ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

کنترل خشم.

شنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۵۷ ق.ظ

دیشب یه کلیپی دیدم در مورد کنترل خشم.

میگفت یه دفترچه خاطرات خشم درست کنید!

هر بار که خشمگین میشین این سه قسمت رو توش بنویسین:

چی شد که خشمگین شدم،

چه واکنشی نشون دادم،

چقدر دلخور یا خشمگین باقی موندم!

(یه بخش هم من اضافه میکنم:

چی شد که آتش خشمم خاموش شد و دلخوری رفع شد.)

بعد در دوره های زمانی، مثلا هر شب،

بررسی کنین که آیا واکنش بهتری برای این رخداد وجود داشت یا نه!

چون بخش اولش که در اختیار شما نیست، آدم خشمگین میشه دیگه.(هرچند با تغییر نگاه، اینم قابل اصلاحه)

اما بخش دوم و سوم در اختیار ماست.

بهتر بود چه واکنشی نشون میدادم.

آیا ارزش داشت اینقدر دلخور و خشمگین باقی بمونم؟

کم کم راه های جایگزینتون ملکه ی ذهن و عملتون میشه.



+به نظرم خیلی کاربردی و قابل استفاده ست.

من از امروز میخوام  یه دفترچه ی قررررمززززز بردارم و این روش رو اجرا کنم.

شما هم شروع کنین :)

۹۷/۰۱/۱۸
لوسی می

نظرات  (۸)

چه پیشنهاد خوبی

پاسخ:
آره اینطور به نظر میرسه که خوبه.
من که هنوز امتحان نکردم اما وقتی به چیزایی که میخوام بنویسم فکر میکنم احساس میکنم چقدر سخیف خشمگین میشم :))
بله
چی شد که خشمگین شدم؟

پاسخ:
چی شد؟
سلام
چه خوب
ممنون
پاسخ:
قربانت.
سلام.
عاقا من ی سوال دارم:

چرا آدم اونی که دوست داره نمیاد خواستگاریش ؟؟ یعنی از این خانوم خوشش نمیاد؟ یا اینکه وضعیت مالیش مناسب نیس؟ یعنی نمیدونه خانوم برای خواستگار میاد و هر لحظه ممکنه بپره؟؟ مطمعنم خیلی باهوشه ولی چرا اقدامی نمیکنه؟ 
از این بدتر دخترخانوم اونقدر مغروره نمیتونه ب واسطه ای بگه که خانوم رو ب آقا معرفی کنن ببینن مزه دهنش چیه...

حالا این وسط یکی میزنه ب سرش و میاد خواستگاری خانوم، همه چی خوبه اما مسئله قد می باشد که آقا بلندتر ازخانوم نیست. وااای .... خانوم با خودش فکر می‌کنه یا اصلا موردی نیست یا گاهی هست اما خانم ب دل آقا نمیشینه که واویلا . اگه هم خانم ب دل آقا میشینه حالا این وسط خانم میگه با قدش چه کنم؟؟ یعنی بعدا مشکل ساز نمیشه؟ 
چرا یکی نمیاد که همه چیش خوب باشه؟؟ گویی خدا ب بنده ش میگه عزیز دلم دنبال گل بی خار میگردی؟ نیست ، نگرد!!


خانوم لوسی می کمک کنید.... خانوم چه کنه؟ می‌شه با قد کنار اومد؟ 
چطور اون آقایی که ازش خوشش اومده، ازفکرش بیرون کنه که ای بابا اگه شما رو میخواست میومد خواستگاری شما.
پاسخ:
سلام!
واااای که اینقدر خانم و آقا و یکی و دوکی شد که من نفهمیدم چی به چی شد!
ولی تا جایی که فهمیدم یه خانمی یه آقایی رو دوست داره و منتظره که اون آقا بیاد خواستگاریش ولی نمیاد،
از اون طرف یه آقای دیگری اومده خواستگاری همین خانم که همه چیش خوبه بجز قدش!
درست فهمیدم؟
خب در جواب این چیزی که فهمیدم باید بگم:
بسمه تعالی. من مشاور نیستم. والسلام :دی

