ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۱:۲۳ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    خیره ایشالا

۱۳۶ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

مستر و پسرک رفتن مهمانیِ افطار

و من و گل پسر در خانه ماندیم.

کمی به سر و روی خونه رسیدم.

:)

۳ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۱:۵۵
لوسی می

برای گل پسر ما کالسکه نخریدیم.

چون کالسکه ی پسرکمون هنوز سالم و تر و تمیز بود.

گاهی (مخصوصا موقع خریدهای طولانی، یا راهپیمایی ها و امثالهم)

پسرک اصرار داشت که من رو هم تو کالسکه بگذارید.

خب بعضی وقتها گل پسر رو بغل میکردیم و پسرک تو کالسکه می نشست.

گاهی هم هردو رو با هم تو کالسکه میذاشتیم که همین باعث شد کالسکه بشکنه!

البته کالسکه ی پسرک زیادی معمولی بود و ما خسیسیمون اومده بود یکی عالی بخریم.

و اشتباه ما همین بود.

خلاصه! حالا میخوام دوباره کالسکه بخرم!

داشتم با خودم فکر میکردم که کالسکه دوقلو بخرم آیا؟

نظر شما دوستانی که بچه های کوچک دارین چیه؟

اینطوری احتمالا برای خیلی از آمد و شدهامون راحت میشیم.

پسرک هروقت راه بیاد که خدا خیرش بده

هروقت هم گیر بده سوار میشم که سوارش میکنیم دیگه.

ها؟؟!

یا به نظرتون خرج اضافه ست و یک کالسکه ی یک نفره بهتر از کالسکه ی دوقلو خریدنه؟

۹ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۹:۰۵
لوسی می

افطاری دعوت هستیم

و من از آشپزخانه به در شدم

و دیدم که به ناگاه پدر و اِبنَین هرسه خوابشون برده!

:|

۱ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۵۸
لوسی می

به نظرم فهمیدم گل پسر برای چی تب کرده

دیروز هی انجیرخشکهایی که پسرک روی زمین ریخته بود رو تو دهنش کرد و من از دهنش درآوردم!

فکر میکنید به خاطر انجیر باشه؟

:((

۴ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۲۶
لوسی می

دیروز فهمیدیم که مادرشوهر جان،

قصد نداره برای گل پسرمون مراسم دندونی بگیره.

لذا این مهم بر دوش خودمان افتاد!

تو این وضعیت هجرتی،

خیلی حوصله برگزاری مهمونی بزرگ ندارم

اما خب اصلا هم دلم نمیاد مراسم نگیریم.

خلاصه تصمیم گرفتیم بعد از ماه مبارک

و قبل از هجرت از اینجا

مراسم رو برگزار کنیم.

تا اون موقع اکثر وسایل رو هم می بریم،

و جا برای مهمانی بزرگ باز میشه.

:)



+ما جشن دندونی برگزار نمیکنیم.

ملت رو به صرف آشِ دندونی دعوت میکنیم. همین!

۶ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۳۵
لوسی می

گل پسرم بدون هیچ علائم و نشانه ی دیگه ای

از صبح تب کرده.

:(



+مستر میگه از بس دیروز تو مهمانی

همه جذبش شدن، حتما چشم خورده بچه م!

و به این نتیجه رسید همون ما دختر نداشته باشیم بهتره!

اعتماد به نفس در حد المپیک! :دی

۱ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۲۵
لوسی می
بعضی ها هم اساسی با خودشون درگیرن!




+مثلاً کسی رو ببینین

بهش بگین شما همون فلانی نیستید؟

بعد بگه چرا تهمت میزنی؟!

:|
۳ نظر ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۲۵
لوسی می

یکی از اقواممون در نظر همگان مصداق تحقق یافته ی این حدیثه:

هر کس برادر دینی خود را به گناهى سرزنش کند،

نمیرد مگر آن‏که مرتکب آن شود.



+البته ایشون بر واجبی بیشتر از حدود اعمال نظر می کرده و سخت میگرفته و سرزنش میکرده،

و الان نسل و خاندانش حتی حدود معمولیِ اون واجب رو رعایت نمی کنند.

:(

+خدا رحم کنه بهمون.

۶ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۲۳
لوسی می

اولین باره که یک زوج جوان رو می بینم

و هیچ انرژی مثبتی دریافت نمیکنم!

حتی گاهی این پالس رو دریافت میکنم که

این زندگی پا برجا نمی مونه.

یکی نیست بهم بگه آخه به تو چه مربوطه؟!

:|



+از صمیم قلب امیدوارم این حس غلط باشه.

۲ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۶
لوسی می

از اینکه هر روز و هربار که همو می بینیم

اولین سوالی که می پرسه اینه که "وسایلت رو جمع کردی یا نه؟!"

اعصابم دیگه داره به هم میریزه..

مخصوصا اینکه بلافاصله بعدش شروع میکنه به توصیه های اسباب کشون

با تاکید بر اینکه فقط همین روش اسباب کشی صحیح است؛

و هرکس خلاف این عمل کنه قطعا شخصیت بی سلیقه و شلخته ای داره!!

آخه تو چه کار به من و اسباب کشیم داری؟

ینی واقعا احساس نمیکنی داری شورشو در میاری؟

زندگیتو بکن دیگه!

ای بابا!

۴ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۳:۱۴
لوسی می

وقتی یادم میره نباید با وجود گل پسرِ جان

با لباس سفید به افطاری بریم!!

۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۴۱
لوسی می

چکمون برگشت خورد.

:(



+به تعهداتتون پایبند باشین.

معلوم نیست با برگشت خوردن چک ما،

چند نفر دیگه هم معطل دریافت پولشون می مونن! :(

+بعدا نوشت: مستر گفت برگشت نخورده الحمدلله و صاحب چک باهامون راه اومده :)

۱ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۵
لوسی می

امروز مستر تک و تنها بدون اینکه به من بگه

رفته بود خونه ی جدید

و حسابی به تمیزکاری مشغول شده بود..



+این کارش کلی منو تحت تاثیر قرار داد.. :)

۲ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۳۴
لوسی می

مجری تلویزیون خداحافظی میکنه

منم طبق عادت میگم خداحافظ!

پسرک میگه:

عه! خداحافظی کردی؟ دوست شما بود اون تو؟!



+و من کلی می خندم :)

۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۴:۵۷
لوسی می

از اینکه هنوز من رو امیدوار نگه میدارین،

ازتون ممنونم.

۳ نظر ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۱۳:۴۲
لوسی می