ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۴ ارديبهشت ۹۶، ۰۱:۱۲ - آرزو ﴿ッ﴾
    آخی :)

1724.

چهارشنبه, ۲۸ بهمن ۱۳۹۴، ۰۹:۴۳ ق.ظ
سه روز نباشی و خوش خوشان برگردی و در یخچال رو باز کنی و...

اولین چیزی که می بینی

مرغی باشه که مستر چهار روز پیش خریده بوده

و تو پاک نکردی..

:((



+ وای که مخم داره سوت میکشه

و احساس فوق العاده بدی دارم. :((

+اصلا چطوری روم بشه به مستر بگم مرغ بخره؟!!

:((

۹۴/۱۱/۲۸
لوسی می

نظرات  (۱۸)

۲۸ بهمن ۹۴ ، ۰۹:۴۷ پنجره ی خیس
سلام
فدای سرتون
کاش چیزی که خراب میشه مال و منال دنیا باشه
نه جون آدم و سلامتیش...


دلشادیتون آرزوست
پاسخ:
مسئله اسراف شدنشه که ناشی از کوتاهی من بوده :(
وگرنه کاملا حق با شماست.
متشکرم
سلام :)
میگذره حالا .. :)

هممم اون فاطمه الف من نیستم :)
شاید اسممُ بخوام تغییر بدم نمیدونم همه که میدونن ..

و ..
باغ امید؟ O_o
پاسخ:
بعله این کوتاهی ها هم میگذره..شما دعا کن این اسرافها عذاب نشه..
باغ امید دیگه! نیستی مگه؟
آخی!!! خراب شد؟ :((

پاسخ:
اوهوم :((

حس بدیه:(((

من باشم شاید خودم پاشم برم یواشکی مرغ بخرم:))

پاسخ:
:دی اینم راه حلیه!
هرچند چیزی که مخم رو سوت میده اسرافیه که وحشتناک بوده!
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۱۲:۵۵ مامان محمدمهدی
بی خیال
پاسخ:
خواهر جان دو کیلو مرغ اسراف شده میگی بی خیال؟
سلام 
رسیدن به خیر
پاسخ:
سلام عزیزم سلامت باشی
سلام
وااااای گاهی منم بدجوری از این سوتی ها میدم.... عذاب وجدان بدی داره
پاسخ:
:(
آره خیلی شدیده :(
امیدورام غمت همیشه در حد همین مرغه باشه و بس:)
پاسخ:
نه این چه دعاییه؟! :|
اولا که غم مایه ی رشده و کسی که غمش حقیره خودش هم حقیر میشه.
ثانیا که این غم غم اسرافه و غم گناه! چرا باید همه ش در این حد غم داشته باشم؟!
منظورتون از باغ امید رو متوجه نشدم؟ :/
پاسخ:
باغ امید؟
ولش کن اصلا! مخاطب قرار دادمت. بهت گفتم باغ امید.
این جمله برای ده شصتی ها نوعی نوستالژیه :)
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۰۸ مامان محمدمهدی
خب پس با خیال
بشین اونقدر فکر و خیال کن که اعصاب خودتو و به تبعش اعصاب بچه هات و شوهرت خرد شه.
همچین میگه دو کیلو مرغ اینگار دو کیلو طلا پودر شده رفته زیر زمین:)))
پاسخ:
باور کن دو کیلو طلا اعصاب منو خیلی خرد نمیکرد چون مال دنیا بود که از دست رفته!
اهمیت خاصی نداشت.
اما دو کیلو مرغ یعنی دو کیلو ماده ی غذایی که اسراف شده! اسراف شده خواهر! اسرااااااف!
برام جالبه که اینقدر بی تفاوتی! :|
۲۸ بهمن ۹۴ ، ۲۲:۲۸ مامان محمدمهدی
برای من هم اینهمه با تفاوتی تو عجیبه:)))))
ماده غذایی هم که میشه خوراک و میره تو دل اسراف میشه، مخصوصا اگه این ماده غذایی مرغ هورمونی باشه:))
ولش کن اصلا بحث بی فایده ایه 
پاسخ:
:|
من بی تفاوتیت در برابر گناه کبیره ی اسراف رو گفتم.
شما هر روز با غذا خوردن اونها رو اسراف میکنی؟!
الان تو کتاب گناهان کبیره سرچ کردم نوشته: اسراف یعنی صرف کردن مال در موردی که سزاوار نیست!
بعد شما که غذا میخوری اسمش رو میذاری اسراف؟
کلا هدف خوردن و زندگی چیه؟
بی خیالی محض و صرفاً نگه داشتن اعصاب از آزردگی جهت آزرده نشدن همسر و فرزندان؟؟!
باشه بی خیال!
ولی به جای شما باشم سیری در ترجمان و درک معنای اسراف انجام میدم! :)
منم که دهه شصتی نیستم :/
پاسخ:
بعله دیگه. برای همین گفتم بی خیال! :)
یه چیز بگم عذاب وجدانت کم بشه
ما ده سال پیش،یه بار که داشتیم میرفتیم مشهد،لحظه آخر،کنتور آب و گاز وبستیم و کنتور برق هم کلا خاموش کردیم
وقتی برگشتیم بوی تعفن گوشت بود که از دوتا یخچالا بلند شده بود
ینی سوتی در حد المپیک
پاسخ:
وااااای خدای من!
بووووی وحشتناکی هم داره. مامان من هم یه بار سفر بودند و من و مستر رفته بودیم یه وسیله از خونه شون برداریم
دیدیم همین فاجعه رخ داده.. هیچی دیگه من که باردار بودم کل بار شستشوی فریزر هم به دوش مستر افتاد :دی

