ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۵۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

 تو این سفر من فهمیدم گل پسر خیلی جذابه!

تقریبا نود درصد کسانی که به ما می‌رسیدند

 از ایرانی و خارجی، 

تا با گل پسر خوش و بش نمی‌کردن از کنارمون رد نمی‌شدن!



+حتی مأمور عوارضی اتوبان!

+فکر می‌کنم چرا به هیچکدوم از خارجی ها پیشنهاد ندادیم با گل پسر عکس بگیرن؟! :/

:))

۶ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۸
لوسی می

اینم گل پسر ما تو میدان امام

قبل و بعد از فرو رفتن در چاله ی پر از گل و لای!



+در کمال تعجب برای اولین بار شلوار زاپاس برای گل پسر بر نداشته بودم

ولی خوشحال شدم که رنگ شورتش با تی شرتش ست بود و تیپ جدیدی محسوب میشد! :))

۸ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۳
لوسی می

شاید خدا چشمهایت را گرفت

تا نبینی آنچه را که برایت دیدنی نبود

و دیدنش سخت آزرده ات می‌کرد..


+ نداده های حکمت آمیز..

۰ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۵۰
لوسی می

تو باغ پرندگان نقش پدر و مادر بدآموز رو بازی می‌کردیم!



+همراه با ما یه عالمه بچه ی مهدکودکی هم اومده بودن باغ،

خب طبیعتا ما پسرک رو مثل مربیان مهد محدود نمیکردیم

و حتی برای بعضی کارها مثل غلت زدن رو سراشیبی چمنها،

ایستادن جلوی فواره ی آبیاری چمن

یا نزدیک شدن و دنبال پرنده های آزاد دویدن تشویقش هم می‌کردیم!

و همین موضوع دو سه بار شر به پا کرد! :دی

۱ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۷
لوسی می

اصفهان واقعا بهشت دل انگیزیه.

من زندگی در اصفهان رو هم خیلی خیلی دوست خواهم داشت.

سرسبزتر از شیراز،

اما عطر شیراز محشر بود..



+حسرت نشستن کنار زاینده رود پر آب به دلمون موند :(

۸ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۴
لوسی می

صبح بچه ها رو بردیم باغ پرندگان که برای پسرک تجربه خوبی بود

و در کمال تعجب من، به هر پرنده ای میرسیدیم می پرسید :مامان اینجا (رو تابلوی راهنما)چی نوشته؟

و جزییاتش رو هم میپرسید:

بگو نوشته چی میخوره؟

اسمش چیه؟

این کنجکاویش رو خیلی دوست داشتم.

:)

۲ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۱
لوسی می

قم پر برکت :)

الان قم هستیم و خانم پسرخاله ی مستر مجموعه کامل «من دیگر ما» رو به من هدیه داد :)

به نظرم از فرط بروز هیجان از دریافت این پنج کتاب

دیگه داشتم از مسیر اصلی قدردانی خارج میشدم

و ندید بدید بازی درمیووردم!



+:/

+یادم باشه یه بار از مدل قدردانیم فیلم بگیرم ببینم من موقع قدردانی چه جوری ام! :))

۴ نظر ۳۱ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۷
لوسی می

وای خدا قلبمممممم!

همین الان اولین دیالوگ من با یه اقای خارجی اتفاق افتاد:

او به من گفت تنکیو

و من گفتم یور ولکام!

;))


+جلوی رستوران بهشون راه دادم که وارد بشن:)))

در اصفهان زیبا:)

۸ نظر ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۳۳
لوسی می

همین الان کتاب «چراغها را من خاموش میکنم» رو

به عنوان خاطره ای از سفر تموم کردم.

و باید بگم بعیده خوندنش رو به کسی پیشنهاد بدم!



+مگراینکه کسی در فقر کتاب به سر ببره 

و با این حال مصر باشه که وقتشو باکتاب بگذرونه!

۸ نظر ۲۹ فروردين ۹۶ ، ۲۲:۲۸
لوسی می

من باور کردم که بعضیا واقعا هاله ی نور دارن!

حتی اگر کامل نشناسیشون و با هاشون معاشرت کافی نداشته باشی

اما بازم اون هاله ی نورانی رو جذب و دریافت میکنی!



+تاکید می‌کنم هاله ی نور و نه انرژی مثبت!

+خانم پسرخاله ی مستر از این آدمهاست!

من همسن پسرشم

و شاید در تمام عمرم روی هم رفته سه ساعت هم تا به حال باهاش همکلام نشدم

هیچوقتعبادتش رو ندیدم

مادریش رو ندیدم

کدبانوگریش رو ندیدم

خونه ش نرفتم

حتی باید بگم از چندتا از اعضای خانواده ش هم خوشم نمیاد

اما همینقدر نشناخته وااااقعا دوستش دارم،

چون دوست داشتنیههههه!

عجیب دوست داشتنیه!

۵ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۴۰
لوسی می

قبل از شیراز به قم رفتیم

و من صاحب دوست داشتنی ترین کتابهای زندگیم

در قطع مورد علاقه م شدم!



+قرآن و کلیات مفاتیح با فونت عالی در قطع جیبی!:)

چیزی که همیییییشه دنبالش بودم!

۳ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۳۱
لوسی می

تو مسیر که میومدیم 

یکی دوبار شد که هردوی بچه ها رفتند تو ماشین پدر مستر

و من و مستر تو ماشین تنها شدیم

و بهترین و تنها فرصتی بود که می شد آلبوم لوسی می رو ضبط کنیم،

با همکاری مستر در پردازش صوتی کار

یه آلبوم سنتی با صدای خودم ضبط کردم که به زودی به بازار میاد!

:دی



+البته بدونید که غیر مجازه و نخرید یه وقت!

اما اگر وسوسه شدید و خریدید متوجه میشید اون آقایی که برای خوندن آلبوم «شبانگاهان» رو مختاباد سرمایه گذاری کرده فقط پولشو هدر داده!


۴ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۱۰
لوسی می

اقا اینجا راه میری خارجی می بینی!

اینقدر دوست دارم برم باهاشون حرف بزنمممم!

حیف که اولا تورلیدرها یه بند حرف می‌زنن

ثانیا ما همراه پایه نداریم! 



+یه همچین آدم خارجی پرستی هستم من! :دی

۳ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۵۳
لوسی می

سالها پیش دوستی دل منو برای نفس کشیدن عطر بهارنارنج در کوچه باغهای اردیبهشتی شیراز هوایی کرده بود و من همیشه دوست داشتم این موقع سال عازم شیراز بشم.

امسال این آرزو محقق شد هرچند هنوز اردیبهشت نیومده اما عطر بهارنارنج شیراز رو پر کرده.

تو خیابون که حرکت میکنی گل‌برگ‌های بهارنارنج همه جا با نسیم خمار انگیزش پرواز می‌کنن 

 و عجییییب دل بردن از من به یغما!

همه جااااا بوی گل میدهههههه..


+به نظرم «شیرازی بودن» خودش یک گام بلند و رو به جلو در مسیر شاعر شدنه! 

۱۱ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۱۴
لوسی می

این جا، همین جا، بهشته..

خود خود بهشت!



+دوست دارم اگر روزی قرار باشه تو غربت زندگی کنم

شهر محل زندگیم شیراز باشهههه!

البته اصفهان هم همیشه از گزینه هام  بوده ولی الان شیراز شدیداً داره دلبری می‌کنه!

+خوشا شیراز و وصف بی مثالش که میگن درست میگن!

۵ نظر ۲۷ فروردين ۹۶ ، ۱۶:۰۶
لوسی می