ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۱:۲۳ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    خیره ایشالا

۹۰ مطلب در آذر ۱۳۹۵ ثبت شده است

به نظرم با این وضعیت فرهنگی اجتماعی که دارم می بینم،

باید عطای کار در شرکت خصوصی رو به لقاش ببخشم!

:|

۳ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۳۱
لوسی می

الحمدلله از مراسم یلدامون راضی بودم.

احساس کردم قابلیت مهمان داری و پذیراییِ شب یلدا رو هم دارم!

:)




+پسرک همچنان بیداره

و من و مستر منتظریم ایشون خوابش ببره

که شام مخصوص بزرگسالانمون رو بخوریم!

۳ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۲۳:۲۹
لوسی می

ماجراهای من و بابام!



+این داستان: من، بابا و عمو! :)

+برای شفای بیماران دعا کنیم.

۲ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۵:۱۱
لوسی می

دیروز ناهار مهمون مامان بودیم

و بعد به طور رسمی از خونه بیرون انداخته شدیم!

خخخخ!



+باز هم همان حکایت همیشگی!

+قبول دارم که خوبه که مامان با ما تعارف نداره،

خوبه که حرفشو میزنه،

اما من دلخور میشم!

نه از گفتنش، نه از بی تعارف بودنش،

از فرکانس باااااالااااای این بی تعارفی دلخور میشم!

شاید باید راه های جایگزین توسط مامان اجرا بشه که نمیشه!

در هرحال،

مسئولیت دلخوری دیروز رو شخصاً به عهده میگیرم. :(


۸ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۸
لوسی می

یهو همه برنامه ها به هم ریخت

و امشب در شب یلدای حقیقی

ما چهارتا مراسم خانوادگیمونو برگزار میکنیم.

:)



+یه مراسم بدوبدویی!

۳ نظر ۳۰ آذر ۹۵ ، ۱۵:۰۵
لوسی می

فلسفه ی یلدا یک دقیقه طولانی تر بودن شب نیست!

فلسفه ی یلدا اتمامِ اوج گرفتنِ شب،

و پیروزی روز بر شبه.

از بعد از یلدا، روز و روشنی دوباره زنده میشه.



+همینطوری محض اطلاع!

۷ نظر ۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۵۲
لوسی می

برای یک تایپیستِ نسبتاً حرفه ای مثل من،

بی اسپیسی بد دردیه رفقا!

بد دردیه!



+اینه که عطش پست نوشتن رو در وجودم خفه میکنه!

:((

۶ نظر ۲۹ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۳
لوسی می

کسی هست،

که هیچوقت ازش انتظاری نداشتم،

هیچوقت منتظر نبودم کاری برام بکنه،

کوچکترین کارها و کمکهاشو بزرگ دیدم،

هیچوقتِ هیچوقت لطف و کمکم رو ازش دریغ نکردم،

و هیچوقت تعمداً دلخورش نکردم و آزارش ندادم.

اما او بارها و بارها دلم رو شکسته،

بارها و بارها آزارم داده،

و من،

هیچوقت،

حتی ذره ای،

کینه و دلخوری ازش به دل نگرفتم،

حتی ذره ای!




+به واقع که تو جاذبه ات نه از خاک،

که از آسمان است..

۵ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۳۰
لوسی می

مستر ماموریته،

و من به پسرک وعده ی کیک پختن بعد از خواب رو دادم.

خودمم خیلی دلم میخواد برم بخوابم،

اما خواب بودن در وقت اذان مغرب رو اصلا دوست ندارم.

۲ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۲۶
لوسی می

ممنونم مستر!

به خاطر تک تک لحظات این سه روز!

۱ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۹
لوسی می

دیشب حس و حالم مثل کسی بود

که تو یه قرعه کشی بزرگ شرکت کرده،

و انگار بخت و اقبال زیادی برای برنده شدن داره!




+دعا کنید هر آنچه به صلاحمونه همون بشه.

+عتبات ثبت نام کردم و قسمت نشد.

۲ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۹
لوسی می

هیچوقت نمیگفت: نه!..

 


+هیچوقت نگو: نه!

+از اینجا.

۳ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۶
لوسی می

دارم فوتبال تماشا میکنم.

بعد از حدود 10-12 سال،

اولین فوتبالیه که دوست دارم ببینم!

نمیدونم کاشی چی چیاکی با رئال مادرید!

خدایی این تیم ژاپنی خیلی خوب بازی میکنه.

با تمام علاقه و احترامم نسبت به زیدان،

دوست دارم ژاپنیها ببرند!



+همین الان رئال یه گل زد! :|

+رئال قهرمان شد،الانم دارن شادی میکنن.

هوراااا! خب خوشحالم! به خاطر همه شون!

(یه همچین آدم باری به هرجهتی هستم من! :دی)

۵ نظر ۲۸ آذر ۹۵ ، ۱۶:۰۴
لوسی می

من  اصلا نمیتونم زندگی بدون تعطیلات رو تحمل کنم،

فکر میکنم به جای این همه ایام تعطیل پراکنده،

خوب بود یه هفت روزی لااقل وسط سال هم تعطیلات میداشتیم.

چقدر ترجیح میدادم که مستر از این شغلهایی داشته باشه،

که یه مدت پیاپی سر کار هستن، و یه مدت خونه.

مثلا هفته درمیون، یا دوهفه درمیون.

این تعطیلات داره کم کم منو زنده میکنه.

البته اگر مستر اجازه بده!

ههه هه!

۱۰ نظر ۲۶ آذر ۹۵ ، ۲۳:۰۶
لوسی می

برام دعا کنید.




+لطفا.

۲ نظر ۲۴ آذر ۹۵ ، ۲۳:۴۱
لوسی می