خب این جمله ی اول رو در نظر داشته باش و اما بعد..
راستش اول باید در نظر بگیری که اونی که دوستش داری (شمای نوعی که میگم منظورم همون خانمه ست!! :دی) معلوم نیست دقیقاً چه جور آدمیه. یعنی لزوماً برای شما مناسب نیست. دو حالت داره، یا از اون حدی که شما فکر میکنی خوبه، کمتره و شما عیوبش رو نمی بینی در نتیجه صلاح شما در ازدواج با او نیست، و حالت دوم اینکه ایشون همونقدر خوبه و بیشتر هم خوبه اما شما در حد او نیستی! خب در نظر بگیر که خدای شما خدای هر دوی شماست دیگه! قرار نیست اونو بدبخت کنه که شما خوشبخت بشی :دی البته اینو محض مزاح گفتم منظورم اینه که اگر در امر ازدواج توکلت به طور کلی به خدا باشه (که توصیه میکنم باشه!) باید این احتمال رو بدی که اگر کسی نیومده، پس در نیامدنش خیر هست و ایجاد زندگی مشترک بین شما صلاح نیست. حالا باز صلاح چند مورده، نه اینکه بگم لزوما بدبخت میشین با هم! نه! اما خیرها و مصلحتهایی که در ازدواج با دیگری هست در ازدواج با او نیست. خب اینو میتونین با نذر، یا توکل برای خودتون جا بندازین. مثلا یه چله برگزار کنین به این نیت که اگر خیر و صلاح شما در ازدواج با اون شخصه خدا دلش رو برای شما نرم کنه  و اگر خیر و صلاح شما در این نیست یا خیر و صلاح بهتری در انتظار شماست ان شالله از فکر اون شخص بیاین بیرون. (البته این خیلی مثلا بودا لازم نیست حتما چله بگیری یه مثال زدم از انجام عملی خاص با این نیت).ان شالله که خدا هم توجه میکنه و بعد از اون عمل دیگه باید خالصانه و صادقانه راضی باشی به رضای خدا و اگر نبودی بدون که عملت با خلوص نیت نبوده.
این روشیه که من بلدم و معمولا ازش استفاده میکنم!
اما میتونی به شخص معتمدی بگی. اینم روش بدی نیست. ولی اون شخص باید اونقدر عاقل و معتمد باشه که خودش بتونه اوضاع رو مدیریت کنه و خدای نکرده شما بعد از مثلا منتفی شدن ماجرا یا اوکی شدن ماجرا حس بدی بهت دست نده. حتما تو اطرافیانت چنین آدمی هست. اگر نیست به کسی که میدونی معتمده بگو حتی اگر غریبه باشه. ولی مطمئن باش که قابل اعتماده. اینم یه روش دیگه ست، مثلا یک آشنای مشترک بین شما و اون آقا مثل یک استاد، یک دوست، یک مشاور.
من خودم چنین نقش واسطه ای رو از طرف دو تا از همکلاسیهام ایفا کردم. البته هردوش هم منتفی شد :)) یکیش رو من خیلی پایه بودم که بشه که نشد، دیگری رو اصلا پایه نبودم که بشه که خدا رو شکر که نشد! :))البته خدایی من مغرضانه و با قصد تحقق هدف خودم اقدام نکردما! اما خب نتیجه ش این شد.
