ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...
ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت خاموش وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

رویای من، دنیای من!

شنبه, ۲۷ مرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹ ق.ظ

تا حالا از چند تا از رویاهاتون به خاطر زندگی مشترک یا ملاحظه ی شرایط اطرافیانتون دست کشیدین؟

کدوم رویا؟ 

چقدر بهش نزدیک بودین؟ 

چرا بی خیالش شدین؟ 

آیا با دست کشیدن از اون رویا به نتیجه ای که می خواستین رسیدین؟

پشیمون هستین یا نه؟



+اینا سوالات این روزهای منه! من میخوام برم دنبال رویاهام...

۹۷/۰۵/۲۷
لوسی می

نظرات  (۵۲)

سلام
این چند روز که وبلاگ شما رو میخونم شدیدا یاد یه وبلاگ قدیمی میفتم که نویسنده ای به نام رضوان داشت...
پاسخ:
سلام. مثل من بودن؟ :)
بهتره بپرسم کدوم وجهشون مثل من بود؟
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۰۹:۵۸ پریسا سادات ..
یادم نمیاد...!
برات آرزوی موفقیت می کنم!
پاسخ:
خوش به حالت ^_^
ممنون.
اجبار قبول نیست نه؟ :)
پاسخ:
چرا قبوله. :)
من از کلیش دست کشیدم. اما چون به نظرم اولویت همسر و بچه ها بیشتره و خودم این رو انتخاب کردم، پشیمون نشدم اما هر از چند گاهی دلم براشون تنگ میشه. یکی از مهم تربناش ادامه تحصیله
پاسخ:
چرا فکر کردی همسرت تو اولویته؟ 
بچه ها رو دربست قبول دارم. اما همسرت چرا تو اولویته؟
همسرت هم از چیزی دست کشیده؟
میدونم که الان مشغول فعالیتی. این کارایی که الان میکنی کمتر از ادامه تحصیل ازت وقت و انرژی می گیره؟
به خاطر رویاهام دست کشیدم از خیلی چیزها ...
و دوباره هم در آینده دست میکشم... حتی از همسر ، فرزند... 
شاید بی رحمانه بیاد حرفم ؛ اما این دست کشیدنه به معنای بریدن نیست... !!
ما تا یک جایی مسئولیم، بیشتر نه ... چسبیدن به همسر ، فرزند ، خانواده ، تمام و کمال  و در هر شرایطی درست نیست ... 
اره مثلا بچه تا ۶ ماهگیش باید هرروز و هر ساعت پیشش باشی ، مدام در آعوشت باشه، اما بعد از اون نیازی نیست هر ساعت وقتت رو براش بذاری... همینطور زمانی که باید به رسیدگی مستقیمش اختصاص بدی چه روانی و چه فیزیکی کم تر و کمتر میشع !
یا خانواده 
همسر 
هرچی 
توجه به نیاز ها و ضروریات مهمه ؛اما ما زنها افراط میکنیم در این زمینه... زیادی توجه میکنیم و زیادی در دسترسیم همیشع... 
بچه ها از یک سنی به بعد نیاز ندارن مثل یک کودک ۶ ماهه ۲۴ ساعت ۷ روز هفته رسیدگی بشن ...
همسر ها نیاز ندارن ۲۴ ساعت ۷ روز هفته رسیدگی بشن...
این وسط زن ها خیلی خودشون رو یادشون میره...
+تکرار میکنم ؛ توجه و رفع ضروریات و نیازهای خانواده و همسر و فرزند تا جایی که "لازمه" نه بیشتر از اون :) 
+رفتن به دنبال رویا ها و آرزوها تا جایی که به اصول و ضروریات زندگی آسیب نزنه (که اغلب اگر معقول باشن نمیزنه) واجبه... مگه ما چند بار زندگی میکنیم ؟ :) 
پاسخ:
حرفت درسته. موافقم.
تنها چیزی که هست تشخیص این "حد لازمه" که بین آدمها متفاوته. مثلا هیچ روانشناسی رو نمیشناسم که با جدایی مادر از کودک در زیر سه سال موافق باشه. هممممه میگن بچه تا سه سالگی اگر اراده کنه مادرش باید حضور داشته باشه. حالا بعضیام میگن تا پنج سال! اما تا سه سالگی برای همه مورد اتفاق نظره.
همین که بتونیم این حد رو تشخیص بدیم مهمه. بعضیا بی خیالن و بعضیام افراطی! حد متعادل رو پیدا کردن خیلی مهمه.

