ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...
ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

4283.

چهارشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۶، ۱۱:۱۶ ب.ظ

آقا هیچ سرگرمی ای جز وب ندارم که!

گناه دارم اینم از خودم بگیرم!

همین دو روز و نیم پیش،

که هیولای ترس یهو بیدار شد،

یه فایل ورد باز کردم،

یه متن هچل هفتی توش نوشتم و با کپی پیستش رمز وبم رو عوض کردم،

بعدم فایل رو سیو کردم.

یعنی الان رمز وبم رو بلد نیستم!!

تمام این مدت هرقدر پای لپ تاپ بودم،

همونقدر کار پایان نامه رو پیش بردم.

جز یکی دو مورد چت و اینستاگردی،

و انصافاً فعالیتهام اثربخش بود راضی ام تقریباً.

این دو روز مستر نبوده،

من حدود بیست تا مقاله خوندم (البته همون قسمتهایی که لازم داشتم نه همه شو)

و حدود ده تا مقاله ترجمه کردم (ایضاً عبارت داخل پرانتز قبلی!)

و تقریبا ده صفحه به پایان نامه م افزودم،

و قدری خیالم راحت شده.

اما همچنان در استرسِ تبعیدگاه به سر می برم،

کارم اونجا هنوز تموم نشده و بیخود و بی جهت یک هفته به خودم مرخصی دادم!

که با اون یک هفته مرخصیِ با خود و با جهت میشه دو هفته! :(

از وقتی فلشم اونجا گم شده احساس ناخوشایند وحشتناکی رو روانم سنگینی میکنه،

هنوز گاهی خوابشو می بینم و باورم نمیشه چطور این اتفاق افتاد :(

نمیدونم هیچوقت آیا این احساس از بین خواهد رفت یا نه.

چون عکسهای خانوادگیمون تو فلش بود!

تو این دو روز، با راننده ی سرویس پسرک به صورت روانی درگیرم،

چون اصلا حاضر نیست حتی دو دقیقه منتظر بچه واسته!

انتظار داره من پسرک رو بفرستم پایین پشت در،

که به محض اینکه ایشون بوق زدند بپره تو ماشین!

که شدنی نیست!

همین دیگه عرضی نیست.

اومدم یه چیزی گفته باشم،

بعدم برم بخوابم که هیولای عزیز امکان خواب راحت رو هم از ما گرفته!




+امیدم برای دکترا هم به صفر تبدیل شده.

اصلا فرصتی برای درس خوندن نیست. هیچی! :|

۹۶/۰۹/۲۲
لوسی می

نظرات  (۸)

۲۲ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۶ محبوبه شب
میگم لوسی می!
چیزه! اصن تو بیا هر روز یه پست بذار!
آخه خدایی پست طولانی از تو بعیده!
نظرته؟
اومدی یه چیز بگی و شد این همه حرف : )


راننده ی سرویس هم حق داره بنده خدا. 
اگه هر روز برای هر بچه ای پن دقه معطل بشه میدونی دیر میرسه و از اون طرفم مدیر مهد ایشونو سوال و جواب میکنه دیگه : )
پاسخ:
:)))
این دو روز خیلی سختم بود که نیومدم والا قبلا که بودم این همه نمیخواستم بنویسم :))
الانم جرئت ندارم وب رو ببندم دیگه باز رمزه میپره!

+نه حق نداره واقعا. برای هر بچه ای حداقل پنج دقیقه باید واسته.
بماند که این بچه ها پنج ساله ان. و مدرسه نمیرن که آن تایم باشه. اگرم مدرسه برن هم باید زودتر بیاد که برای هرکسی اینقدر وقت بمونه.
خدایی قرار نیست من بفرستمش پشت در بمونه تا راننده بیاد. خودمم که نمیتونم باهاش برم پایین.
باید در حدی که من بچه رو سوار آسانسور کنم تا برسه پایین، منتظر بمونه این حداقلشه.

۲۳ آذر ۹۶ ، ۰۹:۰۳ جنابــــــــ دچار
@محبوبه شب

حالا به تدریج ایشون دکتر میشن و بعدش دوسه ماهی یبار پست میذارن شایدم اینجا رو کلا ببندن :)
پاسخ:
خدا ازتون بشنوه!
البته قول میدم تعطیل نکنم وبو. به خاطر خودم البته :)
۲۳ آذر ۹۶ ، ۰۹:۴۱ ملکه بانو
خوب شماره شما رو داشته باشه دو دقیقه قبلش یه میس بندازه که وقتی میرسه معطل نشه. بچه 5 ساله که نمیشه که تنها دم در گذاشت!!

