858.

اگر زندگی شما یک کتاب بود
و شما نویسنده اش بودید
دوست داشتید داستان زندگی شما چگونه پیش برود؟؟!  


+بهش فکر کنید!
۲ نظر

857.

برای دکترم شرایط ویاریم رو نوشته بودم

برام نوشته:

یک روز در میان سرم تزریق کنید.

همچنین روز در میان از آمپول دمیترون استفاده کنید!

 :|



+بی خیااااااااال!



۲ نظر

856.

قبل ترها کافی بود تصمیم بگیرم یه خبری تو فامیل نپیچه
تا به طرز وحشتناکی همه باخبر بشن!
الان که اصلا پخش شدن یک خبر برام مهم نیست،
همه به طرزی عجیب رازدار شده ن!  
:|


+عجیب نیست واقعا؟؟!
۰ نظر

854.

امروز جلسه دفاع یکی از بچه ها بود
حال نداشتم نرفتم.
:(
۰ نظر

855.

چی میشه که خانم ها

این همه سختی بارداری و زایمان رو

فراموش می کنن؟؟!

 

+واقعا چطوری میشه؟!

۰ نظر

853.

دیشب بالاخره رفتیم خونه مامانم
و من حال و روزم داغون بود!
شاید مامان نگرانم شد،
اما من بازم چیزی بهش نگفتم!
:|
۰ نظر

852.

دیروز مادرشوهر جان به من گفت:
من مدتهاااااست میدونم تو بارداری!!
:| 


+البته من هرگز باور نکردم! :دی
۰ نظر

850.

این هفته که گذشت
سه چهار روزی نهار خونه ی مادرشوهرم بودم
و نهار من به زور به شش قاشق می رسید
این شد که مادرشوهرجان به مستر گفت
"این خانمت رو ببر دکتر یه چیزیش هست!"
مستر هم احیانا در پاسخ،
فیگور تابلویی اتخاذ کرده بود
که مادرشوهر گرام متوجه گردیده
و به کسبِ عنوان سومین شخص مطلع در خاندان مفتخر شد.  


+هرچند که با گذشت دو روز،
هنوز به من تبریک نگفته!!!!

۲ نظر

851

مفقودی
۰ نظر

910.

اینکه کسی بهره مند از نعمتهای دنیا و خوشی هاست،
نشانه ی لطف خدا به اوست؟؟!
نه!
کی گفته این نعمتها و خوشی ها
نشانه ی لطف خداوند است؟!
یَتَمَتَّعُونَ وَیَأْکُلُونَ کَمَا تَأْکُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ  


+برشی کوتاه از یک سخنرانی آیت الله آقا مجتبی تهرانی
+ از این جهان متمتع و بهره مند می شوند و چون چارپایان می خورند و جایگاهشان آتش است.
+سوره ی محمد(ص)، آیه 12
۰ نظر

849.

از مامانم خیلی دلخورم!
خیلی!
دو سه هفته ای هست که خونه شون نرفتیم
و همو ندیدیم.
چرا؟
چون مدام میگه نیاین! داداشت امتحان داره!!  


+نمیدونم باید خوشحال باشم که باهامون نداره یا نه!
اما نیاین گفتن های پی در پی به بهانه ی امتحانات آزارم میده.
+خوشحالم که بهش نگفتم باردارم.
وگرنه برام توقع بیشتری ایجاد می شد.

۰ نظر

848.

این روزها

از صبح تا شب

افقی هستم!

:((

 

+از اونجایی که کلا اهل بایگانی خاطرات دردهام نیستم،

ویارهام روی بارداری قبلی رو دقیق یادم نیست،

اما مطمئنم اینطوری زندگیمو فلج نکرده بود!!



۰ نظر

847.

الان فهمیدم
که یکی از صمیمی ترین دوستانم هم
تقریبا هم زمان با من بارداره :)  


+ذوق بنمودم :)
+البته اون اولین بارداریشه :)
۰ نظر

846.

کلاً این روزها نگران سنجدم.
خیلی نگرانم..
هرچی میگذره احساس نگرانیم بیشتر میشه.
:((
۰ نظر

845.

واااااااااااای که این روزها اصلا حالم رو به راه نمیشه
حتی لحظه ای!
رو به راه نمیشه که نمیشه که نمیشه!
۳ نظر
یک عدد لوسی‌می هستم در جستجوی مهربانی :)

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۹ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان