ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

۲۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۶ ثبت شده است

هیچ چیزی، هیچ تفریحی، هیچ خوشی ای، هیچ دوایی، هیچ دارویی، هیچ پرستاری، هیچ دوستی، هیچ رفیقی، هیچ همدمی،

هیچ همدلی، هیچ کسی، هیچ کسی،

هیـــــــــــــــــــــــــــــچ کسی،

نمیتونه اون کاری رو با دل آدم بکنه،

که شرکت در مراسم اهل بیت با دلت می کنه.



+خدایا بیا و یه "زیارت" قسمتمون کن. قسمت همه مون.

+شرکت در مراسم اهل بیت روزی این روزها و شبهاتون به قصد "زیارت".

۸ نظر ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۳
لوسی می

تو کل دوران مادری کردنم،

هیچ وقت احساس نکردم دارم از خودگذشتگی خاصی بروز میدم،

اما این روزها عجیب احساس ایثار میکنم!

به خاطر وقتهایی که شب تا آخر وقت کار میکنم

اما باز هم صبح از خواب گرااااااان میزنم

و برای وعده ی چاشت مهد پسرک عدس پلو می پزم!

:)

۳ نظر ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۲۵
لوسی می

در شعار مرگ بر آمریکا

آرزوی حیات و زندگانی نهفته است.



+صحبتهای امروز حاتمی کیا در جشنواره ی فیلم فجر رو دوست داشتم:

"من یک فیلمساز وابسته ام! :)"


+عیدتون مبارک :)

۱۱ نظر ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۲۱
لوسی می

بالاخره به لطف خدا،

یکی از رویاها و آرزوهای من به حقیقت پیوست،

و من وارد یک کسب و کار مجازی شدم :)

همیشه دوست داشتم در قالب یک کسب و کار مجازی فعالیت کنم.

و امروز اولین کارم رو تحویل دادم و حقوقمم گرفتم! فک کننننننن! :)

حس خیلی خوبی داره،

تحقق یک رویا :)



۹ نظر ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۹
لوسی می

فهمیدم که من عاشق صحبت کردنم!

من عاشق کسانی هستم که وقتی می شینی باهاشون دو کلمه حرف بزنی،

پایه بودن رو توشون می بینی!

مدام به ساعت نگاه نمی کنند که بگن بسه دیگه چقدر حرف میزنی،

یه جوری نگات نمیکنند که زود حرفت رو بگو و بزن به چاک!

من عاشق اون آدمهایی هستم که وقتی یه چیزی میگی،

به حرفت فکر می کنن، و برای جواب دادن وقت و انرژی میذارن.

ایده ت رو می شنون، یه چیزی میذارن روش تحویلت میدن،

حرف زدن با این آدمها همیشه آموزنده ست.

شاید اونها هیچوقت متوجه نشن

که من وااااقعا عاشق مجالست و همنشینی باهاشون هستم! :)

۱۱ نظر ۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۴
لوسی می

برای تنوع :)

هنر دیروز گل پسرها!

و

کوچولوی شیرینم :)




+انقضای تصویر گل پسر از زمان انتشار سه ساعت است!

۱۴ نظر ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۴۲
لوسی می

در تمام دوره نابالغی، سعی در بقا بخشیدن به امور فانی داریم.

و بلوغ از باور فنا آغاز میشود.




+کلُّ مَن عَلَیها فاااااان!

هرچیزی که هست فانی است و تمام می شود... (26 الرحمن)

+کی به بلوغ می رسیم؟ مبادا بلوغ ما لحظه ی تأویل این آیه باشه :((

۲ نظر ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۸
لوسی می

من واقعا موندم این آموزش و پرورش دقیقا چه تاریخی به بچه ها یاد میده،

و چه تفکری رو بهشون می آموزه،

که هنوز هستند _و متاسفانه بسیارند_ کسانی که می پرسن،

مگه آمریکا با شما چه کار کرده که مدام مرگ بر آمریکا میگید!

:|

۸ نظر ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۴
لوسی می

امروز رفتم پیش یکی از استادهام،

و بعد فهمیدم واقعا گرایشی که امسال دکترا شرکت کردم رو دوست ندارم!

کلا بیخیالش شدم!

باشه همون سال بعد،

با شرکت در گرایش دوست داشتنی :)

۲۰ نظر ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۷
لوسی می

دیشب استارت مطالعه برای دکترا رو زدم!

بیست صفحه خوندم! :دی

نمیدونم تا موقع کنکور وقت میکنم چقدر درس بخونم،

و نمیدونم این چیزهایی که میخونم چقدر تو درصدهام و رتبه م اثر داره،

چون فرصت خوندن منابع وجود نداره،

و دارم جزوه ی مثلا آماده میخونم.

