ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

4373.

دوشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۵۲ ب.ظ

امروز به جشن آخر سال پسرک دعوت هستیم.

و مستر عازم مأموریته!



+تو باش،

اما مأموریت باش؛

هرجا هستی باش،

اما باش!

همین که هستی خدا رو بی نهایت شکر! :)

۹۶/۱۲/۲۱
لوسی می

نظرات  (۱۳)

ان شاءالله همیشه در کنارتون باشه :)
پاسخ:
این گویا از رویاهای محال زندگی ماست!
اما ممنونم ان شالله :)
۲۱ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۰ بـانـوی بـرفـی
انشالله همیشه سلامت باشه ولی دوری خیلی سخته
پاسخ:
سلامت باشی عزیزم آره خیلی سخته. خدا قسمت نکنه اگرم قسمت میکنه خودش جبران کنه ان شالله.
۲۱ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۱۲ میرزا مهدی
چرا محال؟ همین که میگی باش . هرجا که هستی باش، اما باش. پس از محالات نیست. دلها که یکی باشه با کنار هم نبودن هم کنار هم هستید. مگر اینکه دل سر و گوشش بجنبه

پاسخ:
بودن که از محالات نیست اما همیشه کنار هم بودن برای زندگی ما از محالاته.
بله دلها که یکی باشه و فلان! اما راستش گوشمون از این حرفها پره و دلمون خیلی پر از درده! :((
دلمون به این خوشه که ان شالله خدا از لطف و رحمت خودش برامون جبران کنه.
ان شاالله خدا براتون حفظش کنه که برای روزی حلال برای خونواده ش اینقدر تلاش میکنه 
پاسخ:
ممنونم عزیزم :)
شما و همسرت هم همینطور ان شالله.
یه عالمه استرس دارم برای فردا :|
پاسخ:
وااای خیلی بامزه ست این مراسمها با بچه ها :)))
ولی نمیدونم چرا وقتی میخندی فکر میکنن داری مسخره میکنی درحالی که خیلی بامزه ن :))
آخ اگه بارون بزنه
پاسخ:
ای داااااد!
مطمئنی نرفته سوریه؟ :)

قبلا انگار ماموریتاش منقطع بود!!
پاسخ:
آره مطمئنم :)
اتفاقا یه مدتیه مأموریتهاش خیلی کمتر شده :)
میشه تعریف کنی؟
از نحوه مدیریت جشن تا مراسم خود بچه ها
پذیرایی م داشتن؟؟
پاسخ:
خب بخشهای سوتیهاش برای من جذابتر بود :))
مدیریتش که یه اتاق پشت سن داشتن کلا بچه ها اونجا بودن،
یه هدیه برای بچه ها خریده بودن،
یه عکس هم قبلا ازشون گرفته بودن (که پولشو داده بودیم و قرار بود رو شاسی بزنن) زده بودن روی کادوها چیده بودن روی سن.
یه عالمه هم برنامه داشتن که راستش خیلی خسته کننده شد.
بین برنامه ها وقفه ی زیادی بود و خودِ مجری هم هی انرژی منفی میداد که این یکی رو هم تحمل کنین دیگه حالا خسته هم شدین اینم نگاه کنین آخریشه! :|
نمیتونست جذاب کنه جلسه رو.
و اینکه بچه ها سه چهار ساعت تو اتاق بودن که براشون خسته کننده شده بود و برای ما هم!
پذیرایی هم یک پک بود که توش آبمیوه بود و کیک و یک شکلات و دستمال.
به نظر من با توجه به خیلی کم بود!
اما با توجه به اینکه بابت جشن هزینه ای از ما نگرفتن خب خوب بود. و پذیرایی رو هم رو میز جلوی ورودی چیده بودن که خب اینم خیلی معمول و مرسومه اما من ترجیح میدادم پذیرایی اولش نباشه بین برنامه مثلا بعد از دو ساعت بگن بفرمایید بریک و بعد پذیرایی بشیم. اونطوری خستگی هم کمتر میشد. برنامه ی بچه ها جذاب بود ولی خب طولانی بودنش باعث شد من کلا کمرم رو از دست بدم!
مرسی استرسم بیشتر شد : )))))))))

کلا تایم تالار سه ساعته با کلی برنامه و اجرا : )) امیدوارم به همه شون برسیم.

پاسخ:
:)))
پس به نظرم شما هم بهتره پذیرایی رو بین برنامه قرار بدین ملت بتونن از جاشون بلند شن راه برن!
۲۲ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۳۳ مامان محمدمهدی
شب عیدی کجا رفتن ماموریت؟ با اینهمه کار آخر سال تو خونه:))
پاسخ:
والا!
خونه ی ما بازار شامه! همین و بس!
این یکی از دلچسب ترین پستهات بود
تو باش..
حسش رو دوست داشتم:)
خدا برای هم حفظتون کنه
پاسخ:
:)
مرسی عزیزم.
همچنین شما و عزیزانت رو برای هم:)

پاسخ:
متوجه استیکر نمیشم که چیه!
کپی اش کنید
بعد اندازه اش رو یکم بزرگ کنید گویا تر میشه
پاسخ:
:|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">