+دلم برات تنگ شده بود. دو روزه به یادتم ^_^
http://womanart.blogfa.com/
ایشون بودن
که متاسفانه ناگهان غیب شدن
اون هم از همین سوالها و تردید ها و حسابهای مادرانه و همسرانه شروع کرد
پاسخ:
اوه مای گااااد!
اصلا باورم نمیشه منو با ایشون مقایسه کردین. ^_^
راستش کلی خوشحاااال شدم. :)
ایشون راهشو تشخیص داد ولی من گاهی شک دارم!
امیدوارم موفق باشه هرجا هست.
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۲ مردی بنام شقایق ...
رویا کیه؟!
پاسخ:
همون دنیا!
یه نفرن هردوشون :)
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۳۷ پلڪــــ شیشـہ اے
دم عقدمون بود که بی هیچ حرفی از گروه کتاب نویسی مون اومدم بیرون.
وقتشو نداشتم، همین طور تمرکزشو. 
استادم هم دعوام کردن که چرا دلیل بی مسئولیتی مو نگفتم. منم روم نمیشد بگم دارم ازدواج می کنم. خلاصه که هنوز اعصابم خرده چرا اعلام نکردم واسه چی بود.
الان یادم نیست اما هر چی بوده از تنبلی خودم بوده.
پاسخ:
واقعا چرا نگفتی؟ :/
منم از یه گروه اینجوری اومدم بیرون اما انصافا از تنبلی نبود. نمیتونستم مسئولیت همکاری رو بپذیرم و معطلشون کنم چون وقت نداشتم و البته هم بهشون گفتم که دارم ازدواج میکنم.

ولی جمله ی آخرت خیلی به جاست. خیلی. میخوام به همین برسم. حد تمایز تنبلی و ازخودگذشتگی!
خب من اول بین حوزه و دانشگاه، یه چیزی در حد اجبار شدم که برم دانشگاه. یعنی ممکن بود اگه خیلی اصرار کنم اجازه بدن برم حوزه.
پشیمون نیستم اصلا. از رشته‌ام خیلی راضی‌ام و از چیزهایی که از حوزه میشنوم خیلی ناراضی. الان می‌بینم اون چیزی که من از حوزه توقع داشتم با حوزه کسب نمیشد و ممکن بود کاملا ازش زده بشم.

بعد هم یه کار تو یه بیمارستان تو افغانستان پیدا کردم که شاید هشتاد درصد بهش نزدیک بودم، یعنی از طرف اونا تقریبا قبول بود که من گفتم نه، اون بیست درصد هم واسه مشکلات اجرایی که ممکن بود پیش بیاد در نظر گرفتم. اینم کاملا مجبور شدم که بیخیال بشم. نمی‌تونم بگم پشیمونم یا نه، چون حق انتخابی نداشتم. ولی بهش که فکر می‌کنم نمی‌تونم منکر بشم که ممکن بود اتفاقات خیلی بدی برام بیفته.
اینکه چرا بیخیال شدم؟ نیت الهی و راضی نگه داشتن خدا و والدین و اینا نبود، فقط اجبار بود، اجبار :)) اگه برگردم و بهم اجازه بدن میرم :)
پاسخ:
ای بابا چقدر مظلوم بودی!
برام جالبه که گاهی پدرها همون قدر دخترشون رو به اطاعت مجبور میکنن که مردها همسرشون رو. اما هضم اجبار پدر چقدر راحت تره! نه؟
تجربه شو نداشتی ولی می تونی تصور کنی قطعا.
شاید برای اینکه همسر خودش انتخابیه و آدم موقع مجبور شدن از جانب همسر با خودش میگه از ماست که بر ماست! اما پدر اینجوری نیست. :/
چرا اینا رو گفتم اصلا؟
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۲ مردی بنام شقایق ...
عه!

حالا دنیا کیه؟
پاسخ:
این دیگه بی انصافیه! با این همه شهرتی که داره لااقل یکی از اسمهاشو باید شنیده باشین دیگه!
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۴۲ زهرا سادات

اره رضوان به یقین رسیده بود

من با اینکه خیلی از وبلاگش استفاده کردم و خیلی روم اثر گذاشت ولی هنوزم تردید دارم ...

پاسخ:
آره اینطور به نظر می رسید.
حرفهاش هم درست بود و من تردیدی ندارم که درست می گفت اما نسخه ی او برای خانواده ی خودش بود. مهمه که آدم نسخه ی خودش و خانواده خودشو پیدا کنه.
اگر یه نسخه ی واحد برای همه وجود میداشت که تو شرعیات دین مطرح می شد!
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۰:۵۰ پلڪــــ شیشـہ اے
البته اون بخش اول جدای از جمله آخرم بود.
از اون گروه به خاطر تنبلی بیرون نیومدم ولی واقعا  وقت نداشتم اون موقع.
:) از استادم خجالت می کشیدم خب. :))

برای من که تنبلیه. چون بنده خدا همسرم دست من و از خونه پدری هم بازتر گذاشته حتی.


