ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۷ اسفند ۹۵، ۱۱:۲۳ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    خیره ایشالا

3653.

يكشنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۵، ۱۱:۳۶ ب.ظ

امروز پسرکم های های گریه کرد

و بهانه ی باباشو گرفت.

بعد به مستر زنگ زد

و گفت چرا اینقدر ماموریتتو طول میدی؟!




+خیلی سعی کردم از تماس گرفتن با مستر منصرفش کنم،

اما نشد،

دلش پر بود،

خوشحالم که در این ابراز احساسات پسرانه،

تو موقعیت مستر نبودم...

+ما رو ببخش پسرکم..

۹۵/۱۰/۲۶
لوسی می

نظرات  (۳)

۲۷ دی ۹۵ ، ۰۹:۱۸ مامان محمدمهدی
:(
پاسخ:
:(
۲۷ دی ۹۵ ، ۰۹:۵۴ منتظر ....
چقدر سخته وقتی بچه ها بهونه ی باباشونو می گیرن و ما هیچ کاری از دستمون برنمیاد و هیچ جوری هم نمیتونیم ذهنشونو منحرف کنیم... هرچقدرم بزرگ تر میشه این دلتنگی و بهونه گرفتن ها بیشتر و سخت تر میشه...
واقعا ادم مضطر میشه ))):
پاسخ:
آره خدا صبر بده به اونهایی که دیگه پدرشون برنمیگرده..
أمن یجیب المضطر؟!


+کوچکترها هم به همون اندازه و بلکه بیشتر مضطر میشن اما بروزشون متفاوته.
گل پسر من معمولا شبها درست حسابی نمیخوابه وقتی مستر نیست..
۲۷ دی ۹۵ ، ۱۶:۰۴ دلا بانو
ای جااااانم:(

هوم بچه هایی که دیگه باباشون برنمیگرده:((((
پاسخ:
آره واقعا..
براشون دعا میکنم که خدا صبر بهشون بده و اجر و دلی آرام و قلبی مطمئن..
اینها بزرگترین نعمتهاییه که میشه کسی داشته باشه..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">