ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۱۳۲ مطلب با موضوع «شخصی :: روزنوشت :: اتفاق» ثبت شده است

دیروز بعد از عمری کاهلی و اعصاب و روان داغون من،

رفتیم خیابون پزشکان*

و هرچی دکتر میخواستیم بچه ها رو ببریم یه شبه بردیم.



*مرکز تجمع پزشکان شهر ما!

+گل پسر رو بردیم آزمایش.

بعدا نوشت: نتایج آزمایش نسبتا خوبه. فقط کمبود هموگلوبین

که البته دکتر پسرک میگفت برای بچه ی این سنی این مقدار اسمش کمبود نیست.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۵ ، ۱۴:۳۱
لوسی می

امروز برای اولین بار از سایت نت برگ خرید کردیم.

خوب بود.

سایت خوبیه!

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۲۳:۴۱
لوسی می
دیروز برای ناهار گوشت خورشتی گذاشته بودم بپزه که پلو و خورشت درست کنم

دیدم بچه ها زودتر از ساعت دو (تایم همیشگی ناهار) میان بیرون و بهتره که همون موقع غذا حاضر باشه.

برای همین کتلت (ایده آل ترین غذای سریع السیر خانوادگی ما) پختم

و گوشتها که پخت گذاشتم تو فریزر برای امروز.

این شد که ناهار امروزمون خیلی سریع و زودتر از همیشه سرو شد.

میخوام از حالا وقتی بچه ها ظهرها میخوابن،

مقدمات ناهار فردا رو آماده کنم.

۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۵ ، ۱۳:۵۸
لوسی می

من نمیدونم چرا وقتی که گوشی دست بچه هاست

یا گاهی که خودم حواسم نیست

از این همه شماره ای که تو کانتکت هام هست،

باید دستمون بخوره به شماره ی آقایون همکلاسی سابق

که کلی باهاشون تعارف دارم؟!



+واااای که مردم از خجالت وقتی که زنگ زد پرسید کاری داشتین با من؟! :|

این دومین باره که این شرمندگی رو تحمل میکنم! :((

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۵ ، ۲۳:۲۴
لوسی می

دیشب تصمیم گرفتم یه شله زرد نذری بپزم!

نذریِ واقعی!

دیشب برنج رو خیس کردم

و امروز اولین شله زرد زندگیمو به صورت نذری پختم.

:)




+پسرک عااااشق شله زرده. بهش میگم این شله زرد رو دارم نذر امام حسین درست میکنم.

میگه نه! برای علی اکبر و علی اصغر درست کن!

میگم باشه. برای حضرت علی اکبر و حضرت علی اصغر به این امید که شما و گل پسر هم مثل اونها برادرهای مهربونی باشین.

میگه پس برای علی اکبر و علی اصغر و امام سجاد درست کن! نه نه! برای علی اکبر و علی اصغر و امام سجاد و امام حسین و همه شون درست کن!

بعد یه کم فکر میکنه میگه: پس دختراشون چی؟!

:)

+خلاصه که نذری ما شد نذر اهل بیت امام حسین_علیه السلام.

ان شالله که بپذیرند ازمون.

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۵ ، ۱۵:۱۷
لوسی می

امروز اولین آب بازی مشترک بچه ها تو خونه جدید بود.

:)



+فکرمیکنم باید تعداد آب بازی های ممکن رو برای بچه ها افزایش بدم.

هم لذت ببرن، هم انرژیشون تخلیه بشه و هم از فوایدش بهره مند شن.

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۱۶:۲۳
لوسی می

دیشب چنان سرمایی در وجود من رخنه کرده بود

که من سه تا لحاف درست درمون رو خودم انداخته بودم،

و به مستر میگفتم باور کن بلایی نازل شده بر من!

امروز هم از صبح رفتیم خونه مادرشوهر که گرم بشیم!

