ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

خب کنکور هم به سلامتی تموم شد.

اگر همه ی تستهایی که زدم درست باشه،

من بی شک نفر اول کنکور خواهم شد!

:)))




+هیچکدومو شانسی نزدم!

پشت هر تستی که زده شد، دریا دریا فکر کرده بودم!

اما نمیدونم فکر من با فکر طراحان سوال و نویسندگان منابع کنکور چقدر همخونی داشت! :))

دیگه هرچی خدا خواست همان میشود! :)

۴ نظر ۰۴ اسفند ۹۶ ، ۱۹:۵۴
لوسی می

بچه ها رفتن و یکی از جعبه های اسباب بازیشون رو آوردن،

و با دیدن هر کدوم از اسباب بازی های قدیمی به حالت نوستالژیکی میگن عههههه ایـــــــــن!

:)

حالا وسط این دیدنها و نوستالژی ها و ابراز احساسات ها،

پسرک یه شاه شطرنج پیدا میکنه،

و یهو میخونه:

ای شاه خائن! آواره گشتی!

:)))

۷ نظر ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۳۵
لوسی می

هیچ کس نمیتونه ضربه ای محکم تر از زندگی بزنه،

اصلا مهم نیست تو چقدر میتونی محکم بزنی.

چیزی که خیلی اهمیت داره،

اینه تا چه حد میتونی محکم ضربه بخوری و به مسیرت ادامه بدی.



+راکی.

برای پست تسلیتِ مرگش این دیالوگش رو گذاشته بودن،

حالا ایشون که زنده ست اما برای منی که الان نشسته بودم برای مستر یه سری خاطرات میخوندم و اشک میریختم(!)

این جمله واقعا نوعی از حقیقته :)

۱ نظر ۰۲ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۳
لوسی می

همین الان کارت شرکت در آزمون دکترا رو گرفتم! :|

یادتونه قرار بود رتبه یک باشم؟!

ههه ههه هو ها!

:|


+واقعا احساس خسران مبین دارم از اینکه نشد بخونم.

فقط خدا رو شکر میکنم اجباری که در عدم شرکت در گرایش مورد علاقه ایجاد شد،

بخشی از عذاب وجدانم رو تسکین میده...

شیطونه میگه اصلا شرکت نکنیم خودمونم ضایع نکنیم و استهلاک سیستم ها رو کم کنیم :((

۵ نظر ۰۱ اسفند ۹۶ ، ۲۳:۱۰
لوسی می

هیچ چیزی، هیچ تفریحی، هیچ خوشی ای، هیچ دوایی، هیچ دارویی، هیچ پرستاری، هیچ دوستی، هیچ رفیقی، هیچ همدمی،

هیچ همدلی، هیچ کسی، هیچ کسی،

هیـــــــــــــــــــــــــــــچ کسی،

نمیتونه اون کاری رو با دل آدم بکنه،

که شرکت در مراسم اهل بیت با دلت می کنه.



+خدایا بیا و یه "زیارت" قسمتمون کن. قسمت همه مون.

+شرکت در مراسم اهل بیت روزی این روزها و شبهاتون به قصد "زیارت".

۸ نظر ۲۸ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۳
لوسی می

تو کل دوران مادری کردنم،

هیچ وقت احساس نکردم دارم از خودگذشتگی خاصی بروز میدم،

اما این روزها عجیب احساس ایثار میکنم!

به خاطر وقتهایی که شب تا آخر وقت کار میکنم

اما باز هم صبح از خواب گرااااااان میزنم

و برای وعده ی چاشت مهد پسرک عدس پلو می پزم!

:)

۳ نظر ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۲۵
لوسی می

در شعار مرگ بر آمریکا

آرزوی حیات و زندگانی نهفته است.



+صحبتهای امروز حاتمی کیا در جشنواره ی فیلم فجر رو دوست داشتم:

"من یک فیلمساز وابسته ام! :)"


+عیدتون مبارک :)

۱۱ نظر ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۲۱
لوسی می

بالاخره به لطف خدا،

یکی از رویاها و آرزوهای من به حقیقت پیوست،

و من وارد یک کسب و کار مجازی شدم :)

همیشه دوست داشتم در قالب یک کسب و کار مجازی فعالیت کنم.

و امروز اولین کارم رو تحویل دادم و حقوقمم گرفتم! فک کننننننن! :)

حس خیلی خوبی داره،

تحقق یک رویا :)



۹ نظر ۲۰ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۳۹
لوسی می

فهمیدم که من عاشق صحبت کردنم!

من عاشق کسانی هستم که وقتی می شینی باهاشون دو کلمه حرف بزنی،

پایه بودن رو توشون می بینی!