الحمدلله بابت پیشرفت پایان نامت. من به تو اعتقاد کامل دارم، مطمئنم که بهترین رو تحویل میدی و بیشترین نمره رو هم میگیری
پاسخ:
همین کار رو میکنیم. اما مشکل اینه که حتی بیست و سی ثانیه تعلل رو هم نمیپذیره.
باورت میشه؟ یعنی میگه تا بوق زدم بیرون باشه! :|
کلا انتظارش اینه که بچه پایین باشه.

مرسی گله. لطف داری. دعا کنین دیگه:)
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۰:۴۷ جنابــــــــ دچار
:/
پاسخ:

۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۴۳ ملکه بانو
واااااااااای!!
چقدر توقعش زیاده!

چشم
پاسخ:
خیـــــــلی!
برای همین باهاش درگیرم کلا!
حالا چند روز دیگه اگه همچنان غر بزنه احتمالا سرویسشو عوض کنم.
قربونت مرسی :)
۲۳ آذر ۹۶ ، ۱۲:۵۱ اقای متحیر
ای کاش میتونستیم کمکی بکنیم...


کاری از ما بر میاد؟
پاسخ:
:)
مرسی مرسی. :)
۲۳ آذر ۹۶ ، ۲۳:۴۰ آرتمیس ‌‌
چه فکر خوبی کردین واسه ترک اعتیاد! برای من البته اینجوری جواب نمیده، چون با گوشی میام نیم ثانیه‌ای به رمز دسترسی دارم. باید فایلو بفرستم تو دراپ‌باکسی چیزی مثلا، بعد اَپش رو هم حذف کنم از روی گوشی! البته الان ذهنم گفت که به راحتی از طریق مرورگر قابل دسترسی هست! هم‌اکنون راهکار دیگه‌ای به ذهنم نمیرسه! بنابراین به قول دوستان فعلا آرتمیس هستم یک معتاد :|
پاسخ:
اگر رمزت رو سیو نکنی که نیم ثانیه ای به رمزت دسترسی نخواهی داشت. بقیه ی چیزهایی که گفتی هم ربطش رو به رمز و بلاگ نفهمیدم! :|
حالا فعلا که وب آمدن آزاده برام اما باز از فردا یا شنبه میرم تو تعلیق.
من معتاد به وب نیستم واقعا و ترکش خیلی سخت نیست. اما خب یکی از سرگرمیهامه و دفترچه ثبت روزانه مه دیگه. دوستش دارم. :)
تو هم همینطوری. اولش آدم فکر میکنه سخته که وب رو رها کنه. بعد از چند روز دیگه نهههه مهم نیست.
۲۴ آذر ۹۶ ، ۰۵:۴۹ آرتمیس ‌‌
اگه رمزو سیو نکنم بعدا چجوری بیام وبم؟ مگه نگفتین تو یه فایل ورد سیوش کردین؟ من با لپ‌تاب نمیام، کلا اصلا با لپ‌تاب یا هر سیستم دیگه‌ای کار نمی‌کنم. واسه همین باید اون فایل ورد رو تو گوشی ذخیره کنم واسه همین دسترسیم خیلی راحت میشه به رمز.
بعد گفتم اگه این فایل ورد رو تو دراپ‌باکس بریزم و هم فایل و هم دراپ‌باکس رو از روی گوشی حذف کنم، یکم مسیر دسترسیم پیچ میخوره. ولی بازم با مرورگر قابل دسترسیه.
واقعا حوصله نداشتم حرفمو توضیح بدم، ولی ور ایرادگیر ذهنم نمیذاره اینطوری ولش کنم هههههه الانم معلوم نیست مفهوم بود یا نه😅
معتاد که هستم اتفاقا، ولی فقطططط به وب خودم. اینستا و فلان و بهمان، یا وب‌گردی نه به اون صورت :)
پاسخ:
منظورم سیو نکردن روی بروزر بود.
آها! خب دسترسی در هر حالتی امکان داره دیگه فکر نمیکردم به این نوع دسترسی از فایل ورد بگی دسترسی ساده! :دی
مرسی توضیح دادی.
خدا درجات اعتیادت رو کم و کمتر کنه.
 :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">