در مورد قد هم من تا شونه ی مستر هستم یعنی دقیقا یه سر و گردن از من بلندتره. همزمان با من خواهرم با کسی عروسی کرد که یه سر و گردن از مستر بلندتره! :)) لذا همه ش فکر میکردم چقدر قد مستر کوتاهه! :| حتی یادمه یه بار هم بهش گفتم! :| اینقدر ضایع بودم! رو اعصابم بود که دامادمون اینقدر از مستر بلندتره! خوشم نمیومد که تو عکسهای دسته جمعی اینقدر مستر کوتاه دیده میشه و همه هم میگفتن و میرفتن رو اعصاب من! تا اینکه یکی از دوستام با کسی ازدواج کرد که هم قد خودش بود، یعنی هم قد من. بعد یه بار بهم گفت چقدر بده که قد همسرم کوتاهه! به نظرت این عیب بزرگیه. نه؟ باورت میشه اونجا به وضوح احساس کردم چقدر کوته نظرانه ست که آدم اینو عیب بزرگی ببینه! بعد از خودم خجالت کشیدم! دیدم خدایی اصلا مهم نیست که هیچ، تازه قد مستر از من بلندتر هم بود و من اینطور درگیرش شده بودم. :))
خب الان که هشت سال میگذره اصلا و ابدا حتی ذره ای نه برای من مهمه که دامادمون قدبلندتره، نه برای دوستم که شوهرش هم قدشه!
در طول زمان واقعا واقعا واقعا تمام عیوب و محاسن ظاهری و چهره ی آدمها بی اهمیت میشه در حد المپیک. مگر چیزی که برای آدم اونقدر مهم باشه که آدم بدش بیاد.
حالا راهکارم برات اینه که اگر واقعا همه چیزش خوبه، سعی کن خوبیهاشو در نظرت پررنگ کنی اونقدر که قدش برات بی اهمیت بشه. بشین بهش فکر کن. ببین اونقدر خوب هست که قدش اهمیتی نداشته باشه؟ اگر تونستی این کار رو بکنی و احساس کنی که خوبیهاش اونقدر ارزشمند هست که نباید از دستش بدی، آره بدون که قد برات طبیعی میشه و اگر نتونستی نسبت به قد بی توجه بشی و همه ش فکر میکنی که بده که قدکوتاهه، بدون که برات طبیعی نمیشه! :) در هر حال ظاهر طرف مقابل باید یه جوری باشه که آدم روش بشه با افتخار کنارش راه بره.
اما من کسی رو می شناسم که قد آقا تا شونه ی خانمه! اما واقعا با هم خوشبختن! البته هردوشون زیادی عاقلن! بیشتر از نرمال آدمها.
امیدوارم بهترین تصمیم رو بگیری.
شما همونی بودی که یک گزینه ی خفنِ میان دنیا و آخرت داشتی؟ یکی یه همچین سوال ازدواجی ای ازم پرسید. اسمش رو یادم رفته. :)
در هر صورت خوشبخت باشی الهی :)
امضا مادربزرگ درون لوسی می :)
۱۹ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۴۷ مامان محمدمهدی
امان از دست تو:)))))
پاسخ:
آخر آیا چرا؟! :|
:دی
سلام.
ماشاالله خانم باهوشی هستید .اون مورد خفن بنده رابین آسمان و زمین معلق نگه داشتند. تااینکه خدا به پس کله بنده زدند و گفتند برو پایین ،هنوز ب این درجه نرسیدی!!
بریم سراغ ماجرای فاعل سوم شخص!

