرهنگ شهریمون امیدوار شدیم!
چند وقت پیش،
یه اشتباهی کردم،
که به وضوح تاثیرات منفیش رو دارم تو زندگیم می بینم.
کاملا احساس میکنم که دارم تاوان اشتباهم رو پس میدم..
شاید احساسم درست نباشه،
شاید توهم باشه،
اما هست.
+دستم رو بگیر که درمونده شده م.
در ناامیدی بسی امید است؟!
+باشد لطفا!
دعا کنین یه عالمه!
+برای اینکه پستم برگرده.
امروز برای اولین بار پدر و پسرها رو گذاشتم
و تنهایی به روضه رفتم.
وقتی بدون بچه ی بغل،
یا بچه ای در دست،
در خونه رو باز کردم،
و منتظر آژانس موندم،
به واقع احساس میکردم ده سال جوون تر شده م!
هههه هه!
از اینکه من تصمیم بگیرم روضه برگزار کنم
و مستر به هر دلیل موجه یا ناموجه یا شوخی یا جدی
توش ان قلت بیاره،
به شدت دلخور میشم!
+الانم دیگه عطای روضه رو به لقاش بخشیدم و انداختم گردن مستر!