اما خب تصمیم گرفتم این مدت رو از دست ندم.

بالاخره بیست روز مونده دیگه.

بیست روز هم خودش بیست روزه!

اگر می تونستم روزی ده ساعت درس بخونم،

عملا مطالعه ی خودم رو به نصف رتبه های یک رقمی رسونده بودم!

اونطوری شاید به رتبه ی خوبتری امید میداشتم.

اما میدونم فرصت نمیشه. :((




+توکل بر خدا.

+الان بیشتر خوشحالم که رشته ی امتحانیم گرایش مورد علاقه ی من نیست و اگر قبول نشم خیلی افسوس نمیخورم!

ولی خب دوست دارم قبول بشم!

+اگر بازیهای اون آقا و گیرهای الکی استاد مشاورم نبود یه ماه زودتر پایان نامه رو تحویل داده بودم الان وسط درس خوندن بودم! :|

+ممنون از دعاهایی که برای برادر دوستمون کردین الحمدلله به خیر گذشته، حالا برین نذرهاتونو ادا کنین :)

۱۳ نظر ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۵
لوسی می

من نمیدونم که آیا من خیلی بی خیالم،

یا واقعا ملت بیکارن!

مادرهای همکلاسی های پسرک،

به نحو عجیبی تو فعالیتهای کلاس مشارکت دارن،

یه سوره که بچه ها حفظ میکنن،

جشن میگیرن و کیک و شیرینی و هدیه برای همه ی بچه ها میفرستن مهد!

مربیشون بهشون کلمه ی انگلیسی یاد میده،

اونا فلش کارتشو میخرن می فرستن!

دهه ی فجر میشه شرشره درست می کنن می فرستن،

امروز عکس یه روزنامه دیواری گذاشتن تو کانال که اینو فلانی درست کرده!

بابا بی خیااااال!

اینقدر مشارکت واقعا عجیب نیست؟

شایدم من عجیبم که اینقدر بی خیالم!

هوم؟! :|

۱۳ نظر ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۵
لوسی می

دو هفته وقت دارم اصلاحات پیشنهادی پایان نامه رو انجام بدم.

خب منی که فایل وردش رو ندارم الان چه کار باید بکنم؟!

:|



+حوصله شو ندارم واقعا! :|

۱۰ نظر ۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۳:۳۴
لوسی می

فَاِذا دَخَلتُموهُ فَاِنَّکم غالِبونَ

با ورود امام همان مطلبی که خدای متعال به اصحاب موسی فرمود،

در مورد اصحاب امام بزرگوار ما تحقق پیدا کرد.

وقتی وارد شد، خدای متعال غلبه را ثبت کرد و تمام شد.




+توصیف رهبر انقلاب از روز ورود امام.

۷۵/۱۱/۱۲

چه تعبیر لطیفی واقعا. عاشقش شدم :)

+سوره ی مائده آیه ی 23

۱ نظر ۱۳ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۰۰
لوسی می

امروز جهت سپاس گزاری از پدر و مادر مستر،

بابت روزهایی که برای دانشگاه رفتن من بچه ها رو نگه داشتن،

و حتی روزهایی میومدن دنبال بچه ها،

که من ناچار نشم تا خونه ی اونها ببرمشون،

و صبوریشون در این روزهای اخیر،

به صرف شام دعوتشون کردیم.



+مستر هم با پسرک و پسر عموش رفتن استخر!

۱۲ نظر ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۴
لوسی می

بعد از دفاع،

رفتم از استاد داورم تشکر کردم،

بابت همه ی دورانی که برای پایان نامه م پیگیر بود.

و اصلا یادم اومد که صحبت بهاره با همین استاد باعث شد که من انگیزه پیدا کنم و حوالی تیرماه استارت انجام پایان نامه رو بزنم!

وگرنه معلوم نبود چقدر کارم طول می کشید

و قطعا حالا حالاها تموم نمیشد! :|

با توجه به اینکه تو صفحه ی قدردانی نشد اسمش رو بیارم

(یعنی استاد راهنمام گفت که تشکر از داور تو صفحه ی قدردانی مرسوم نیست و من حذفش کردم!)

حالا به نظرتون چطور میتونم ازش به نیکی تقدیر کنم؟!

خیلی تو فکرشم و احساس میکنم خیلی بزرگوارانه برام وقت گذاشته!

نمیدونم اصلا لازمه؟

یا بهتره کلا بی خیالش بشم؟!




+انصافا دو برابر خود استاد راهنمام و چهار پنج برابرِ مشاورم برام وقت گذاشت!

البته نه به این معنی که همه ی کارهامو ساپورت کرد!

به این معنی که استاد راهنما و مشاورم خیلی کم وقت گذاشتن! :)))

۹ نظر ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۹
لوسی می