ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - مامان محمدمهدی
    خدا قوت:)
  • ۶ خرداد ۹۶، ۱۲:۴۷ - دچـــــ ــــــار
    شله زرد :)

3724.

يكشنبه, ۱۷ بهمن ۱۳۹۵، ۰۲:۵۶ ب.ظ

صبح با مستر تماس گرفتم و خواستم زودتر برگرده.

طفلک داغونتر از من بود؛

و مثل همیشه من به خاطر درخواستم احساس گناه کردم!



ظهر مستر تماس گرفت

و از من خواست با بچه ها برم پیشش!

گفت که به این زودی ها برگشتنی نیست!

و من باز احساس گناه کردم!

۹۵/۱۱/۱۷
لوسی می

نظرات  (۱۵)

۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۵:۱۷ دچــ ــــار
حالا میخاید برید پیشش؟
پاسخ:
بله!
اگر محل اسکان رو بتونه هماهنگ کنه میریم ان شالله.
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۹:۲۲ تنها دلشکسته

آخی عزیزم چقدر درکت میکنم :((

ببین خواهر یه فکر اساسی کن... اینجوری داغون میشی.

کار برا زندگی کردنه نه اینکه زندگی فدای کار بشه!

ایندفعه را صبوری کن تا برگرده و بعد حسابی با همسرت حرف بزن و راهکار خوب پیدا کنید.

راستی استخاره کردی؟!

شما میخواین برین پیش همسر؟! با دوتا بچه سخته... به نظرم نری بهتره!! مگه چند روز دیگه میاد؟! همیشه ماموریتهاشون دو سه روز میشد! ایندفعه چرا بیشتره؟!!

ببین من شرایط تو را درک میکنم و حرفام از رو همدردی است ها :(

پاسخ:
:((
آره یه فکر اساسی لازم دارم اما چه فکری؟
هر گزینه ای که هست ممکنه آخرش به اشتباه کردیم ختم بشه!
راهی نیست که بگم این درسته و حتما انجامش خواهم داد!
نه هنوز استخاره نکردم :(
آرهههه امروز گفت تا هفته ی دیگه نمیاد و اینطوری ماموریتش هیجده روزه خواهد شد!
که الان نه روزش گذشته!
خب من واقعا تحمل نه روز بیشتر رو ندارم!
آره عزیزم میدونم. :)
۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۷ تنها دلشکسته

عزیز پست حذف کردی؟!!

نظرات ما هم به تبع اون حذف شد؟!