ممنون از راهکارتون. خانوم فکر می‌کنه این آقای خواستگار خیلی آقای خوبیه و نباید صرفا بخاطر قد رد کنه. کجا این مورد خوب پیدا میشه ؟؟!!
اما وقتی ب قد فکر می‌کنه و ب چیزایی که در اینترنت خونده که مثلاً ی مورد بوده خانوم بعدچند سال زندگی از قد همسرش ناراضیه و می‌خواسته طلاق بگیره!! اندکی دودل میشه.

باخودش کلا مناجات درونی داره!! مثلاً میگه اگه بله رو گفتی فردا روزی حق نداری مسئله قد رو ب همسرت بگی. حق نداری اونو با همسران بقیه مقایسه کنی...حق نداری حتی ذره ای در دلت ب انتخابت شک کنی...یا بله رو میگی و تمام قد پای انتخابت هستی یا نمیگی!
حق نداری اگه دیدی خانواده همسرت کلا قدکوتاه هستن( خانوم از مادرآقا بلندتره( فکرای بد بکنی...
و بسیاری از این حق نداری ها...!!

خانوم چطور متوجه اندازه قد آقا بشن؟ چون متاسفانه در دیدار اول نمیشد که کنارآقا بایستن و بسنجند!
اگه ب واسطه بگن که میزان قد رو بپرسند حتما متوجه میشن که سوال خانوم بوده و خیلی بد میشه. چون ممکنه آقا از خانم کوتاهتر باشه که دیگه واویلا نمیشه با این مسئله کنار اومد...

و سوال بعدی اینکه: آقا قصد دارند در همان آپارتمان پدری در یکی از واحدها زندگی کنند. خانم با این مسئله زیاد موافق نیستن چون فکر میکنن استقلال ندارند و دم ب دقیقه دررفت و آمد به خانه پدرشوهر هستن.  آیا این فکر درسته؟ و اینکه چطور با آقا این مسئله رو مطرح کنند؟
این مسئله اصلا چقدر مهمه؟ چون خانوم ب ماجرای استقلال خیلی اهمیت میدهند...
پاسخ:
سلام دوباره.
نفهمیدم هوشم رو از کجاحدس زدی:دی یادم بود دیگه.
من باز میگم شمای نوعی!که شما میخوای برای اون خانوم جوابمو بخونی راحت باشی دیگه هی ضمیرها رو عوض نکنی:دی
خب ازاونجایی که متوجه شدم هنوز نمیدونی قد طرف چقدره، پیشنهادم اینه که در خواستگاری بعدی، یا با انتقال به واسطه، بگید یه جوری قد طرف رو تخمین بزنن. مثلا ما یه فامیلی داشتیم قد دخترخانم خیلی بلند بود کلا هم قد ایشون پیدا نمیشد برای ازدواج! بعد هرکسی که میومد، برادرِ اونم خانم موقع خداحافظی که آقا تو راهروی خروجی قرار میگرفت دستش رو به حالتی طبیعی میذاشت روی دیوار درست مماس بر سر خواستگار! به نحوی که خواستگار متوجه نشود و فیگورِ جناب برادر طبیعی به نظر برسد! بعد که اونها میرفتن دختر خانم می دوید زیر دستِ معیار قرار میگرفت تا میزان قد را بسنجند :)) حالا اگر هم به ضرورتی دستش رو از ناحیه ی تخمین قد برمیداشت یه علامتی چیزی میذاشت دیگه! شما هم اول قد رو حدس بزن بعد به فکر بقیه ش باش. یا اگر برادری چنین فداکار و حرفه ای نداری با قد یکی از اقوامت مثلا پدرت تخمین بزن که تا کجای پدرت میرسه قدش، دیگه دقیقشو لازم نیست بدونی. تو ویوی کلیِ زن و شوهر هم کسی قد دقیق رو نمی سنجه که! نمای کلی رو می سنجن! شما هم نمای کلی رو بسنجی کافیه.
در مورد اون موردِ اینترنتی طلاق هم، مطمئن باش اون خانم از زندگیش ناراضی بوده! ظاهر خیلی زود طبیعی میشه مخصوصا برای خانم ها. اما وقتی که آدم با یکی به مشکل بخوره، دیگه همه ی عیوبش بولد میشن. این مناجات درونیت بر حقه ادامه بده! و اگر نمیتونی بی خیال قدش بشی بی خیال او آقا شو و  هی هم نگو بیاد، بعد آخرش به خاطر همین قد بگی نه! از همین الان موضوع قد رو حل کن.
منم از مامان مستر بلندترم! نه یه ذره دو ذره که خیلی! اما حالا که اینو گفتی یه چیز دیگه هم بگم که اگر خانواده شون کلا قد کوتاهن و موضوع قد هم برات خیییییییلی مهمه بهتره بی خیالش بشی. چون ممکنه ژنشون غالب باشه و بچه هات هم کوتاه بشن. اما خب در مورد من و مامان مستر،  میدونم که ژنش غالب نیست حالا شاید در چند نسل آینده اثر بذاره رو نسل ما اما دیگه آدم نمیتونه و قرار هم نیست همه ی شرایط رو کنترل کنه! اما اگر کل خانواده شون کوتاه هستن (یعنی از شماها خیلی کوتاه ترن،نه اینکه هم قد باشن) به این موضوع هم فکر کن. تو کل خانواده ی مستر از نوه ها و بچه ها فقط مامانش کوتاهه! حتی خواهرش از من بلندتره و برادرزاده های مستر هم که دختر جوونن از من بلندترن.

