ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

تقریبا دو هفته پیش،

به پسرک چند دونه لوبیا دادم،

گفتم اگه بهشون آب بدی و مواظبشون باشی،

خدا به شما و این لوبیاها کمک میکنه که بتونن گل بشن!

اصصصصلا فکرشم نمیکردم که تنهایی این مسئولیت رو تا به این حد ایده آل انجام بده،

بدون اینکه من حتی یادآوری کنم*

تمام این مدت لوبیاها رو ساپورت کرد،

و امروز تو گلدونهای رنگی رنگیش( + )کاشت.

:)



+اگر حتی ذره ای حسن ظن داشتم که از پسش برمیاد،

تنوعشو بیشتر میکردم لااقل!

نه اینکه همه ش لوبیا! :(

+نکته ی آموزشی: بچه هاتونو دست کم نگیرین! :)

*بجز همون روز اول که وقتی دیدم آبش خشک شده،

بهش تذکر دادم نباید بذاری خشک بشه یا حتی زیادی آب بدی.

۶ نظر ۰۶ تیر ۹۶ ، ۱۲:۵۹
لوسی می

گاهی برای انجام کارهای زمان بر به صورت یهویی،

به یه انگیزه ی خیلی قوی نیاز دارم.

مثلا وقتی کل خونه مثل بازار شام به هم ریخته میشه،

بهترین روش حل مشکل اینه که مهمون دعوت کنیم،

تا در کمتر از یک ساعت همه چیز جمع و جور و ایده آل بشه!



+این روش رو امروز استفاده کردیم

و من خیلی راضی و خوشحالم! :دی

۵ نظر ۰۶ تیر ۹۶ ، ۰۰:۵۶
لوسی می

ما از آن گذشته و دیونی که خوبان به گردن ما دارند نمی‌توانیم رها بشویم

و به این آینده که معلوم نیست دور باشد به سرعت نزدیک می‌شویم.

این معمّا ظاهراً هیچ‌گاه حل نمی‌شود

که چرا حرکت بی‌رحمانه و مقتدرانۀ زمان را که از روی ما عبور می‌کند متوجه نمی‌شویم.

ما همانطور که حرکت زمین را متوجه نمی‌شویم،

عبور زمان را هم درک نمی‌کنیم.

معلوم نیست چرا ما این توهّم را داریم که همه چیز ثابت است.

ما تنها پس از مرگ، صدای غرش مهیب حرکت زمین و زمان را احساس خواهیم کرد

و تنها پس از خروج از این جهان عظمت کائنات را درخواهیم یافت؛

اگر دریابیم.

هم‌اکنون راه نجات از رنج تمام آسیب‌هایی که به خودمان زده‌ایم،

پناه بردن به خدایی است

که در لحظات آخر ماه مبارک رمضان

در مهربان‌ترین حالت خود قرار دارد.

خدایا ما را ببخش که خاطرات خوبی را در این ماه مبارک خلق نکردیم.

تنها دست‌مایۀ ما از این ماه رمضان تهی‌دستی ماست

و اینکه از خود راضی نیستیم.

ای خدایی که ازخودراضی بودن را دوست نداری،

از ما بی‌دلیل راضی باش

و از فضلت به ما ببخش

و ما را در آغوش رحمت خود بگیر و رها نکن.




+آدم در پایان ماه رمضان

چقدر دلش برای خوب بودن تنگ می‌شود.

+عطر جنت تمام شد افسوس!

رفقا التماس دعاااااا.

+متن از جناب پناهیان.

۷ نظر ۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۷:۵۸
لوسی می

در اتفاقی بی سابقه،

من از فرط خستگی یهو و بی اختیار به مدت نیم ساعت خوابم برد،

و در نتیجه ی این غفلت،

پیتزای دیشب ما کل نونش سوخت،

و جزغاله شد به تمام معنا!

لذا ما موادشو خوردیم!

:|

من یه مقدار از خمیر و مواد رو برای بچه ها کنار گذاشته بودم،

اونا رو گذاشتم که مثلا از شرمندگیم جلوی مستر کم کنم!

اما چون پنیر پیتزا رو دوباره گذاشته بودم تو فریزر،

پنیر ورقه ایِ 9595 *تو یخچال داشتیم اونو استفاده کردم،

یه پنیر بی مزه و افتضاحی بود که بهتره نگم اصلا!

و مستر در کپ شدید به سر می برد،

که پیتزای اول که جزغاله بود،

پیتزای دوم هم بی نظیر در بیمزگی!!

در نتیجه مستر با تمام همراهی ای که کرد،

و دلجویی و دلداری و همدردی ای که انجام داد،

نهایتش کم آورد و رفت کره و خرما خورد!

اما من نشستم پای دست پختم،

و مسئولیت همه شو شخصاً به عهده گرفتم!



+خلاصه که أهم ادعیه ی ما در لحظات آخرین سحر ماه مبارک این بود:

خدایا ما یه جهالتی کردیم خودت کفایتمون کن! :))

* قابل توجه تولید کنندگان!