خوبی؟

بچه ها خوبن؟

چطور شد؟ رفتنی شدید نزد همسر؟

پاسخ:
آره حذفش کردم. فکر کردم زیادی بلند بلند فکر کرده بودم! :|
۱۸ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۰۷ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
مستر کجاست؟ تو کجایی؟ چرا از هم دورین؟
پاسخ:
مستر یه شهر دیگه ست. من خونه مونم. چون مستر ماموریته.
ببین چرا به این مسئله که زنگ زدی و نتیجه اش این شده که ان شاءالله میری پیش همسرت اینطوری نگاه می کنی که دوبار میگی احساس گناه کردم؟ در حالیکه هم تو هم شوهرت هم پسرات از این تماس تلفنی ان شاءالله فایده روحی می گیرید؟ من نمی فهمم لوسی 
قرار نیست هی آدم تحمل و تحمل و تحمل بی صحبت داشته باشه که! خوب تماس تو منجر به یک چاره اندیشی شده این کجاش بده آخه؟ وای که میخوام بیام بزنمت من باشم خوشحالی از خودم در می کنم که داریم میریم پیش بابایی اونم کیف می کنه پیش شما باشه اینطور نیست؟ میدونم سختی داره و خونه خود آدم نمیشه ولی مسخره نباش مثبتشو ببین و حالشو ببر :)
و در مورد تغییر محل زندگیتون بشین واقعا فکر کن 
بهترین ها برای تو و خانواده 4 نفریت ان شاءالله پیش بیاد آمین :*
پاسخ:
چون قطعا رفتن ما باعث زحمت برای مستر خواهد شد.
البته رفتنمون کنسل شد دیگه. حالا تو پستها می نویسم.
ممنونم عزیزم از دعای خوب و لطف همیشگیت.
سلام ودرود
ببین هر چیزی که از حد تعادل خارج بشه بصورت تکرار و عادت بشه یکنوع گرفتاری و بیماری هست.واسه مثال شوهر شما با شما صحبت کرده و گفته مثلا برای 2. سال بلید اینجوری کار کنم تا شرایط زندگیمو بهتر کنم و تو هم باید باهاش کنار بیایی. خوب این معقولانه هست ولی شما اگه دیدید که بعد از 2 سال هنوز به عادتش که کار شده ادامه میده خود نشونه گرفتاری و بیماریست چون شمارو و زندگیتونو دچار مشکل کرده .متاسفانه خیلیها فکر میکنند که اگر شخصی زیاد کار میکنه ادم مثبتی هست .باید بگم که بر خلاف تصور این چنین نیست و فرد دچار اطراب شدید هست که با کار کردن اونو میپوشونه و وقتی واسه زندگیش و همسر و فرزندانش نمیذاره.به هر حال شما بابد با همسرتون صحبت کنید و بخواهید ازش این وضع تا کی ادامه داره و ایشون اگه مدتی معین نکرد حتما پیش مشاور برید چون دچار مشکل جدی از قبیل افسردگی خواهید شد
پاسخ:
متشکرم از لطفتون.
مسئله عادت و اینها نیست! مسئله وضعیتِ شغلی ایشونه!
مستر دوست نداره بره ماموریت! ولی خب ناچاره چون به سازمانشون تعهداتی داره دیگه!
۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۳:۳۶ مامان محمدمهدی
چه عالی
کاش بتونید برید
پاسخ:
کاش!
دعا لازمیم.
اگه ماموریت های مستریه شهر ثابته برید همون شهر زندگی کنید هر چند که خیلی سخته ولی از این شرایط بهتره
پاسخ:
خب انتقالی گرفتن خیلی برای مستر آسون نیست.
سازمانشون ترجیح میده که ایشون بمونه همینجا!
علاوه بر اون، شاید مابریم و مستر ناچار بشه برای ماموریت هی بیاد اینجا! :|

۱۸ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۳۹ منِ ناشناس
مگه شغل شوهرتون چیه که همش ماموریتن؟
پاسخ:
کارمنده عزیز جان!
یک کارمند سازمان دولتی.
ان شالله بهترین تصمیم را بگیرید...
پاسخ:
ان شالله ممنونم.
مستر با تحصیلات موقعیت کاریش اینطوره شوهر من بدون تحصیلات منم واقعاخسته م تازه بامشکل بزرگی که جدیدا پیش اومده واقعا موندم چیکارکنم ازیه طرفم تابستون جاشو عوض کرد نارو بهش زدن سه ماه ما موندیم وقسط وبجه کوچیک وبیکاری حداقل شما میدونید کار مستر دولتیه ودایمی هر چند سخت ولی ایشالا بازم هرچی خیره
پاسخ:
راستش همین موقعیت اجتماعیِ شغل مستر تنها مزیت شغلیشه به نظر من! :|
درست میگی عزیزم. همیشه چیزی برای شکرگزاری هست و آدم باید همیشه شاکر باشه.
امیدوارم شرایط شغلی همسر شما هم خیلی زود به وضعیت باثبات و خوبی برسه.
حالا درسته نرفتین ولی زحمت داشته باشه والا آدم مسافرتم میره کلی زحمت داره :|
از دست تو 
چقدر صبوری
باید بهت بگم صبوری
پاسخ:
:))
راستشو بخوای شنیدنِ این "صبوری" از طرف تو خیلی برام دلنشین بود. :)

چطور؟
یکی دیگه می گفت دلنشین نبود یعنی؟
پاشو 
پاشو بیا وبم حالت جا بیاد 
پاشو :*
پاسخ:
:)
نمیدونم ولی خیلی ها بهم گفتن! این یکی یه جور دیگه به دل نشست!
شایدم امروز نیاز داشتم یکی بهم بگه! که شما گفتی! :)
:) صبوری دیوونه 
بابا بیا وبم آهنگ گذاشتم خوبه هاااا
پاسخ:
آره خدایی صبوری دیوانه! با صبوریِ دیوانه وار!
که خودمم نمیفهمم آخر دارم صبوری میکنم یا همه ش دارم خودخوری میکنم و حرص میخورم و به جونِ خودم و خدا و بقیه غر میزنم و ناشکری میکنم!!
میام الان.
نرفتین آخرش؟:(
پاسخ:
نه دیگه :(

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">