سوال بعدی هم که پرسیدی اول بذار اوکی بگی بعد به اینهاش فکر کن! اما اگر اینقدر اونها اصرار دارند که فکر می کنی از شروط عقد حساب میشه خب همینو بهشون بگو اما دلیل رو نگو. بگو من به علت تجربه های مختلفی که دیده م و مشاوره های بسیاری که شنیده م با این موضوع مخالفم. دکتر حبشی هم پایه ست که در مورد این موضوع با همه ی داماد ها صحبت کنه و رأیشون رو بزنه! :))
اگر دیدی میخوای بله بگی، میتونی ارجاعش بدی به دکتر حبشی که متوجهش کنه که این کار خوب نیست. حالا چو فردا شود فکر فردا کنی :)
وای توروخدا ببخشید من انقدر مزاحم میشم. اگه مزاحمم لطفا بگید .

چشم اول مسئله قد رو حل میکنیم. حتما تو جلسه دوم که اومدن لحظه دست دادن با پدرم فوکوس میکنم.
میدونید من خییللی مسئله قد برام مهم نیست. حتی به بقیه دوستانمم میگفتم این چیزا براتون اهمیت نداشته باشه!! میدونید کفویت اعتقادی و فرهنگی زیادی که باهم داریم موجب شده من براحتی نه نگم!! فقط نمی‌دونم چرا دنبال ی آدم همه چی تمام هستم.. اصلا کار خوبی نیست... 
بیشتر ب عواقب بعدیش فکر میکنم که درمقابل اقوام ما کوتاه بنظر بیان و حرفای خوبی گفته نشه...
واین حرفا رو من تاثیر منفی بذاره

هرچند از اون آدمایی هستم که حرف دیگران برام اهمیتی ندارد. تجربه شو داشتم...

اصرارشون برای محل سکونت دیده نشده...فقط موقعی که پدرم درمورد خونه پرسیدن گفتن توی اون واحد قصد دارم باشم...

نیاز دارم یکی آب پاکی رو بریزه رو دلم! و بعدا هم پشیمون نشم...
پاسخ:
شما مراحمی :)
به پدرت بگو که در مورد واحد بپرسن. چون کسانی که قراره همسایه ی پدر و مادرشون بشن به خاطر شرایط اقتصادی اینو میخوان. یعنی میخوان اجاره خونه  ندن! هدف ما که این بود!
یه جورِ حرفه ای بپرسین که آیا حاضرن خونه شونو اجاره بدن، و از اون طرف اجاره خونه ی شما در جای دیگه رو تقبل کنن؟ یعنی خونه رو بدن اجاره، پولشو بدن شما که جای دیگه ای رو اجاره کنین. اینو پدرت هم می تونن ته و توشو در بیارن.
آب پاکی رو هم بذار خدا بریزه رو دستت :)
فکراتو بکن، بررسی هاتو بکن بعد ازش بخواه. می ریزه برات :)
۲۰ فروردين ۹۷ ، ۲۱:۱۷ مامان محمدمهدی
:))
مشاوره هاتو عشق است:)))
پاسخ:
قربانتتتتتتت!
فکر کنم عاشق اصلا مشاوره م شدی که گفتم بسمه تعالی من مشاور نیستم والسلام!
خدایی مشاوره از این کامل تر و مختصرتر دیدی تا حالا؟
:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">