پاسخ:
من به استادم گفتم با اینکه خودش اون موقع مجرد بود :دی


جمله آخر جمله کلیدی ماجرا بود. سخته و البته مهمممم که آدم حد عاقلانه ی فداکاری و گذشت برای خانواده رو تشخیص بده.
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے
بله به نظرم همین طوره، تشخیصش سخته.
یه کتابی خانم الف بهم معرفی کردن، دارم میخونمش، خیلی خوبه. خیلی. البته لابد شما خونده باشیدش.
"زن آنگونه که باید باشد" از استاد طاهر زاده
کتابهاشون توی سایت لب المیزان به صورت یه اپ در اومده و لینکش و گذاشتن واسه دانلود
پاسخ:
اسمشو زیاد شنیدم و مصممم بخونمش اما یه جمله شو خوندم که خود خانم الف نوشته بودن، قدری دافعه داشت برام. یه کتاب دیگه رو شروع کردم. گفتم یه کم بگذره بعدا بخونمش.
ان شالله میخونم حتما. ممنون از یادآوری.
مسلما هضم اجبار پدر راحت‌تره. ما ولایت پدر رو پذیرفتیم و بنابراین فرمانبرداری رو کسر شان خودمون نمیدونیم، ولی ولایت شوهر رو معمولا خانم‌ها نمیپذیرن :)))
پاسخ:
فکر میکنم به خاطر همون انتخابی بودنش باشه. یا همسن بودنمون! :دی
باز همون هم به شخصیت بچه برمیگرده ...
دقیقا پیدا کردن حد اعتدال مهمه ....
+عزیز دلی 
من هرروز میخونمت 😊
پاسخ:
قربون تو 😘😘😘
تو دعا کن همه چیز اوکی بشه یه روز میام می بینمت 😉
یعنی میخواین برین تهرون؟
پاسخ:
جوابتو دادم بعد شک کردم که آیا اینو به خاطر پاسخم به دلژین نوشتی؟

اگر جوابت نه است: 
آخ آخ آخ! تهرون گفتی و کردی کبابم!
تهرون خوبه ولی راستش دوست دارم یه کم دورتر برم!

و اگر بله است:
نه! نمیدونم خودشم فهمید یا نه ولی منظورم تهران نبود. و گریز زدم به یه رویای دم دست ترم! :/

چقدر مبهم نوشتم. ولی یه روز میام پست میکنم همه شو. 
@تسنیم 
خدایی بابا و مامان  کجا 
شوهر کجا :))))
پدر و مادر ۱۰۰ درصد مصلحت فرزند رو میخواد 
اما همسر چاشنی خودخواهی هم کمی قاطیش میشه گاهی ؛) 
برا همینه حرف پدر مادر  بروی بیشتری داره :)) 

پاسخ:
هومممم اینم استدلال به جاییه.
من نمیدونم واقعا چرا باید ولایت شوهر رو پذیرفت! ن‌م‌ی‌دان‌م! :)

جوابم بله است :) رویای دم‌دست‌تر مثلا ایران‌گردی؟
پاسخ:
آیا واقعا چرا؟
من واقعا موندم چرا شارع مقدس اینقدددر رو شعور آقایون حساب باز کرده و اینقدددر به خاطر بی درایتیِ احتمالی خانمها احتیاط ورزیده! :/

نه. به زودی میام از رویای دم دستی ترم میگم.
البته ایران گردی هم یه رویای ناکام منه!
میدونم خیلی سخته ولی من نظرم اینه که خدا تقلباشو در گوش مادر پدر و همسر میرسونه!
پاسخ:
پس چرا به تصمیمهامون شک داریم؟
میخوای بیای اینجا حوزه نکنه :)))
تنها چیزی که اینجا به ذهنم رسید حوزه بود :/ :)))
ایشالا که بهترین بشه برات 😍
پاسخ:
بابا حوزه که تو شهر خودمم هست! مگه قم درس میخونی؟ :/
ان شالله. تو دعا کن من میام ^_^
این رویا محقق بشه خیلی رویاهام تحت الشعاعش قرار میگیره.
بیاااا بیاااا 
ولی نکنه میخوای بری اینجا حوزه ؟؟؟؟ :)) 
یا خدا 
پاسخ:
میام میام دعا لازم داریم. 😎
شک کردم قم باشی! :/
قم نبودی که! چرا حوزه به ذهنت رسید آخه؟ 🤔
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۹ پلڪــــ شیشـہ اے
ان شاءالله :*
پاسخ:
ان شالله. :)
همین دیگه چون فکر میکنیم نظر مادر پدر و همسره شک میکنیم اما اگر بدونیم نظر خداست که از طریق اونا میگه شک نمیکنیم!
البته خدایی ش خیلی خوبه این سه نفر عزیز بکن نکن هاشونو کم کنن!همیشه دلم خواسته که برای بچه هام بکن نکنم حداقلی باشه
پاسخ:
خب لزوما نظرشون نظر خدا نیست. قبول نداری؟

