ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۶ خرداد ۹۶، ۱۳:۴۰ - مامان محمدمهدی
    خدا قوت:)
  • ۶ خرداد ۹۶، ۱۲:۴۷ - دچـــــ ــــــار
    شله زرد :)

3747.

سه شنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۱۰ ب.ظ

دیشب مستر با یه جعبه شیرینی و یه شاخه گل،

ولنتاین رو برام جشن گرفت!

:)



+بعدم رفتیم عروسی.

۹۵/۱۱/۲۶
لوسی می

نظرات  (۶)

۲۶ بهمن ۹۵ ، ۱۲:۱۱ فاطمه غلامی
یعنی قشنگ از شام پختن در رفتی :)
پاسخ:
:))
در که نرفتیم درمون دادن! :))
خدا خیرشون بده. :دی
حالا که همسرت پیشته یه کم برات از ماموریت رفتنهای همسرم بگم؟ 
شب ولنتاین همسر من ماموریت بودولی خب راستش اصلا برام مهم نبود، ولی راست ترش اینه که خب بدم هم نمیومد برا اون مهم باشه، که خب معلومه نبود:)
پاسخ:
ای بابا! مستر نیست خب! رفت دیگه! دید زیادی پیش ما بوده، نیمه های دیشب رفت! :|
شاید دلیلش برای شما اینه که این اتفاق خیلی کم براتون رخ میده.
میدونی وقتی با خودم میشینم حلاجی میکنم که چرا اینقدر سختمه، میبینم یه دلیل مهمش نیازیه که من دارم! من با نبودنِ مستر به بقیه نیاز پیدا میکنم که بی جواب می مونه و این برام خیلی خیلی آزاردهنده ست. هم نیازه آزاردهنده ست و هم درخواست کردن، و هم بی جواب موندنش.
شاید نبودن مستر تا حد زیادی منو دلتنگ بکنه. اما واقعا وقتی نبودنش طولانی میشه این موضوع ازچندین بُعد آزاردهنده میشه.
یکی دیگه ش هم نیاز بچه ها به پدرشونه.
الان مستر نیست و من احساس خیلی بدی ندارم چون مثلا قراره فردا برگرده و تا فردا هم میتونم دلتنگی خودمو خوب مدیریت کنم، هم دلتنگی بچه ها رو، و هم نیازی به کسی پیدا نمیکنم ان شالله.تنها چیزی که الان هست آنرمال بودن ریتم زندگیمونه که کلافه م میکنه.
شاید اگر مستر هم فقط ماهی یک یا دو شب نمی بود اینقدر آزاردهنده نمیشد. الان چیزی که آزاردهنده ست خارج شدن زندگی از حیطه ی مدیریتی ماست! ما کلا رو هوا زندگی میکنیم الان! :|
مدلِ "هرچه پیش آید".
من تسلیمم:(
بله...حق با شماست...من که مطمینم اگرجای شمابودم نمیتونستم ....
ایشالا درست شه اوضاعتون
پاسخ:
چرا "تسلیم"؟؟!
من اینا رو گفتم که بگم فکر نکنین این بی طاقتی های من و ناشی از عشق مفرط بین ماست و چقدر که ما عاشق همیم که یک لحظه دوری مستر هم برام قابل تحمل نیست! یا یه لحظه دوری من برای مستر قابل تحمل نیست!
نه واقعا اینطوری نیستیم.من فکر میکنم اونطور شیفته بودن خودش ناشی از یک ضعفه!
ینی اگر ما هم فراوانی کمی برای ماموریت داشتیم قطعا الان دیگه برامون عادی شده بود و به قول شما شاید برام مهم هم نمی بود که حالا یک شب هم مستر نباشه ولی الان.. شرایط جوریه که قبلا هم گفتم بودنهای مستر برامون مثل غنیمت جنگی می مونه! اونم به لحاظ آرامش روانی و تجدید قوا! نه لزوما به معنای عاشقی کردن! ولی خب اثرش رو بر همه جنبه های زندگیمون میذاره.
مرسی عزیزم.
۲۷ بهمن ۹۵ ، ۱۰:۲۶ مامان محمدمهدی
هووم به به
ما هم شیرینی خوردیم فقط:)
پاسخ:
:)
آخ من رفتم عروسی تو پذیراییشون باقلوا بود، باقلوا!
یعنی باقلوای واقعی!
پنج شش تا خوردم فک کنم!
دیگه روم نمیشد بردارم!
قشنگ قند خونمو تا یه هفته تامین کردم! :|
باقلوا چیه؟ 
پاسخ:
یه نوع شیرینیه!
خامه ای نیست و خاصه!
یزدیه!
و اگر شیرینی پزش ماهر باشه فوق العاده خوشمزه ست!
فوق العاده.
البته به نظر من!
ها میدونم یزدیه 
نمدونم چیه 
الانم نفهمیدم !
نوش جان 
پاسخ:
خب فقط باید بری شیرینی فروشی و بپرسی یا ببینی!
یا سرچ کنی تو نت!
مطمئنا من نمیتونم تو پاسخ یک کامنت شبیه سازیش کنم! :)
قربونت.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">