ما همانطور که کالای مرغوب را حمایت میکنیم،

از کالاهای کاملا غیرمرغوب و بی کیفیت هم برائت میجوییم!

شوخی نداریم با کسی!


+امروز اولین روزی بود که پسرکِ جانم رو به اصرار خودش برای سحری بیدار کردیم.

و او هم پیتزای بی مزه رو خورد ولی هیچی نگفت!

باورم نمیشد که تا صداش زدم با چشمهای عمیقاً خواب آلود از جا پرید و گفت:

ممنون مامان یادت بود منم بیدار کنی. :)

عزیزم کِی این همه بزرگ شدی؟!

:*

۲۰ نظر ۰۴ تیر ۹۶ ، ۱۱:۲۷
لوسی می

در اقدامی انتحاری،

من و مستر تصمیم گرفتیم،

برای سحری روز آخر،

پیتزا بخوریم.

خیلی سالک طور!

:))



+همه گفتن نکنید که تشنه میشین،

اما خب ما میخوایم تابو شکنی کنیم و امتحان کنیم!

خودم هیچکسی رو نمیشناسم که سحری پیتزا خورده باشه.

دعا کنید تا فردا شب دووم بیاریم.

:)

+التماس دعا در لحظات سحرگاهِ آخر...

دعاگوی شما هستم.

۱۷ نظر ۰۴ تیر ۹۶ ، ۰۰:۰۵
لوسی می

به کودکان خود بیاموزید،

که همیشه میتوانند بیشتر بخواهند،

و درخواستشون رو مطرح کنند،

و مهم است که بیاموزید که ممکن است در قبال درخواستشون "نه" بشنوند.

و این پاسخ اصلا جای ناراحتی نداره.

مهم گفتن درخواست هست،

و تصمیم درمورد درخواست ما،

با طرف مقابله.



+خوبه خودمون هم یاد بگیریم!

این یکی از معضلات رفتاری اکثر ماست که انتظار نه شنیدن نداریم و در قبال نه شنیدن دلخور میشیم،

و اعصاب و روان خودمون و بقیه رو به بازی میگیریم!

یکی باید به من بیاموزه اینا رو! :|

+ یکی از اصول پنجگانه ی تربیتی کتاب "بچه ها بهشتی هستند"، از دکتر جان گری.

۸ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۶:۲۰
لوسی می

چطور میشه بچه ها رو

از بازی با خاک گلدونها

و ریخت و پاشش منصرف کرد؟؟!



+بالاخره کِی وجود گلدون تو خونه برای بچه ها عادی میشه؟؟!

آهای مامانای گلدون دااااار!

۲۰ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۲
لوسی می

وقتی کسی از ما ناراحته،

و داره این دلخوریشو بهمون میگه،

حداقل انسانیت اینه که خودمونو از دلخوریِ او متاسف نشون بدیم.

اینکه زل بزنیم تو چشماش

و یه جوری برخورد کنیم

که اصلا مهم نیست که ناراحتی،

یا من تعجب میکنم که تو چرا ناراحتی،

یا چقدر تو بیخودی حساسی،

باعث میشه اون احتمالا دلخورتر و شاید حتی عصبی بشه،

و بعد میشود آنچه که نباید بشود!

در حالی که بروز تاسف از جانب مخاطب،

همه چیز رو خیلی سریع رفع میکنه!



+اینها جزئیات مهارتهای ارتباطیه که شاید از نظر ما خیلی مهم نباشه،

اما واقعا همین جزئیات گاهی باعث بروز مشکلات بزرگ بین خانواده ها یا دوستان میشه.

+البته حواستون باشه که اونی که از شما دلخوره،

آدم با جنبه ای باشه و این مدلی نباشه!
۴ نظر ۰۳ تیر ۹۶ ، ۱۰:۴۹
لوسی می

تو نگاه عموم مردمی که تو راهپیمایی شرکت میکنند،

(علی الخصوص راهپیمایی روز قدس)

این جمله موج میزنه:

"بهت افتخار میکنم؛

و ممنونم که هستی."

:)



+شما هم دیدین تا حالا؟؟!

+تو راهپیمایی روز قدس نور و رحمت موج میزنه.

الحمدللهِ عَلی ما هَدانا.

۱۰ نظر ۰۲ تیر ۹۶ ، ۱۳:۳۶
لوسی می

احوالشو می پرسم،

میگه حالم خیلی بده،

مدااام تو دستشویی ام،

مدااام حالت تهوع دارم،

مدااام افقی ام!

میگم: نگران نباش این ماهیت بارداریه دیگه.

خیلی زود میگذره بعد دلت تنگ میشه برای همین لحظه ها.

میگه: سالهاست منتظر این لحظاتم،

چرا باید ناراحت باشم؟

حتی دوست ندارم این روزها زودتر بگذره!


و من یادم میاد وقتایی رو

که برای گل پسر احوالات ناخوش داشتم(+ و +

و گاهی با خودم فکر میکردم

آیا باز هم فرزندی خواهم خواست؟

و آیا باز هم خودمو تو چنین شرایط وحشتناکی گرفتار میکنم؟

:|


تا برای یه نعمت بی تاب نشده باشی،

و مدتها در پیِ ش ندویده باشی،

ارزشش رو درک نمیکنی،

و قدرش رو نمیدونی،

و اعجاز و لطفی که در پسش هست رو نمی بینی.



