ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

3343.

شنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۵، ۰۴:۱۶ ب.ظ

دیروز تو مراسم شیرخوارگان حسینی،

پسرک عکس نمادین حضرت علی اصغر_علیه السلام  رو دید،

(که تیری تو گلوش بود و خون همه ی صورتش رو برداشته بود)

و از اون موقع مدام منو در مورد اون عکس سوال پیچ میکنه.

واقعا چی باید بهش بگم؟!



+بهش گفتم که این پسر امام حسینه که خیلی کوچولویه مثل گل پسر

میگه چرا اینطوری خونی بود؟

میگم امام حسین آدم خیلی خوبی بود که به جنگ آدمهای بد رفت و اونها خیلی اذیتش کردند.

و پسرش رو هم اذیت کردند.

میگه امام حسین مرده که گریه میکردن؟

بچه ش مرده؟

وقتی تولد من بود، امام حسین هنوز نمرده بود؟!

(حالا من موندم که از کجا فهمیده وقتی کسی بمیره گریه میکنن؟! :| اصلا چه تصوری از مردن داره!)

میگم نه مامان جون، امام حسین شهید شدن.

و به جنگ آدمهای بد رفتن. امام حسین بچه ها رو خیلی دوست داشت. ما هم اونها رو خیلی دوست داریم

و بهشون میگیم که ما هم قول میدیم همیشه مثل شما خوب باشیم.

( و فقط خودم میدونم که چقدر جملاتم شعاریه و چقدر از این آرمانهای ساده دورم!)

یه جوری که انگار چیزی رو به یاد آورده میگه آرهههه شهید شده!
من عکسشو دیدم! بعد توضیح میده که یه جایی عکس امام رو دیده،

(و من نمیدونم آیا از این عکسهای تمثال دیده یا داره عکس اون شهیدی رو میگه که به مراسمش رفته بودیم!:|)

چقدر سخته اینطور مباحثات با بچه ها.

کسی تجربه ای نداره لطفا؟!


۹۵/۰۷/۱۷
لوسی می

نظرات  (۹)

۱۷ مهر ۹۵ ، ۱۸:۰۴ مهراد فروتن
سلام 
خوب دقت کردین چی پرسیده؟ "وقتی تولد من بود، امام حسین هنوز نمرده بود؟!" 
چه قدر این سوال جالبه؟ چقدر بچه ها خوب می بینن؟ منظورش اینه که مدت کمی از مرگ سیدالشهدا گذشته؟! 
بچه ها عالی اند! 
کاش تو دوران بچگی درگیرشون نکنیم و بگذاریم کنجکاو بشن و برن خودشون بخونن درباره اش 
پاسخ:
سلام.
آره دقیقا.
براش جای تعجب داره که این حجم از ناراحتی و اشک و اندوه یهو ایجاد شده و قبلا تو تولدش چقدر همه مون شاد بودیم.
اونم در شرایطی که من تو خونه وقت بیداری بچه ها روضه گوش نمیکنم اصلا و به جز مراسم شیرخوارگان روضه هم نرفتیم تا الان.
نمیدونم چه جوابی بدم که التهابی به سراغش نیاد.
کلا از اون روز درگیر اون عکس تیرخورده ست..
و همه ش میگه اونا مرده ن نه؟! تو زمین و آسمون و همه جا مرده ن! :|
نمیدونم کی از مردن براش حرف زده یا از کجا شنیده که اینطور درگیرش شده!
پسر منم خیلی در این مورد سوال میپرسید منم مثل شما جوابش رو میدادم اما جدیدا خودش واسه خودش جواب میده .... خخخ
دخترخاله م واسه پسرش داستان های کربلا رو مثل قصه تعریف میکنه و اونم میاد واسه همه تعریف میکنه
پاسخ:
خب چی میگه براشون؟
میگه کشته شدن؟
میگه اذیت شدن؟ برام سواله که چی بگیم؟
خاله ی من تعریف میکرد که کسی برای پسرخاله م تو این سن و سال ماجرای حضرت ابوالفضل رو تعریف کرده
و تا مدتهاااااااااا پسرخاله ی من درگیر این بوده که چرا این همه خوبی و مهربونی باید اینقدر راحت کشته بشه و از بین بره.
و تا اسم حضرت میومده میزده زیر گریه..
خب من نمیخوام پسرکم در چنین التهابی گرفتار بشه.
دیدن عزاداری واسه بچه خیلی اذیت کننده ست!!
ولی سوالای پسرک جالب بوده...
پاسخ:
آره واقعا همینطوره.
:)
۱۸ مهر ۹۵ ، ۱۰:۰۰ پـامـ ـوک
حق دارید نگران باشید. واقعا سخته توی این روزها بچه ها رو از این فضاها دور نگه داشت. ما که بچه بودیم مامانم من و داداشم رو به جای روضه، مراسم نوحه یا تعزیه می برد دسته و هیات که توشون شور و حماسه و شربتای زعفرونی به پا بود. هیچ التهابی هم به قول شما برای ما ایجاد نشد. تازه بچه ها رو میشه با مفاهیم مذهبی طور دیگه هم آشنا کرد. مثلا شرکت توی ولادت ها. من واقعا مخالف بردن بچه های کوچیک توی این مراسم شیرخوارگانم.
پاسخ:
آره منم ترجیح میدم که بچه ها تو مراسم دسته های عزاداری و تعزیه ها باشن نه روضه هایی که همه ش گریه ست و بچه ی این سنی هیچی از حرفهای روضه خون هم نمیفهمه و فقط گریه می بینه.
اما دسته ها و عزاداری ها شور ایجاد می کنند و جذابیت های خودشونو دارن.
آره منم پسرک رو با خودم نبردم. بیشتر به خاطر گل پسر رفتم. اما خب پسرک هم وارد ماجرا شد.
بله واقعا سخته
ولی باید سعی کرد از بخشهای ناراحت کننده داستان کربلا زیاد نبینن و نشنون چون واقعا نمیشه جوابگوشون بود
پسرک من هم این روزها همش در حال سوال کردنه
داستان حضرت ابوالفضل و مشک آب و شهادتشون براش از همه جذابتره و مدام می پرسه
انگار میخواد نکات جدیدی کشف کنه