+آره این خیلی مهمه. :)
اینجا حوزه علمیه اش با وجود کوچیکی شهرش ظرفیتش بالاس :))) 
برا ادامه تحصیل اینجا رو پیشنهاد نمیکنم بهت ولی :) 
خیلی ضعیفه... 
ایشالا هرچی به صلاحته عزیزم... 
پاسخ:
عه! :/
نه بابا اونجوریام نیست. حالا برم یه سرچ بزنم. :)
ممنون گفتی :)
سلام:)
بره من که نشده چون هنوز 20 سالمه:/
ولی همیشه به من یاد داده شده خانواده مهم تره و قطعا بعدا بین یه انتخاب بین رویام و خانواده میگم خانواده چون قطعا یکی از رویا هام خوشی خوشبختی خانوادم خواهد بود
ولی به هر حال میشه به هر دوشون رسید
مثلا من همیشه دوست داشتم به خاطر طیف وسیع علایقم یه مزرعه (البته قرار نیست توش زراعت کنم یه اسم کلیه که روش گذاشتم) داشته باشم و خواهم داشت و خانوادم هم جزو همین رویا و مزرعن:)))
میشه به هر دوش رسید فقط از نظر زمانی تفاوت ایجاد میکنه

+من وب شمارو وقتی داشتید با یکی بحث میکردید پیدا کردم,و جدا از وب خیلی خوبتون که خیلی چیز ازش میشه یاد گرفت,شخصیت خیلی باحال و جالبی هم دارید که قطعا میدونم به رویاتون میرسید:)))
++این ملخ دریایی ها اخرش اون رگشو داشت یا نه؟
پاسخ:
سلام. اول یه سوال. شما خانمی یا آقا؟ :دی
دوم اینکه قطعا خانواده مهمتره. همیشه و همه جا. اصلا آدمها مهم ترن. همه شون از رویاهامون مهمترن چون آدمن دیگه.
ولی مهمه که حدشو بشناسیم. حد اینکه واگذاریِ رویاهامون به خاطر تنبلیهامونه که نمیخوایم سرمون شلوغ بشه یا واقعا به خاطر آدمهاست؟
آیا داریم تنبلی می کنیم و قضیه رو میندازیم گردن خانواده و آدمها یا واقعا داریم از خود گذشتگی می کنیم؟
اصلا نیاز خانواده چیه که از دست دادن یک رویا به خاطر اون نیاز باعث بزرگ شدنمون میشه. نه باعث حسرت خوردن در آینده.

+با کی بحث می کردم؟ کار به گیس و گیس کشی که نرسیده بود؟ ها؟ :دی
ممنونم خیلی لطف دارین. ^_^
ان شالله شما هم به آرزوها و رویاهاتون برسین.

++راستش هر بار در فریزر رو باز میکنم به همین موضوع فکر میکنم! اما تا الان دیگه درست نکردم! :/
چون من تو خود شهرم با اطمینان میگم بهت زیاد به سرچ ها اعتماد نکن...
من دانشجوی راضی از کیفیت تو هیچ دانشگاهی ندیدم اینجا...
آزاد رو که دورش یه خط قرمز گنده بکش اون که هیچی ...
بقیه هم چنگی به دل نمیزنه ...
یک سال دیگه تلاش کنی برای قبولی تو شهر بهتر ارزش داره ... 
پاسخ:
عجبا! خب از یه طرف امیدوار شدم :دی
و از یه طرف ناامید! :/
اوکی مرسی ^_^
مشخص نیست از عکس و اسم:)))
چطور؟:)
خب رویا اگه رویا باشه نمیزاره تنبلی کنیم
خب این از خود گذشتگی اولا که دوطرفس دوما به خاطر دوست داشتنیه که نسبت به خانواده وجود داره سوما گفتم که به نظر من (البته هنوز بی خانواده اینده :دی)یکی اد بزرگترین رویاها خوشبختی خانوادس شما اگه یه رویاتونم نابود کنیم به خاطر خانواده به یه رویای بزرگتر میرسید:)
با ایشونhttp://platelets.blog.ir,در حد یکم رسیده بود :دی


پاسخ:
نمیدونم چرا این حس رو داشتم که مامان محمدجواد باشین. :دی
:))
از اینایی که پیج اینستاشون به نام بچه شونه :))
آره درست میگی شما. :)
اوه اوه اوه! ایشون خیلی شاکی شد ازم به نظرم.
ولی گیسها کشیده نشد الحمدلله متانتمون رو حفظ کردیم :دی
:))
البته باز همه چیز به شرایط فرد بستگی داره دیگه... :) 
امیدوارم بهترین بشه برات 
مااااچ

