ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...
ماییم و سینه‌ای که در آن ماجرای توست

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

علی الدنیا بعدک العفا.

سه شنبه, ۲۷ شهریور ۱۳۹۷، ۱۰:۲۲ ق.ظ

نزد پدر بازگشت، زخمهای بسیار بدو رسیده.

گفت ای پدر تشنگی مرا کشت و سنگینیِ آهن تاب از من بِبُرد. شربت آبی هست تا بر دشمن قوت یابم؟

حسین گفت به جنگ بازگرد که به زودی جد تو جامی پر، بر تو بنوشاند که دیگر تشنه نشوی.

او بازگشت و میگفت:

جنگ است که گوهر مردان را آشکار میکند و درستیِ دعاوی بعد از جنگ آشکار می شود..

کشتگان او به دویست تن رسید.

اهل کوفه از کشتن علی پرهیز می کردند.

مره ابن منقذ عبدی او را بدید و گفت: گناه همه ی عرب بر گردن من اگر حسین را به داغ او ننشانم.

بر او بگذشت و با شمشیر می تاخت. ناگهان نیزه بر پشت او فرو برد و تیری در گلوی او آمد و علی در خون خود بغلطید. دست بر گردن اسب آورد. اسب او را سوی لشگر دشمن برد و مردم بر او ریختند و با شمشیر زدند و پاره پاره کردند.

وقتی روح به حلقوم او رسید به بانگ بلند گفت: ای پدر! این جد من پیغمبر است که جامی پر به من نوشانید که دیگر تشنه نشوم. بشتاب. بشتاب. که تو را نیز جامی آماده است.

سپس بیفتاد.

حسین آمد و بر سرِ علی ایستاد.

صورت بر صورت او نهاد..

اشک از دیدگانش روان شد و گفت:

خدا بکشد آن گروهی را که تو را کشتند..

پسرم علی! بعد از تو خاک بر سر دنیا.

صدای حسین به گریه بلند شد.

و تا آن زمان کسی صدای گریه ی او را نشنیده بود.




+الا لعنه الله علی القوم الظالمین.

+صلی الله علیک یا اباعبدلله.

+از کتاب آه.

۹۷/۰۶/۲۷
لوسی می

نظرات  (۳)

اسب او را سوی لشگر دشمن برد ...
سلام

لاله و ریحان بیارید از حرم
آمد از میدان علی اکبرم

ای جوانان عمه را یاری کنید
بی صدا بهرم عزاداری کنید
پدر نیستم که بتونم درک کنم.مادر هم نیستم.
فعلا یکی رو لازم دارم که خودمو درک کنه.
پاسخ:
درک عمق چنین صحنه ای از عهده ی ما خارجه ولی برای ظاهر ماجرا هم نه لازمه پدر باشی و نه مادر.
با این کامنت احساس کردم خودت هم هنوز خودت رو درک نکردی و سرگشته موندی. حس آشناییه برای من.
درک شدن نعمت بزرگیه مخصوصا اگر از جانب خودِ آدم باشه.
ان شالله روزیتون باشه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">