پاسخ:
منم درگیر همینم..
پس ماجرای شهادت رو تعریف کردین.
من اگر قضیه ی حضرت عباس رو بخوام بگم تا جایی میگم که رفتن آب بیارن و شاید نهایتش این که آب رو زمین ریخت...
خدا حفظش کنه :)
۱۸ مهر ۹۵ ، ۱۱:۰۰ مامان محمدمهدی
اشکال اینکه راجع مردن کنجکاو شده چیه؟ البته شایدم نمیخواستی بگی اشکال داره و من اینطور متوجه شدم
ولی در مجموع این جنس کنجکاویهاش خوبه و آفرین داره
من از همون اول که م م کنجکاویهاشو شروع کرد راجع واقعه عاشورا و ... سعی کردم براش کامل  توضیح بدم بیشتر البته در قالب قصه .خب در هر سن و سالی واکنش های مخصوصی داشت ولی حالا خیلی زیاد میدونه از اون واقعه البته مدرسه ها هم تو این سه سال حسابی آگاهی بهش دادن و بنظرم بد نیست.خود ما یادمه مامانم بی هیچ ملاحظه ای برامون روضه باز میخوندن و الحق بچه هاش(بچه خوباشون منظورمه نه خودم) خیلی حسینی ان و پرشور...
پاسخ:
اشکالی نداره. ولی وقتی هیچی ازش نمیدونه خب بهتر بود ندونه کلا!
ما که الحمدلله تو مراسمی نبودیم در این مدتِ زندگی پسرک.
خب الان سنی که پسر شما داره خیلی خوبه. من دوست ندارم که پسرک همیشه در تلاطم و التهابِ تیرخوردن به گلوی حضرت علی اصغر باشه.
چیزی که الان هست.
و البته فکر نکن که خیلی برام به بحران تبدیل شده! نه! اونقدرها مهم نیست اما خب ترجیحم این بود که چنین نباشه.
بله منم فکر نمیکنم که روضه شنیدن، باعث زده شدن بچه ها بشه. البته کما اینکه اصلا هم فکر نمیکنم که مدام در روضه بودن تو این سن و سال باعث جذب بچه ها میشه.
چیزی که باعث جذب و دفع بچه ها از عزاداری های مذهبی میشه عوامل دیگه ایه که امیدوارم خدا برای همه ی ما خیرش رو بخواد و بهترین نوع جاذبه رو قسمت بچه هامون کنه.
۱۸ مهر ۹۵ ، ۱۱:۲۲ امیر بهزادپور
سخته و حوصله میخواد...ولی شیرینه..
پاسخ:
بله سخته. مخصوصا اگر هیچی بلد نباشی :(
۱۸ مهر ۹۵ ، ۱۵:۱۲ خانوم لبخند :)
ولی من مخالفم که بچه ها رو نباید برد روضه. چه ترسی داره؟ ما هم خودمون هم بچه های فامیل از زمانی که تو رحم مادرشون بودن تا نوزادی و کودکی و غیره تو مراسم روضه بودیم و اصلا هم نترسیدیم. بچه عادت میکنه. مجلس سیدالشهداست و قطعا خیلی هم خوبه واسشون.
پاسخ:
خب بستگی به روضه ش داره و من شخصا ایجاد شور عزاداری رو در این سن بیشتر می پسندم.
مسئله ترس نیست. التهابیه که به دل بچه وارد میشه از یک واقعه. ورود التهاب بدون توانایی کنترل احساسات و افکارشون.
برای اینجور مسائل مدیر این وبلاگ میتونن کمکتون کنن.http://hamnafasetalabe.blog.ir

روزتون خوش
پاسخ:
بسیار ممنونم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">