پاسخ:
حالا بعد برات مفصل میگم ماجرا رو. :)
قربونت :*
به نظر من که غصه نخور...
رویاتو عوض کن
پاسخ:
بله اینم راهیه.
سلام
ادامه تحصیلات دانشگاهی تا نا کجا آباد از رویاهام بود...
اما عمدا میخواستم چند سال بین لیسانس و فوق لیسانسم فاصله بندازم تا به دور از ادبیات و تحمیل ا دانشگاه و با وقت بیشر مطالعاتی که خودم فکر میکنم در دانشگاه نیست رو پیش بگیرم...
در سال اول اون مطالعات به این نتیجه رسیدم که باید از نظریات صرف فاصله بگیرم و ازدواج کنم و همزمان با فراز و نشیب زندگی ادامه تحصیل بدم...
اما از یه جایی به بعد از دستم در رفت و شرایط به گونه ای شد که فعلا نمی تونم به دانشگاه فکر کنم... در حالی که اگر شرایط اجازه میداد الان واقعا وقتش بود... حرف برای گفتن داشتم... جدا عرض میکنم

واقعا تقصیر همسرم هم نیست... مجموعا شرایط به این سمت رفت...
نمی تونم بگم چرا بی خیالش شدم... چون نشدم ... من دارم کارم رو میکنم اما بدون دانشگاه... منتها دانشگاه واقعا برام موضوعیت داشت... که بماند...
ذره ای پشیمون نیستم... خدا رو گواه میگیرم... حتی اگر برگردم باز همین راه رو میرم...
اون مطالعات غیر دانشگاهی رزقی بود که محال بود مشی و روش دانشگاه بهم بده... 

اما خب از رویایی به نام دانشگاه فعلا دست کشیدم... تا شرایطم تغییر کنه...

پاسخ:
تسلیم شرایط شدین یعنی؟
یا تصمیم گرفتین دست نگه دارین؟
اینا متفاوته.
راستش نمیخواستم نظر شخصی اینجا بذارم ولی با مطرح شدن ولایت پدر و همسر چیزی که تا اینجا دیدم و درک کردم اینه که خدا واقعا برای رشد خانمها با علایقشون کار میکنه
چون حداقل من اعتقاد دارم محور خلقت و رشد خانم هان
ولایت پدر پذیرفتنش راحت تره به هزار و یک علت
ولی همسر هم خانمها جای دور زدن دارن هم مرد لزوما منطقی و عاقلانه چیزی نمیخواد
و با ریز ریز نفس خانمها بازی میشه
با علاقشون
با اولویت بندیشون
با مادیگری یا خدا نگریشون
با خیلی چیزها توی گل ولایت همسر بازی میشه تا یه خانم قدرتمند و رشد یافته به عمل بیاد
خودم به چشم خانمهای بسیار موفق و مطرحی دیدم که گردنه حساس رشدشون همین ولایت بوده و در بدترین و حساس ترین موقع ها
و با قربانی چیزهایی که عمیقا بهش دلبسته بودن درها به روشون باز شده
 من خانمی رو دیدم که زمانی دختر بسیار فعالی بوده و با ازدواج یکباره خونه نشین میشه و با پذیرفتن از ته قلب این شرایط جدید و رها کردن دلش
الان امپراتوری فرهنگی در کشور اداره میکنن که مطمئنم اگر سختی های همسرشون رو تحمل نمیکردن الان به هیچ عنوان انقدر توانمند نبودن
و خانمهای دیگه ای که لحظه رسیدن به اون گردنه رو تعریف کردن و از سختی قربانی کردن علایق گفتن
و میبینم که چقدر با خانمی که هنوز درگیر دودوتا چهارتای ذهن خودشه توفیر داره...

* مخاطب این جملات لزوما شخص شما نیست
توضیحی بود که در کامنت ها ندیدم
پاسخ:
خب من مرد اینجوری رو هم دیدم!
نه مردی که خونه نشین بشه که مردی که با علایق خانمش مدارا کنه و اوووج بگیره. یا از علایق خودش بگذره و بالا بره. ولی خب کمتر هستن کلا. چون مرد اینجوری خیلی کمه.
پس دو طرفه ست.
و برعکسِ حرفهای شما رو هم دیدم. کسانی که با همین کارها به هیچ جا نرسیدن.
البته نظرمون در مورد محور خلقت هم متفاوته.
 و قابل تاکیده که به هیچ وجه با حرفهای شما مشکلی ندارم و نه تاییدش میکنم و نه مردود میدونم و در مورد حرفهای خودم هم همینطور. چون واقعا سوادشو ندارم و فقط خواستم حالات دیگه رو هم مطرح کنم.
 من الان درست وسط مطالعات و جستجوهام در همین موضوع و محورم.
ممنون اینها رو نوشتین.
چرا نظرشون لزوما نظر خداست!
کربلا رفتن مگه بده اما وقتی پدرت گفت نرو نظر خدا هم همینه که نری...
پاسخ:
آها! من از جنبه ای دیگه گفتم.
آره این هست.