+متاسفانه این برای نود و نه درصد جزئیات و کلیات زندگیمون صادقه.

تو همین روزهای آخر رمضان خودمون رو آپدیت کنیم،

و وضعیتمون رو از ورژنِ آدمهای بی تفاوت نسبت به نعمتهای بی منت،

به ورژنِ آدمهای شکرگزاااااار تغییر بدیم.

"إعمَلُوا" آلَ داوُدَ شکراً وَقَلیلٌ مِن عِبَادِی الشَّکورُ (13سبأ)

ای آل داوود شکر به جای بیاورید. و اندکی از بندگان من شکرگزارند.

شاکر نباشیم، شکور باشیم و شاکرانه "عمل" کنیم.

۱۰ نظر ۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۷:۱۳
لوسی می

وای اصلا باورم نمیشه که قسمت نشد من تو مسابقه ی هایکو شرکت کنم!

:|

فکر کن بدو بدو با همراهیِ غرهای متوااااالی بچه ها،

عکس رو گرفتم و فرستادم و کپشن رو هم نوشتم،

اما الان (بعد از اتمام وقت) فهمیدم که عبارت "در هر حال کتاب" رو تو عکس نذاشتم!

:|

یعنی یعنی!!



+حالا من که دیگه نیستم، لااقل شما همه تون دوم بشین اصلا :)

+کاش یه ساعت تمدید میکردن فرصت رو! من الان میذاشتم دوباره! :|

قسمت که میگن نبود، همینه! :))

+حالا کسی میدونه چطور میشه بدون حذف کپشن رو عکس اینستا متنی ادیت کرد.

مثلا روش بنویسم این رو!

فکر کنم نمیشه نه؟

۲۶ نظر ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۲۴
لوسی می

پست قبلی از درجه ی اعتبار ساقط شد!

حذفش نکردم چون دوستان کامنت گذاشتن.

اما بی خیال معناش شدم دیگه.

مشخصه که گویا نیست.

سه نفر که متوجهش نشن معلوم میشه که اصلا گویا نیست!

لذا یه چیدمان معمولی میذارم،

و فکر کنم که بهتره عکس نهاییمو به نظرسنجی بذارم :)

۹ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۹:۰۶
لوسی می

بچه ها این عکس چی رو نشون میده؟

چه معنی ای ازش دریافت میکنید؟

این یک عکسِ کاملا اولیه ست بدون هیچ چیدمانی،

چیزی که برام مهمه اینه که معنی ای که من مورد نظرمه رو میرسونه یا نه.

وگرنه مثلا به نظر خودم اون لیوانه بهتره ماگ باشه نه لیوان!

یا روی میز خیلی خالیه و میشه چیزهای دیگه هم اضافه کرد.

اما معنای تصویر رو میخوام بدونم چی برداشت میکنید.

اصلا معنایی داره؟!

دنبال معنی هم نگردین!

با یک دقت اولیه میخوام منظور رو برسونم!

آیا موفق بودم؟

ممنون.

اینجاببینید.



+البته شواهد نشون میده که موفق نبودم! :|

+همین گیاه طفلکی رو "برای اولین بار" به قصد تکثیر جدا کردم

و تو آب گذاشتم به این امید که ان شالله ریشه بده و یک گیاه مستقل بشه :)

۱۹ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۳۰
لوسی می

یک نهیب،

یا یک سیلی!



+با تمام پیشرفتی که داشته م،

هنوز گاهی می لغزم!

۱ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۱۸:۲۳
لوسی می

این فرهنگ غنی ایرانی که میگن کجاست؟!

اینقدر ایرانی ها تو پیج ترامپ فحش و ناسزا می نویسن که بیا و بکن تماشا!

شدیم مضحکه ی خاص و عام!

به اونا بدو بیراه میگن، به خودمون بد و بیراه میگن،

با همدیگه دعوا میکنن باز بد و بیراه میگن!

باورم نمیشه که حتی پیج رهبری و ریاست جمهوری رو اونجا منشن میکنن!

:|

خدایا ما نخواستیم هفتاد میلیون نفر باشیم،

میشه اینا برن یه جا گم و گور شن؟!

بعد تا میان یه پیجی رو فیلتر می بینن همه میشن اهل فرهنگ و تمدن!

"چرا با فیلتر کردن به شعور ما توهین میکنی!"

شعور؟؟!

والا پیچ سلبریتی ها باید برای ایرانی جماعت کلاً فیلتر باشه!

این نظر منه!

:|

جداً شاکی ام!



+ینی فکر کن انقدر ایرانی ریخته اونجا که طرف تو پیج ترامپ کامنت گذاشته:

ساخت انواع شیروانی و سطح شیبدار در تمام تهران و حومه و شمال با بیست و پنج سال سابقه!

البته این جزو محترمانه ترین کامنتهاست که من به زور پیداش کردم!

۱۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۶ ، ۰۰:۱۹
لوسی می