ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

1530.

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۱۵ ب.ظ
تصمیم دارم بهش فکر کنم
خیلی جدی!
جدی تر از همیشه ای که به هیچ چی فکر نمیکردم!
۹۴/۰۹/۲۵
لوسی می

نظرات  (۵)

۲۵ آذر ۹۴ ، ۲۲:۳۵ مامان محمدمهدی
یوقت اشتباه مارو نکنیا
بد پشیمونیم خواهر
آرزو دارم خانه دار بشم
و....
پاسخ:
نه! اصلا! من مدلم مدل کارمندی نیست..
نمیتونم کارمندی دووم بیارم..
بعدم اینا که همه ش حرفه!!
شما اگر دوست داری خانه دار بشی بسم الله.
کی جلوتو گرفته لطفا؟!
۲۶ آذر ۹۴ ، ۰۶:۴۵ مامان محمدمهدی
جدا وقتی آلوده میشی سخته جدا شدن
حالا غیر از عادت کردن به کار و اینا بحث تسویه وامهایی که گرفتی و قسطهایی که باید بدی رو هم بکنی باز سخت تر میشه بیخیال شدن و نرفتن
و البته در مورد من یه همسر و یه مادری هم هستن که تا میگم استعفا رسما کم میمونه بزنندم

پاسخ:
آره خب اینو که درست میگی ولی این همسر و مادری که گفتی از همه جالبتر بود! :|
ینی تعجب کردم در حد المپیک! :|
مادر رو تونستم حلاجی کنم! همسر رو هرکار کردم نشد!
۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۱:۴۹ مامان محمدمهدی
چیش قابل هضم نیست؟

پاسخ:
اینکه شوهر آدم بگه برو سرکار!
تا حدی که اگر تو بگی میخوام استعفا بدم شاکی بشه! :|
این مدلیشو ندیده بودم! معمولا مردها دلشون میخواد خانمهاشون خانه دار باشن.
البته معمولا. استثنا هم همیشه هست دیگه.
۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۲:۰۲ مامان محمدمهدی
آخه همسر من خونه موندن منو هم تجربه کرده لذا اصلا حاضر نیست تو خونه بشینم
یه زن افسرده بی حال غرغرو که تازه آشپزی هم نمیکنه و ....
ولی حالا یه زن خوش خنده البته یکم زیاده از حد و بی رویه شاد با روحیه که بعد اداره کلی با بچه ها بازی میکنه و بالاخره همسرشو به هرنحوی که هست گرسنه نگه نمیداره و با بچه هاش هم بدون غر و خواستن شوهر به ددر دودوره
بازم بگم آیا؟
پاسخ:
نه بابا!!!
نه خدایی تو یک استثنای خلقتی!
خب با این همه اثرات مثبت شغلی برای چی در ارزوی خانه داری هستی؟؟!
۲۶ آذر ۹۴ ، ۱۲:۴۵ مامان محمدمهدی
خوشی زده زیر دلم فکر کنم
ولی میدونی بعد تولد فاطمه با توجه به اینکه دختره یه فکرایی به سرم میزنه که فکر میکنم خونه باشم بهتره مثلا باهاش برم استخر و خانه های مادر و دختر و اینا.گاهی هم میگم خونه باشم م م که از مدرسه برگرده خونه باشم یا اصلا خودم برم دنبالش که مجبور نباشه با یه راننده سرویس پیرمرد غرغرو و بددهن برگرده خونه و ازین فکرا دیگه
البته جناب همسر میگن اینا تخیلاته و اگه بشینی خونه دوباره نق نقو و ... میشی
پاسخ:
آره من همون خوشی رو در موردت فکر میکنم! خب خواهر جان تو که روحیه ی خودت رو میشناسی چرا اینطوری میکنی! :|
اینا همه ش توهمه! بی خیالش شو همون کارت رو بچسب!
تو هم مثل منی! البته یه کم افراطی تر از من!

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">