اما شما گفتی خدا نظرشو از طریق اونا میگه! خب این لزوما صحیح نیست.
پدر شما میگه نرو کربلا به این معنی نیست که خدا هم ترجیح میده نری! نظر خدا لزوما رو کربلا نرفتنت نیست، رو اطاعت از فرمان پدره. درسته؟
اینها متفاوتند.
نه...
من دارم راهم رو میرم...
دانشگاه یه وسیله بود... حالا که وسیله ازم گرفته شد خدا خودش سبب ساز هست... شاید باید از طریق دیگری از وسیله دیگری به مقصودم برسم...
پاسخ:
خیلی عالیه که آدم همیشه بتونه این نگاه رو حفظ کنه و هدفش هم تغییر نکنه.
اولویت همسر که از بچه ها بالاتره، قبول نداری؟
وظیفه اول ما همسرداریه.
درس خوندن یه وقت متمرکز میخواد، بعد دانشگاه کلاس داره. علاوه بر اون اگه بخوام ادامه تحصیل بدم، کارای الانم رو که نمی خوام حذف کنم، یه چیزی میشه مضاف بر فعالیتای الانم.
مطمئنا اونم از یه سری خواسته هاش دست کشیده. وقتی ازدواج می کنی مسلما نمی تونی همه فعالیت های دوران تجرد رو ادامه بدی
پاسخ:
نه تو این زمینه قبول ندارم چون همسر میتونه با شرایط کنار بیاد و این توقع هم ازش وجود داره و نیازهاش هم خاصه. مردی که تا شب سرکاره نیازی نداره که همسرش هم تا شب لزوما خونه باشه! از این لحاظها منظورمه که بچه ها در اولویتن.
خب پس میشه گفت بین دو تا فعالیت که همزمان شدنشون ممکن نبود این یکی رو انتخاب کردی.
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۵۰ بنتُ الهدی
سلام.
برای من پیش نیومده اما فکر میکنم ممکنه برای ارشد همچین حالتی پیدا کنم! البته الان که فکرشو میکنم یه چندباری چندتا کارگاه و دوره و یک شرایط کاری خوب رو از دست دادم اما ضرر نکردم چون اونقدر علاقه مند نبودم بهشون !
به تنبلی توی کامنت ها اشاره شد اما من میخوام یه چیز دیگه بگم.. یه وقت بحث تنبلیه که خودمون مقصریم قطعا..ولی یه وقت بحث سخت کوشیه که بازم مقصریم! میدونی ما (یا لااقل خودم) عادت داریم خیلی سختی نکشیم شاید چون در درون مون یه ندایی میگه خانواده مهم تره.. نمیخواد برای اهدافت اینقدرر سختی بکشی.. مثلا ممکنه دانشگاه حضوری رفتن برای کسی مقدور نباشه و بخاطر بچه و همسرش بگذره. اما بتونه مجازی تحصیل کنه. مجازی براش خیلی سخت تره ولی حاضر نیست سختیش رو تحمل کنه و این حسرت تا ابد باهاشه. مخصوصا در مورد بچه ها خیلی دیدم.. خانم تا بچه هاش کوچیکن شده با عشق فداکاری میکنه بزرگ که شدن رفت سر خونه زندگی شون میبینه ای بابا چقدر عقب افتاده.. یا حتی همین کلاس های هنری.. طرف نمیتونه هزینه کنه بره کلاس.. نمیگه خب سرچ کنم تو خونه یاد بگیرم ! یا خیلی چیزای دیگه..
میخوام بگم اکثرا خودمون مقصریم.. شاید چون اینطور بزرگ شدیم و همقدم مرد پیشرفت کردن یه جورایی شنا جهت خلاف آب توی عرف..
یه وقت هایی هم هست واقعا شرایط مهیا نیست.. مثلا من خودم گرایش مورد علاقم رو تهران داره و واقعا موندم چه باید کنم.. هرچند میشناسم کسی که تهران قبول شد و باورت میشه هررر هفته تنها با قطار میرفت دو روز تهران و برمیگشت؟ دوتا بچه هم داشت! دکتراشو هم گرفت و الان رفته شهر دیگه ای. شوهرش بازنشسته شده داره تشویقش میکنه درسشو بخونه با هم همکار بشن :)) 
سخنان حضرت آقا در مورد زنان میتونه کمک کننده باشه.. سعی کن بخونی آدم نقش خودش رو به عنوان یک مادر مسلمانِ ایرانی پیدا میکنه.. یه کلیپ دیدم از سوالی که یکی از خانم ها از آقا پرسیده بود دقیقا همین بحث درس و بچه و زنذگی وو .. دیدیش؟
چقدر حرف زدم :))
پاسخ:
خیلی موافقم باهات. 
برای کلیپ آدرس بده لطفا :**
چرا اینجا همه با ولایت همسر مشکل دارن؟
پاسخ:
:)))
نمیدونم :))
خب منظورم اینه که هدف اگر عبودیت باشه این وسیله ها دلبستگی نمیاره،بزرگ نمیشه تو چشم آدم، تحصیلات و کربلا و اینا،اسمش نمیشه رویا!
به نظرم اول از همه اسمشو تو ذهنت عوض کن!

