ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲ فروردين ۹۶، ۲۲:۰۶ - مامان محمدمهدی
    من
  • ۱ فروردين ۹۶، ۰۱:۱۴ - مامان محمدمهدی
    😂

3314.

چهارشنبه, ۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۴:۵۲ ب.ظ

بچه ها راستشو بخواین دارم انگیزه های نوشتنم رو از دست میدم.

حقیقتش چون شما مخاطبینِ همیشه حاضر در صحنه م حضور دارین

و دوستتون دارم و دلم برای کامنتهاتون تنگ میشه هنوز دارم می نویسم!

یعنی نوشتنم صرفاً جهت احترام به نگاه و محبت شما خوبانه،

وگرنه...


۹۵/۰۷/۰۷
لوسی می

نظرات  (۱۲)

۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۷:۰۰ کوثر متقی
واااای منم
یعنی بلاگر وجودم در شرف انقراض! 
هر هفته به زور سعی می کنم یکم احیا بشه اما...
پاسخ:
آرههههه..
ههه هه! نذار منقرض شه که دیگه احیاش کار سختیه! :دی
به نظر من به این حسا اعتنا نکنید. تو فضای مجازی گذران. یه روز بی انگیزه میشی واسه نوشتن و تعطیل میککنی، اما یکم که میگذره میگی اشتباه کردم.. خانم الف چرا رفت؟ :(((
پاسخ:
آره خب اینم هست :)
نه دیگه درشو که تخته نمیکنم. اما خب مثل قبل هم نیستم اصلا.
۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۷:۳۷ نجمه خانم
آقا من دم به دقیقه دارم اینجا رو نگاه می کنم!
نگاش کن تو رو به خدا 
پاشو شصت و هفتی خودتو جمع کن شوهرش رفته ماموریت 
بی جنبه 
پس من چی بگم شوهرم کمپلت نیست!
وع 
خل 
نچ نچ نچ 

در هرصورت گفته باشم من دم به دقیقه دارم نگاه می کنم اینجا رو....
پاسخ:
عزیزممممم ممنونم از محبتت.
ولی واقعا پیج من چه جذابیتی داره؟
به نظر خودم که هیچی برای ارائه ندارم.
۰۷ مهر ۹۵ ، ۱۸:۵۴ روشــنا ...
چرا خب؟ :(
من خیلی چیزها ازتون یاد گرفتم...و ممنونم بابتشون...
پاسخ:
خب احساس میکنم دیگه چیزی برای ارائه به خودم و بقیه ندارم.
واقعا اینو میگی یا تو تعارف؟
۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۲:۳۹ مامان محمدمهدی
چرا انگیزه هاتو از دست داری میدی؟
پاسخ:
خب یه بحث مفصلی داره.
ولی در کل اینه که احساس میکنم اینجا دیگه چیزی برای ارائه ندارم نه به خودم نه به بقیه.
۰۷ مهر ۹۵ ، ۲۳:۱۸ روشــنا ...
من اصلا و ابدا تعارفی نیستم! و کاملا جدی گفتم!
اتفاقا به نظرم الان نقطه اوجه! بچه ها روز به روز دارن بزرگتر میشن و نیازه که نحوه ی برخورد باهاشون تغییر کنه! اینکه چطوری این کار رو میکنی و چه برنامه ای برای بزرگ شدنشون داری برام مهم و جذابه!
شاید گفتنش پر رویی باشه و درست نباشه!ولی من با تجربه هایی که شما و بقیه متاهلین مذهبی به اشتراک میذارید دارم لحظه به لحظه ی اینده و بچه داریم رو تصور و برنامه ریزی میکنم
پاسخ:
متشکرم.
آره الحمدلله الان روزهای رسیدن به اوجه.. البته هنوز اسمش رو نقطه اوج نمیذارم اما اونهایی که از اول با من بودن میدونن من یه روزهایی تو دره بودم.. و سخت تا اینجا اومدم و شاید اصلا نوشتن این وب تلاشهای من برای رسیدن به این وضعیت و این آرامش بود..قبلا انگیزه های بیشتری برای اشتراک تلاشهام داشتم شاید خیلیها متوجه نشدن که هدفم از نوشتنهام چی بود چون بیشتر با مدل خاطره نویسی می نویسم اما خیلی ها هم فهمیدن که دارم تلاشهامو به اشتراک میذارم...
متشکرم از لطفت.. ان شالله به زودی یک زندگی بسیار لذت بخش و همیشه در اوج رو تجربه کنی.
۰۸ مهر ۹۵ ، ۰۱:۰۱ خانوم لبخند :)
مطمئن باشید چیزی واسه ارائه دارید، خیلی هم دارید.. :)
پاسخ:
متشکرم.
خوشحالم که اینو از شما میشنوم :)
البته اگر صادقانه باشه. :)
۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۱:۳۸ نجمه خانم
اولین جذابیتش آپدیت شدنته 
دومیش این که با یه زندگی متاهلی و دغدغه هاش و نظم و ترتیبش و بی ترتیبیش آشنا میشم
سومش اینکه هی سکرت و کوتاه می نویسی آدم دوست داره دربیاره چی بود...
مثلا خیلی دوست دارم بدونم چه کارمندیه که ماموریتای مختلف میخوره به تورش!
پاسخ:
متشکرم از این دقت و نقدی که ارائه دادی.
ممنونم واقعا.
بوس بوس.
من هم خواهش میکنم بنویسید...
برای بار دوم دارم مادر میشم و از تجارب شما استفاده میکنم
پاسخ:
وای مبارک باشهههه :)
ان شالله به سلامتی و قدم خیر :)
ممنونم از لطفتون.
۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۲۹ خانوم لبخند :)
عه!
صادقانه گفتم دیگه :/
پاسخ:
متشکرم :)
۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۱ خانوم لبخند :)
دعای کمیل رو هم یه بار تنهایی خوندم و خیلی حال خوبی داشت :)
گفتم که تا به حال نخونده بودم کامل؟! شما واسطه ی خیر شدید  کلی ثواب رسید بهتون :)
ممنونم.
پاسخ:
:)
فکر میکردم دعای عرفه بود که گفتی نخوندی.
یا شاید کمیل بود. دقیق یادم نیست ولی الحمدلله که توفیق خوندنش رو پیدا کردی و این به واسطه ی لطف خدا به خودت بوده.
دعای واقعا دوست داشتنی ایه.
:)
امیدوارم ما رو هم دعاکرده باشی :)
۰۹ مهر ۹۵ ، ۲۳:۲۳ ریحانه سادات
من خیلی احساس نزدیکی به شما دارم .. نمیدونم دلیلشو ها .. ولی حس میکنم ریتم زندگی مون خیلی شبیهه :)
پاسخ:
:)
 نمیدونم چی بگم.ممنونم از لطفتون. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">