ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

نماز روز یکشنبه ی ماه ذی القعده رو از دست ندید.

امروز آخرین یکشنبه ی ماهه.



+ان شالله خدا هم قبول کنه.

و خیراتش بر زندگیهامون جاری باشه.

۲ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۲
لوسی می

چی شد که یک نفر فکر کرد که پارگی یه بخشی از شلوار هم میتونه تیپ جذابی ایجاد کنه؟!

چی شد واقعا؟!

و بعد چی شد که بقیه هم حس کردند که آره جذابه،

و خریدند.

۲ نظر ۲۹ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۰۱
لوسی می

با یک نفر تماس گرفتم برای روش انجام پایان نامه.

میگه هر یک ساعت که براتون وقت بذارم،

هزینه ش میشه 100 تومن!



+انصافا صد تومن زیاد نیست اما برای 60 دقیقه خیلی زیاده!

زورم میاد. خیلی هم زورم میاد!

۱۸ نظر ۲۸ مرداد ۹۶ ، ۱۳:۲۴
لوسی می

دیروز گل پسر دستش به زنگ در خونه رسید.

و امروز اصرار داشت که زنگ بزنه،

و هی میگفت:

دین دین! کیههه؟!



+یعنی من غش کردم براش!

۷ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۲
لوسی می

امروز پسرک یه بطری نوشابه ی کوچیک پیدا کرده بود،

و میگفت مامان اگر در بطری نوشابه رو سوراخ کنیم،

یه نخ(!) از توش رد کنیم

و اون سر نخ رو بکنیم تو در یه بطری دیگه،

میشه از اونایی که لاکپشت نینجا داره!



+منظورش نانچیکو بود! :)

۶ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۵۱
لوسی می

ماشین حامل شهدا جلو میرفت،

و ما خیل جمعیت پشت سر اونها میرفتیم و اشک میریختیم.

احساس میکردم قیامت شده،

اونها دارن به بهشت میرن

و ما پشت سرشون التماس می کنیم..




+چقدر خوبه گاهی این مراسمها تو شهر هست،

می فهمیم که واقعاً بر خلاف این همه تبلیغات،

ما در اقلیت نیستیم.

:)

۱ نظر ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۲۰:۵۸
لوسی می

امروز هوای حرم به دلم زده،

کاش میشد حرم باشیم.




+شهید حججی همه ی زندگی من رو از هم پاشید،

همه ی زندگی و شخصیت و هویت منو به یک باره داغون کرد..

حالا همین آدم امروز میاد حرم،

او امروز تو حرمه،

من مطمئنم.

و کاش میشد من هم باشم...

۱۰ نظر ۲۵ مرداد ۹۶ ، ۱۴:۳۱
لوسی می

حاصل مرگ گل سرخ است عطر ماندگار

پس ملالی نیست گر از گل می بُرد عطار، سر!

شمع بی سر زنده می ماند که من باور کنم،

روی دوش مرد گاهی می شود سربار، سر!

چون طلب کرده است از اهل وفا دلدار، دل،

در طبق با عشق اهدا میکند سردار، سر!

دل به یک دست تو دادم؛ سر به دست دیگرت،

زیر سر بگذار دل، یا زیر پا بگذار سر.



+لایومَ کَیومُک یا اباعَبدللهِ_علیک السلام.

+شعر از محمد زارعی.

۶ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۲۲
لوسی می

آسمان فرصت پرواز بلندی است ولی!

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی...

۳ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۸
لوسی می

وقتی اساتید سر روش انجام پایان نامه‏ ی من با هم کنار نمیان!




+این خیلی نامردیه.

این حرفها رو باید تو دفاع پروپوزال میگفتید!

این نامردیه!

۸ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۳۵
لوسی می

همه ش این حرف همسر شهید تو گوشم می پیچه

که میگفت: این هفته های آخر مدام روزه میگرفت،

مدام هیئت میرفت،

و کاملاً حواسش بود،

و مراقب بود،

که مبادا اتفاقی بیفته که توفیق رفتن رو ازش سلب کنه...




+ما داریم چه کار میکنیم؟ حواسمون به چی هست؟ مراقب چی هستیم؟

+کاروان رفت و تو در راه و بیابان در پیش،

کِی روی؟ ره که ز پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

۲ نظر ۲۴ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۰
لوسی می

تو آشپزخونه مشغول فعالیتم،

مستر با بچه ها بازی میکنه،

پسرک میگه:

بابا! روزهایی که هستی زندگی چقدر خوبه!

:)

۶ نظر ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۹
لوسی می

دیشب موقع شام گل پسر از سر و کول همه بالا میرفت،

نمیذاشت مستر و پسرک یه لقمه غذا بخورن،

پسرک میگه:

مامان میشه سر گل پسر رو یه کم گرم کنی ما غذا بخوریم؟

مثل اینکه سرش زیادی سرد شده!

:))

۹ نظر ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۵:۰۸
لوسی می

هدفتان شهادت نباشد.

هدفتان انجام تکلیف فوری و فوتی باشد.

گاهی اوقات هست که این جور تکلیفی به شهادت منتهی میشود،

گاهی هم به شهادت منتهی نمیشود.

البته آرزوی شهادت خوب است،

اما هدف کار را شهادت قرار ندهید.

هدف کار را کار قرار بدهید،

کاری که باید انسان انجام بدهد و به آن اهداف نتایج کار برسد.



+رهبر انقلاب.

+خیلی دقت کنید به این جملات.

هدف سیدالشهداء_علیه السلام هم شهادت نبود..

۵ نظر ۲۲ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۰
لوسی می


من تو را عااااشقانه دوست دارم...

 

 

+هیچ جا نمیشه این حرف رو زد! :|

واسه همین تو گلوم گیر کرده و اینجا گفتم!

برات دعای خیر میکنم همیشه ی همیشه.

خدا خیرت بده استاد.

۹ نظر ۲۱ مرداد ۹۶ ، ۱۲:۱۴
لوسی می