مدام به ساعت نگاه نمی کنند که بگن بسه دیگه چقدر حرف میزنی،

یه جوری نگات نمیکنند که زود حرفت رو بگو و بزن به چاک!

من عاشق اون آدمهایی هستم که وقتی یه چیزی میگی،

به حرفت فکر می کنن، و برای جواب دادن وقت و انرژی میذارن.

ایده ت رو می شنون، یه چیزی میذارن روش تحویلت میدن،

حرف زدن با این آدمها همیشه آموزنده ست.

شاید اونها هیچوقت متوجه نشن

که من وااااقعا عاشق مجالست و همنشینی باهاشون هستم! :)

۱۱ نظر ۱۸ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۰۴
لوسی می

برای تنوع :)

هنر دیروز گل پسرها!

و

کوچولوی شیرینم :)




+انقضای تصویر گل پسر از زمان انتشار سه ساعت است!

۱۴ نظر ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۴۲
لوسی می

در تمام دوره نابالغی، سعی در بقا بخشیدن به امور فانی داریم.

و بلوغ از باور فنا آغاز میشود.




+کلُّ مَن عَلَیها فاااااان!

هرچیزی که هست فانی است و تمام می شود... (26 الرحمن)

+کی به بلوغ می رسیم؟ مبادا بلوغ ما لحظه ی تأویل این آیه باشه :((

۲ نظر ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۸
لوسی می

من واقعا موندم این آموزش و پرورش دقیقا چه تاریخی به بچه ها یاد میده،

و چه تفکری رو بهشون می آموزه،

که هنوز هستند _و متاسفانه بسیارند_ کسانی که می پرسن،

مگه آمریکا با شما چه کار کرده که مدام مرگ بر آمریکا میگید!

:|

۸ نظر ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۴
لوسی می

امروز رفتم پیش یکی از استادهام،

و بعد فهمیدم واقعا گرایشی که امسال دکترا شرکت کردم رو دوست ندارم!

کلا بیخیالش شدم!

باشه همون سال بعد،

با شرکت در گرایش دوست داشتنی :)

۲۰ نظر ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۲۲:۴۷
لوسی می

دیشب استارت مطالعه برای دکترا رو زدم!

بیست صفحه خوندم! :دی

نمیدونم تا موقع کنکور وقت میکنم چقدر درس بخونم،

و نمیدونم این چیزهایی که میخونم چقدر تو درصدهام و رتبه م اثر داره،

چون فرصت خوندن منابع وجود نداره،

و دارم جزوه ی مثلا آماده میخونم.

اما خب تصمیم گرفتم این مدت رو از دست ندم.

بالاخره بیست روز مونده دیگه.

بیست روز هم خودش بیست روزه!

اگر می تونستم روزی ده ساعت درس بخونم،

عملا مطالعه ی خودم رو به نصف رتبه های یک رقمی رسونده بودم!

اونطوری شاید به رتبه ی خوبتری امید میداشتم.

اما میدونم فرصت نمیشه. :((




+توکل بر خدا.

+الان بیشتر خوشحالم که رشته ی امتحانیم گرایش مورد علاقه ی من نیست و اگر قبول نشم خیلی افسوس نمیخورم!

ولی خب دوست دارم قبول بشم!

+اگر بازیهای اون آقا و گیرهای الکی استاد مشاورم نبود یه ماه زودتر پایان نامه رو تحویل داده بودم الان وسط درس خوندن بودم! :|

+ممنون از دعاهایی که برای برادر دوستمون کردین الحمدلله به خیر گذشته، حالا برین نذرهاتونو ادا کنین :)

۱۳ نظر ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۱۵
لوسی می

من نمیدونم که آیا من خیلی بی خیالم،

یا واقعا ملت بیکارن!

مادرهای همکلاسی های پسرک،

به نحو عجیبی تو فعالیتهای کلاس مشارکت دارن،

یه سوره که بچه ها حفظ میکنن،

جشن میگیرن و کیک و شیرینی و هدیه برای همه ی بچه ها میفرستن مهد!

مربیشون بهشون کلمه ی انگلیسی یاد میده،

اونا فلش کارتشو میخرن می فرستن!

دهه ی فجر میشه شرشره درست می کنن می فرستن،

امروز عکس یه روزنامه دیواری گذاشتن تو کانال که اینو فلانی درست کرده!

بابا بی خیااااال!

اینقدر مشارکت واقعا عجیب نیست؟

شایدم من عجیبم که اینقدر بی خیالم!

هوم؟! :|

۱۳ نظر ۱۵ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۰۵
لوسی می