:|




+این در شرایطیه که مستر و بچه ها با یک لایه پتو خیلی راحت خوابیدن!

ولی من یخخخخخخخخخ زدم! :|

۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۳
لوسی می

بعد از این مدتی که از سرما یخ زدیم،

امروز با هفت روزه شدن سرماخوردگی گل پسر

مستر تصمیم گرفت بالاخره هرطور شده امشب برای خونه پنل رادیاتور بخره!!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۰
لوسی می

امروز رفتم لیموی تازه خریدم.

تصمیم دارم از حالا به بعد آبلیموی طبیعیِ خونگی مصرف کنیم.

و همچنین رفتم و یه شیشه ی خیلی کوچولوی آبلیمو و دو سه تا باکس برای نظم کمدها خریدم.


+کلا افتادیم رو دورِ مصرف مواد غذایی به صورت طبیعی. الحمدلله.

تصمیم دارم زردچوبه و دارچین و فلفل رو هم از حالا از عطاری ها بخرم خودم بکوبم.

+همینطوری روزنوشت!


۱۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۵ ، ۲۲:۵۲
لوسی می

من و غذای نذریِ شما..



+اون چیزی که با الطاف شما قسمتمون شد.

ممنونم که در رو به رومون نبستید.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۵ ، ۱۶:۵۰
لوسی می

دیشب به طرزی عجیب و ناگهانی

شاید برای اولین بار در عمرم،

حسادت به کسی رو تجربه کردم..

حسادت به دختری که،

بدون اینکه تلاش خاصی بکنه،

عزیزترین برای همسرشه،

عزیزترین برای پدرشه،

عزیزترین برای مادرشه،

و حتی عزیزترینه برای برادرانش...



+هیچوقت فکر نمیکردم به او حسودیم بشه.. هیچوقت!

اولش از خودم بدم اومد و خیلی سعی کردم که حسم رو کتمان کنم.

اما خب.. چه میشه کرد..


۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۵ ، ۱۵:۲۶
لوسی می

مستر فردا صبح عازم ماموریته!!

:|



+البته به مقصد دیگری! :|

+مرتبط

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۲
لوسی می

ماموریت مستر کنسل شد..




+برخلاف همیشه ی همیشه،

اینبار از این کنسلی قدری دلخور شدم.

+ بعدا نوشت: هوایپیمای بازگشت مستر از این مقصد دچار سانحه شد! :|

خدای من! ممنون از رحمی که به دل من کردی..

۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ مهر ۹۵ ، ۱۵:۵۱
لوسی می

امروز هم نوبت دندون پزشکی داشتم

گفته بودم که دندونهام خیلی هاشون نیازمند ترمیمن.

امروز سه تا رو برام پر کرد.

یک ساعت و ربع دهن من باز بود!

سه تا امپول بی حسی زد

وقتی بلند شدم احساس میکردم لب ندارم اصلا!

و از سه ساعت پیش که برگشتم،

تا همین الان که پای نتم،

دو تا ژلوفن خوردم* اما درد امانم رو بریده..

نمیدونم چه کار کرده که اینقدر درد دارم!!

فکر میکردم اثر آمپولهای بی حسی باشه که بهم نساخته

و خوب میشه..

اما الان سه ساعتی گذشته و واقعا دیگه از درد خسته شدم

والا پر کردن دندون که هیچوقت درد دار نبود!

بود؟؟!



*اونم منی که هیچوقت برای دردها مسکن نمیخورم.

تحملم تو درد خوبه اما این یکی منو وادار به خوردن دو قرص مسکنِ بی اثر کرد :(

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۱
لوسی می

دیروز رفتم و دندونم رو ترمیم کردم.

خدا رو شکر که به عصب نرسیده بود و زنده موند.

:)



+امروز هم باید برم برای سایر دندونهام! :(

ولی از همه بغرنج تر همین بود که الحمدلله تموم شد.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۵ ، ۱۶:۰۴
لوسی می