ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۱:۲۳ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    خیره ایشالا

۸۵ مطلب در شهریور ۱۳۹۵ ثبت شده است

وقتی خواهرزاده ی مستر خبر قبولی دانشگاهشو میده

از خوشحالی بغض میکنم

و چنان هیجانی بهم دست میده که نمیتونم تو جای خودم بند بشم

برای همین می پرم تو اتاق

تا به خواهرشوهر زنگ بزنم و تبریک بگم...



+برای خودم باورنکردنی بود این حجمِ خوشحال شدن :)

بدون اغراق انگار که خبر قبولی خودمو شنیده باشم..

+به خودم امیدوار شدم :)

من نسبت به خانواده ی مستر مهربانم هنوز :دی

۸ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۵۴
لوسی می

برای رسیدن به هدف،

باید از مرز خستگی گذشت،

باید

نیرومندتر از توان خود بود...


+گرتوفسکی

+همین الان این جمله رو به صورت هرزنامه در کامنتها دریافت کردم.

جمله ش قشنگیه..

گفتم با شما به اشتراک بذارم.

:)

+اینم عیدی من به شما :)

۶ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۴۷
لوسی می

علی_علیه السلام را قدر در باور نیاید

زبان هرگز زِ وصفش بر نیاید،

علی_علیه السلام را قدر پیغمبر شناسد

که هرکس خویش را بهتر شناسد...



+رفقا عیدتون خیلی مبارک..

+برای شفای همه ی بیماران،

و شفای عاجلِ دلهامون دعا کنیم..

۱ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۴۱
لوسی می

ذره ای برام اهمیت نداره که او

فردا تا ساعت چند صبح میخواد بخوابه

و یا حتی قراره کارش رو چطوری ارائه بده..

تنها چیزی که برای من مهمه

اینه که امشب

پسرم با بغض به رختخواب نره

و با بغض نخوابه..

پس اینو بهش بگو

و به خونه برگرد لطفا!!



+پشت این چند خط، دریایی از گلایه و غر و هرچی که بگین نهفته ست

اما خب، گویا قابل انتقال نیست...


۶ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۴
لوسی می

دلم بغض داره..

کاش این روز نجف می بودیم..



+البته بغضم اینقدر معنوی نیست!


۱ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۱
لوسی می

امروز بالاخره به لطف خدا

کابینت سازیهامون تموم شد...

بعداز حدود چهل روز..

و شاید بیشتر..

۲ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۸
لوسی می

قرار بود فردا برای بچه ها تولد بگیریم

که متاسفانه مریضی گل پسر ادامه دار شد

و مراسممون موکول شد به پس فردا..

پس فردایی که من نوبت دندون پزشکی دارم

و احتمالا مجبور بشم کنسلش کنم...

۱ نظر ۳۰ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۱۷
لوسی می

واقعا گاهی منتظر یه تلنگرم

که بهانه ای باشه برای اینکه

تا مدتها تو خودم فرو برم!

۳ نظر ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۴۸
لوسی می

بیماری بچه ها،

به واقع منو از جنبه ی روانی از پا میندازه..

:(

۴ نظر ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۱
لوسی می

امروز تولد قمری پسرکم بود..

اصلا باورم نمیشه تمام اون حس و حال هایی که اینقدر برام عینیه،

مربوط به 4 سال پیش بوده...

۳ نظر ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۲۰
لوسی می

کابینت کار ما ان شالله که امروز برای آخرین بار

اومده و مشغول کارهاست،

و من هم با لپ تاپ نازنین نشستم تو اتاق

کنارِ دیسِ کیک مرغی که خیلی دوستش دارم

و جاتون خالی خوشمزه شده واقعا.

حتما امتحان کنین.

:)


+البته ورژن تره دارش رو درست نکردم. و از این کار راضی ام.

۹ نظر ۲۵ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۵۹
لوسی می

اول ماه 5 گیگ نت خریدم.

الان 1.7 گیگش مونده

و فردا اعتبار زمانیمون تموم میشه!



+چی دانلود کنم؟! :|

پیشنهاد بدید!

+قبلا با همسایه ی شمالی از یه مودم استفاده میکردیم و مشترکا نوبتی نت میخریدیم؛

باورم نمیشه که اونجا حجم مصرفی هرماهمون 25 گیگ بود!!

احساس ضرر میکنم به تماااااااام معنا!

۵ نظر ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۱۴
لوسی می

همین الان

یک عروس و داماد وارد ساختمون نوسازِ روبروییمون شدن.

و مراسم عروس کشونشون به خونه شون ختم شد.

واااای :)

کلی رمانتیک شد فضا و حس و حالم.

:)

خوشبخت بشن الهی.

۲ نظر ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۳۵
لوسی می

وقتی صدای خانم همسایه میاد

که دخترشو دعوا میکنه

واقعا انگار سوهانی برداشته ن

و روحمو خراش میدن...



+بعد فکر میکنم که من چقدر پسرک رو دعوا میکنم؟!

و فراموش میکنم که این پسرِ خودمه..

بچه های معصوم..

+البته خدایی من مادرِ اهل دعوایی نیستم.. خدایی!

اما تا به حال چند باری که پیش اومده سوهانِ روحمه

و از مسائلیه که همیشه بابتش به پسرک احساس دین میکنم..

۱ نظر ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۰۰:۲۰
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۲۳:۳۸
لوسی می