آره خب اعصاب خوردی داره

ولی نباید تو اعصاب خوردیش موند! آقای آقاتهرانی می گفتن گناه هم که کردی زود توبه کن و سرتو بگیر بالا بگو خدا غلط کردم بعد برو سراغ ادامه زندگی ت! وقتتو سرش تلف نکن!

به نظرم نه بی خیالی مامان محمدمهدی جون نه باخیالی شما:)))

ناراحتی و پشیمانی شما هم یعنی توبه! و وقتی فکر کنی و تدابیری به زعم خودت بیندیشی که دیگه تکرار نشه ان شاالله توبه ت به نظر کامل میشه دیگه! خدا هم ان شاالله که ببخشه قصورت رو!

مرغارو هم نریز سطل آشغال! البته خب اگه می خواستی بریزی که تاحالا ریختی! ولی ببر یه جایی بده گربه ها بخورن درجه اسرافش بیاد پایینتر!!

پاسخ:
آرههه منم دیگه کل روزم رو با اعصاب داغون سپری نکردم اما در همون لحظه که دیدم و اومدم بعدش پست گذاشتم از خودم حرصم گرفته بود.
بین خودمون بمونه آخه اولین بار هم نیست!! و تجربه ی دو سه باره ی منه! :((
من قصور داشتم ولی مقصر نبودم ان شالله که خدا هم چشم پوشی میکنه.
فکر میکنم چون پست دیگه ای نذاشتم تصور کردید که این حس باقی مونده و منو داغون کرده در حالی که اینطور نبود!
آره دیگه گذاشتیم بیرون. مستر گذاشت! :دی
و البته کلی سعی کرد که از دسترس گربه ها دور بمونه! حالا دیگه تهش چی شد الله اعلم!
منم تجربه اش رو دارم،تازه تو خونه بودم و فراموش کردم،که مثلا گوشت رو خرد کنم بذارم فریزر
اصن اعصاب داغون میکنه
ولی تجربه میشه،من که دیگه تکرار نشد،نیمه شب هم یادم بیاد انجامش میدم،حتی اگه تا فردا مشکلی پیش نیاد
پاسخ:
آره منم دو سه بار تجربه ش رو داشتم.. یک عذاب وجدان وحشتناکی میاد سراغم..
اما خب قطعا کل روزم رو به خاطرش تباه نمیکنم اما خاطره ی بدی برام می مونه :(
آره منم هروقت یادم بیاد انجام میدم حتی اگر در حال غش کردن از خستگی باشم...
۲۹ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۱۱ مامان محمدمهدی
سلام
بنظرم تو جوابی که بمن دا ی خیلی تند روی کردی گرجه وبلا گ خودته و صاحب اختیارشی.
بحث اسراف مرغ و خوردن رو اگه از شکلک خنده م متوجه میشدی که کاملا طنزگونه بود
و بحث اصلی من کلا این بود که آیا باید واقعا برای این اتفاقی که افتاده باید خیلی ناراحت بود؟البته شما مخیری که بخاطر این موضوع فوق العاده ناراحت باشی و کارتو گناه کبیره اسراف بدونی یا نه.و من هم فقط پیشنهاد دادم که بی خیال باش چون کاریه که شده و اعصابتو به عنوان خانوم خونه و مادر دو تا بچه خرد نکن.
چشم دوباره سیری در  ترجمان اسراف  میکنم
یا علی
پاسخ:
سلام. من تعجب کردم این کامنتت رو دیدم و دوباره رفتم جوابم رو خوندم اما باز هم تندروی خاصی ندیدم..شاید هم ناشی از همون عدم انتقال لحن باشه که چنین برداشت کردی..
درسته که وبلاگ خودمه و صاحب اختیارشم اما نه در حدی که به کسی توهین کنم!
من عذر میخوام اگر حس دعوا داشتن و توهین کردن رو بهت منتقل کردم.
و همیشه ممنونم از پیشنهادات خوب و خواهرانه ت. :)
بوس بوس :)
کاملا حس بدی که داشتی رو درک میکنم!
متاسفانه من در ورژن های کوچک ترش این حس رو بارها تجربه کردم و شدیدا در تلاشم کمش کنم
پاسخ:
آره منم سومین بار بود و اصلا هم ورژنهاش کوچک نبودند.. :(
برای همین خیلی از خودم شاکی میشم :(
۳۰ بهمن ۹۴ ، ۲۱:۱۰ مامان محمدمهدی
حالا شد یه چیزی
چه معنی میده اصلا رو جواب من جواب بدی 
وال لا:)
بوس بوس:))
پاسخ:
:)
بوس بوس.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی