ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی‌می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+پسرکی هشت ساله،
و گل پسری پنج ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
کلمات کلیدی
بایگانی
پربیننده ترین مطالب

۴۰۸ مطلب با موضوع «بقیه» ثبت شده است

وقتی اشتباه شما باعث خراب شدن یک رابطه میشه،

آیا لازمه که بهش فکر کنید؟

در حالی که وجود و بقای اون رابطه اهمیت آنچنانی نداره؟!

گاهی فکر میکنم شاید بهتره دیگه بهش فکر نکنید

و در این شرایط درس گرفتن از اشتباه کافیه.

نه؟



+زورش به اون قسمتیه که شما از همه ی اشتباهات طرف مقابلت چشم پوشی کردی،

و اهمیت ندادی. اما او از یک اشتباه شما هم چشم پوشی نمیکنه!

جالبه که با این وجود من خودمو بد ماجرا می بینم و او رو خوب!

و راست ترش اینکه احساس گناه میکنم از گفتنِ راستی که نباید میگفتم!

و نمیتونم به خودم حق بدم.

+درگیرم! آرامشم کجاست؟

۱۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۴۵
لوسی می

از میزبانی شما متشکرم!

واقعا متشکرممممم!

:|



+پسرک در مهمانیِ خونه ی مامانم،

کاش بی موقع نفرستاده بودمش.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۲۳
لوسی می

با حالی عمیقا زار و نزار رفتم دانشگاه

و هیجان انگیز ترین اتفاقی که میشد بیفته افتاد:

استاد بالکل قرارش با من رو فراموش کرده بود!




+ در هر اتفاقی جای شکری باقی است. :)



۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۵ ، ۱۹:۰۹
لوسی می

از یکی از بچه ها خواسته بودم ساعت حضور یا کلاس یکی از اساتید تو دانشگاه رو بفهمه و بهم خبر بده.

امروز باهام تماس گرفت و گفت من الان پیش استاد هستم میگن شما کی میتونین بیاین!

گفتم هروقت ایشون بفرمایند.

اینو به استاد گفت و بعد به من گفت: استاد میگن یکشنبه ی آینده "در خدمت شما خواهند بود"!

:دی

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۲۰:۵۳
لوسی می

نمیدونم تو کجای دل من، کجای مغز من، کجای روح من چسبیدی،

که اینقدر جداکردنت سخته؟!

چرا من در مواجهه با تو اینقدر ضعیفم

و همیشه دنبال بهانه ای برای موندن،

و بهتر بگم به دنبال راهی برای گول زدن خودمم؟!

چرا؟!



+کاش برای همیشه بری!

به جایی که من نبینمت، نشناسمت، نباشی!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۳۰
لوسی می

امروز بعد از بیدار شدن بچه ها،

همسایه ی روبرویی اومد خونه مون،

و تا ساعت نه و نیم خونه مون موندن.

بچه ها حسابی بازی کردن،

من امیدوار بودم پسرک از خستگی غش کنه،

اما هنوز که هنوزه و ساعت دوازده ست داره تو تختش شیطنت میکنه و نخوابیده!

و صبر من کم کم داره لبریز میشه.




+همسایه مون داره اسباب کشی میکنه و خب راستش من از این بابت ناراحتم!

حیف شد!

میتونستیم بیش از اینها بریم و بیایم و بچه ها رو از این همسایگی بهره مند کنیم.

+برای همسایه مون دعا کنین. :)

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۰۱
لوسی می

دیشب مادربزرگ مستر بهم گفتن:

دیگه کم میای و به ما سر نمیزنی؛

- ای بابا تقصیر نوه تونه همه ش ما رو تنها میذاره میره.

+ کجا میره؟

- ماموریت!

+ نکنه اونجا زن گرفته؟! :))

- راستش منم همین فکر رو میکنم! :))



+مادربزرگ مستر نزدیک نود سالشونه.

سایه شون مستدام!

+برای مستر تعریف کردم کلی خندید! :|


۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۸
لوسی می

دیشب اتفاقاتی افتاد که باعث شد حرفی که تو دلمه رو بگم!

یه کم از خودم شاکی ام که روش خوبی انتخاب نکردم،

یه کم هم احساس راحتی میکنم که حرفمو زدم لااقل!


:|

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۲۰
لوسی می

وقتی کسی داره از سختیِ اوضاعش براتون میگه،

هیچوقت سعی نکنید سختیِ اونو در مقابل بقیه ناچیز نشون بدین.

براش مثالهایی نیارین که فلانی پس چی بگه،

فلانی چقدر براش سخت تر بوده،

خوبه باز تو اینطوری هستی، برو خدا رو شکر کن!

اینها هیچکدوم نشونه ای از همدلی توش نداره،

و بدترین واکنشیه که شما میتونین نشون بدین!

۸ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۷
لوسی می

خونه مامان مستر قدری بدقلقی کردم،

روز آخر میتونم بگم مداوماً

در مورد وضعیت شغلی مستر غر زدم!

و فکر کنم ازم بدشون اومد!

:))



+بعدم یه کم درددل کردم!

و دلشون برام سوخت و احتمالا باز صمیمی شدیم!

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۳۷
لوسی می

اول داداشم،

بعد خواهرم،

بعد اگر فرصتی باقی بمونه،

مامانم میتونه قدری هم به من و بچه هام فکر کنه!

هه!

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۲۶
لوسی می

با خانم همکار مستر(که ماموریتهاشون غالبا با همه) تماس گرفتم،

و یه کم با هم غر زدیم!

خخخخ!



+برام جالبه، میگه همسرش گفته آقای مستر رو ببین!

وضعیتش از من بدتره، بیشتر از من ماموریت میره، و خانمش هم با این موضوع مشکلی نداره! :|

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۰۰
لوسی می

با این دوستم صحبت کردم!

واکنش بدی نداشت اما فکر نکنم اثری هم داشته باشه.



+از اینکه گاهی اوقات برای ابراز همدلی از مستر هم مایه گذاشتم از خودم بدم اومد.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۰۵
لوسی می

آقا امروز بعد عمری خندوانه تماشا کردیم،

و خدا خیر بده رامبد جوان رو،

که در برابر ادعای مهمان،

که گفت دستمزد معمولِ یک کارگردان در کار تلویزیونی 300 میلیون درساله،

گفت خب خیلی هم نیست!

:|

بعد برای توجیه بیشتر فرمود:

"برای کسی که "متخصصه" در کارش

این مبلغ پول زیادی نیست واقعا.

پس چرا همه میگن درآمد کارگردانا زیاده؟!"

:|



+آقا من سکوت نکنم چه کار کنم؟!

۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۵۱
لوسی می

به مامان گفتم که استادم بهم پیشنهاد کار داده.

دوست داشت کار رو قبول کنم،

و میگفت بچه ها رو نگه خواهد داشت،

اما خب...

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۵۸
لوسی می