پاسخ:
چرا؟
خب من خیلی از اینها رو وسیله های مهمی می بینم. 
بعد اینکه کسی بهم نگفته نکن یا نرو که بدونم تکلیفم چیه. تو کامنتها صحبت شد که گاهی ما تنبلی خودمونو به اسم از خود گذشتگی می نویسیم. مسئله افتراق اینهاست که تشخیصش سخته‌.
بله
من بخاطر نامزد سابقم نرفتم دانشگاه با اینکه دانشگاه تهران مهندسی کشاورزی قبول شده بودم اونم روزانه :) فکر میکردم به هدفم رسیدم و خیالش راحت شده ولی خب بعدا فهمیدم مشکل داره شکاکه... بشدت هم پشیمون شدم
پاسخ:
عه! بعدشم دیگه نرفتی؟
چقدر سخته همراهی با آدمهای شکاک :(
متاسف و ناراحت شدم. :(
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۲۱:۴۱ مامان محمدمهدی
سلام دوستی
چه سوالای سختی میپرسی:)
ظهر خوندمت و تا الان داشتم به سوالت فکر میکردم
اخرش بی نتیجه
بی نتیجه چون فهمیدم من اصلا رویای خاصی تو زندگی نداشتم و همیشه اوضاع بر وفق مراد بوده خداروشکر.
البته گاها پیش اومده که بعضی خواسته هام در زندگی مشترک توسط همسر اجابت نشده مثلا اینکه یه چند سالی برخلاف خواسته من حاضر نمیشدن منو کربلا ببرن، ولی خب به این خواسته ها رویا در معنای اخصش نمیگن بنظرم
ولی کلا بنظرم زندگی مشترک مخصوصا با بچه محدودیت میاره😉 که خب تحملش رو هم خدا میده🙂
پاسخ:
الحمدلله. چقدر خوب :)
آره قطعا یه سری محدودیت هست که آدم با جون و دل هم می پذیره :)
سلام
برای من خیلیییی پیش اومده میتونم به جرات بگم از اول ازدواج تا حالا برای خیلی مسائل ریز و درشت.
خیلی وقت ها ناراحت میشم و با خودم میگم کاش اون انتخاب رو نمی کردم اما مطمئنم که اگه بازهم به اون شرایط برگردم انتخابم، کنار گذاشتن رویام هست به دلایل مختلف.
البته الان با بیخیالی تمام دارم میرم دنبال یکی از رویاهام و احساس می کنم بعد از هشت سال زندگی این حق رو دارم که بخوام به یکی از رویاهام که بهم انرژی میده، برسم. 
هر چند هنوزم مرددم /:

پاسخ:
خیلی خوبه که به تصمیماتت مطمئنی. :)
الانم کار خوبی میکنی بچه هات بزرگ شدن دیگه.
ان شالله موفق باشی. ^_^
۲۷ مرداد ۹۷ ، ۲۳:۳۰ بنتُ الهدی
بفرمایید لینک
https://www.instagram.com/p/BYGtqxCg98j/?utm_source=ig_share_sheet&igshid=19b4bcmgmrzo2

من اینستا دیدمش نمیدونم از کجا میشه یافتش!
صحبت هاش برای من بسی دلگرم کننده بود و هرچندوقت یکبار میرم نگاهش میکنم!
zendegi_bandegi
این پیج رو هم فالو کنید اگه هستید اینستا حرفای خوبی میزنه
پاسخ:
متشکرم سر فرصت می بینمش.:)
چرا بعد از 5 سال سال 96 رفتم دانشگاه :) 
پاسخ:
خب خدا رو شکر راه رو رفتی ^_^
خب این مشکلو منم دارم!علی الخصوص وقتی رهبر فرمودن من کسانی رو دیدم هم بچه داری کردن هم درس خوندن...یا وقتی میگن برید خاطرات سفیرو بخونید...یا وقتی تو جامعه مدام جای خالی ی زن مومنو در نقش پزشک مشاور مربی معلم آرایشگر و خیلی چیزای دیگه میبینم...اینا غصم میده...چه عجیب که من و همه ی اطرافیانم به این درد مشترک رسیدیم!!...
پاسخ:
آره دقیقا. این تشخیص واقعا کار سختیه و باید به خدا توکل کرد برای فهم راه درست.
۲۸ مرداد ۹۷ ، ۱۱:۰۷ ŇãşíМ ĶĥăŅŭМ
اوه خیلی پیش اومده.. 
و همیشه ام به خاطر شخص نیست گاهی بخاطر شرایط اقتصادی.. شرایط جغرافیایی..و..


مثلا من عاشق سفرم 
اما به خاطر شرایط اقتصادی و البته سه سال اخیر به خاطر بچه داری نتونستم سفر کنم

به هر حال خونواده همونطور که باعث تعالی فرد میشه هرازگاهی موجب محدودیت و دست و پا گیری هم میشه.. 

اگه بتونی راهی پیدا کنی که رویاها و آرامش خونواده تو با هم حفظ کنی یه برنده واقعی هستی :)

امیدوارم در رسیدن به رویاهات موفق باشی :)
پاسخ:
درسته شرایط زیادی باعث دست کشیدن از رویاها میشه.
اما به نظرم اونها رو تحملمی کنیم چون مجبوریم. اما به خاطر آدمها سخته کوتاه بیایم.
ممنونم عزیزم شما هم همینطور ^_^
میدونی به نظرم نمیشه نظر کلی داد. مردا با هم متفاوتند، خواسته ها و حساسباتاشونم با هم متفاوته.
آره میشه این جوری گفت
چقدر با اون حرف بنت الهدی در باب سخت کوشی موافقم. ولی خوب حمایت همسر خیلییییی مهمه.

پاسخ:
درسته.
وقتی آدم "انتخاب" میکنه خیلی اوضاع خوبه براش :) حتی اگر محدودیت و عدم پیشرفت رو "انتخاب" کرده باشه.
منم با حرف بنت الهدی خیلی موافق بودم. :)
میدونی به نظرم مشکل اون «به خاطر همسر یا بچه ها»ست و گرنه به نظرم این گذشتن از یه سری از رویاها یه امر عادیه. آدم ها رویاهای زیادی دارن که با توجه به محدودیت های دنیا انتخاب می کنند که به خاطر بعضی هاش از بعضی های دیگش بگذرن.
مثلا من انتخاب کردم که بچه زیاد داشته باشم، در کنارش دوست ندارم بچه هام مهد برن. پس مسلما نمی تونم بیرون کار کنم. پس نباید بگم به خاطر بچه هام کار نمی کنم. به خاطر انتخاب های خودم بوده.
حالا مثلا اگه همسری داشتم که همه جوره حمایتم می کرد در این زمینه امکانش بود ولی حالا که ندارم. پس اینم مثل هزاران محدودیت دیگه ای که دارم. پس می پذیرمش.
امیدوارم تونسته باشم منظورم رو رسونده باشم
پاسخ:
حرفت رو کااامل قبول دارم. بله این چیزهایی که انتخاب ماست که انتخابه و از تصمیم ما ناشی شده.
تمام مسئله تو اون بخشیه که گفتی "ولی حالا که ندارم". پذیرفتنِ قلبی و رضایت به همین موضوع کل مشکلات زندگی ها رو از بین می بره.
بسم الله الرحمن الرحیم
قل اعوذ برب الناس
ملک الناس
اله الناس
من شر الوسواس الخناس
الذی یوسوس فی صدور الناس
من الجنة و الناس

:) 
پاسخ:
عالی^_^
خوب این نیاز به تمرین داره. قرار نیست دنیا بر طبق خواسته های ما پیش بره. هر چی بتونیم انتظاراتمون رو به واقعیت نزدیک تر کنیم آرامشمونم بیشتر خواهد شد!
پاسخ:
دقیقا همینطوره ولی این وسط یه مرز باریکی وجود داره بین پذیرفتن محدودیت و تلاش برای ایجاد موقعیت.
خیلی کار سختیه که سخت کوشیتو از دست ندی و با دنیا هم بیهوده نجنگی.
ممنون از کامنتهات کمک کننده بود:*
خواهش می کنم ، تا حالا انقدر برای یه نفر نظر نذاشته بودم!
پذیرش به معنای انفعال نیستا. وقتی بپذیری می تونی با آرامش به این فکر کنی که حالا باید چی کار کرد.
تمرین کن. خیلییییی آرامش بخشه. 
پاسخ:
لطف کردی ^_^
درسته. باید تمرین‌کنم :)
نمیدونم چرا این کامنتت تو هرزنامه بود! :/
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۱ ๓iŞŞ  คຖē
یه دونش.تاحالا خیلی از لحظات خوبم رُ از دست دادم
پاسخ:
به خاطر اون رویای ناکام مونده؟
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۴ ๓iŞŞ  คຖē
بله
پاسخ:
پشیمونی یعنی؟ :(
۲۹ مرداد ۹۷ ، ۱۲:۵۵ ๓iŞŞ  คຖē
الان دوباره پی اش را گرفته ام... بله که پشیمان بودم
پاسخ:
چقدر خوبه که دوباره دنبالش میری. واقعا خوبه :)
امیدوارم تو رسیدن به رویات موفق باشی و لحظه های زندگیت پر از حس های خوب بشه :*

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">