ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
آخرین نظرات

از زندگی.

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۱۰:۳۳ ق.ظ

۱. کودک درونم در این روزها تو حالت بیش‌فعالی قرار داشته.

چند وقت پیش به یکی از این سرزمینهای بازی رفتیم و من یکی از بازی‌هاشو برنده شدم و ۴۰۰ تا تیکت جایزه گرفتم‌. وای اصلا حس اون لحظه رو نمیتونم توصیف کنم 😂😂

وقتی من رو برنده اعلام کرد مستر نبود و من وقتی دنبالش میگشتم که بهش فخر بفروشم بقیه ملت و مخصوصا بچه‌های کوچیک رو می‌دیدم که با نگاه هیجان زده به من نگاه میکردن😂😂 یه جوری که انگار بر قله افتخار ایستاده باشم😂😂

البته حس خودم هم دقیقاً همین بود😂😂 :)))

دیروز هم به اصرار پسرک کیک شکلاتی درست کردیم که البته رفتیم سراغ یکی از شکلاتی‌ترین‌هاش و چاکلت لاوا کیک پختیم. خیلی خوشمزه‌است. امتحان کنین.(دستورِ شف طیبه)


۲. بعضی مسائل هست که واقعاً در موردش نمی‌دونم. اطلاعاتم اونقدری نیست که بتونم موضع قابل دفاعی اتخاذ کنم و دیدن بحث‌های بی‌سر و ته و پر حاشیه‌‌ش تو فضای مجازی منو ترغیب میکنه که برم و ته و توشو در بیارم و ملتی رو از سرگردانی برهانم و لااقل موضع شخصی و قلبی خودم رو معلوم کنم. اما تا میخوام برم در موردش بخونم احساس میکنم ارزش وقت گذاشتن رو نداره! ولی واقعاً ذهنم رو درگیر می‌کنه و از این بی‌سوادی بدم میاد! 😑

البته من موضع دارم ولی خب موضعم با عقلانیتِ خودم جوره و قابل دفاع با سند و اطلاعات و اینها نیست. در نتیجه اعلامش نمی‌کنم.


۳. والا من اگر از پونزده سالگی ایده‌های کسب و کارم رو نوشته بودم الان می‌تونستم به عنوان یک کتاب کمکی مملو از ایده‌های بکر برای شروع کسب و کارهای جدید منتشرش کنم و لااقل از طریق انتشار ایده‌هام کسب درآمد می‌کردم! چون عملی کردن ایده‌هام همیشه یه مبلغی پول میخواست که ما قدرت تحمل اون حجم از ریسک رو در شرایط غیر ثبات زندگیِ خودمون نداشتیم و یکی یکی یا کنسل شدن و یا توسط بقیه اجرایی شدن. مثلا من از اول و دوم دبیرستان میخواستم برم با سازمان حمل و نقل شهری برای اجرایی کردنِ ایده‌ی کارت شهروندی(البته نه با این گستردگی که الان استفاده میشه، در حد پرداخت هزینه‌ی اتوبوس و تاکسی) صحبت کنم. خب من هیچ وقت حامی خاصی نداشتم و هیچوقت هم نرفتم و خودشون عملیش کردن. دستشونم درد نکنه.

این روزها یه ایده‌ی تپلی تو ذهنم چرخ می‌خوره که استثنائاً پول زیادی نمیخواد ولی به شدت نیاز به همکار داره! تصمیم دارم یه پارتی دختر و پسرخالگی برگزار کنم ایده‌مو به اشتراک بذارم ازشون کمک بخوام. 😊

این پارتی بدعتی نوین در خاندان ما محسوب میشه چون جز من و خواهرم، سایرین همگی مجردند! :/

حالا ببینم چی پیش میاد. جلسه میفته برای بعد از صفر و این روزها مشغول نوشتنِ الزامات پیاده‌سازی ایده‌م هستم تا تو جلسه(!) دست پر باشم. قراره یکی از پذیرایی‌هامون هم لاوا چاکلت کیک باشه.(قانع شدین که باید امتحانش کنین؟😉)

مستر هم این وسط با کل‌کل کردن می‌خواد منو ترغیب کنه که ایده رو ادامه بدم ولی از طرفی هم هی منو متزلزل می‌کنه که حواست باشه که این کارا باعث میشه از تخصصت دور بشی. خب درست میگه اما اگر هیچ‌کدوم از ایده‌هامو عملی نکنم واقعا نسبت به زندگی خودم احساس دِین خواهم داشت! چیزی که با کنار کشیدن از فعالیت‌های تخصصیم هم بهش دچار خواهم شد! :/


۹۷/۰۷/۲۸
لوسی می

نظرات  (۱۲)

یه بنده خدایی دیشب سراغتون رو از من گرفت :)) می‌گفت منتظرم ایشون رو ببینی توی وب از دیدارتون بنویسی :)
پاسخ:
راست میگی؟ :))
میشه بگی کی؟ :)
باز کودک درونم به هیجان افتاد😂😂

اون دعایی که ازت خواستم اگر مستجاب بشه حتما همو می‌بینیم. بی‌دغدغه، بی‌دردسر :)
آره :))
یکی از بلاگرها که حذف کردن وبشون رو. می‌گفتن مدت هاست وب شما رو می‌خونن :)

ان‌شاءالله ^_^
پاسخ:
خب اسمش چی بود؟ 
نمیدونم از سر لطف بی‌اندازه اینو گفته‌ن یا از سر کنجکاوی ولی در هر حال از اینکه کسی در این عالمِ مجازی بهم فکر کرده احساس خوبی بهم دست داد. امیدوارم ایشون هم تو زندگیش احساسات خیلی خوبی رو تجربه کنه. و همچنین شما که واسطه‌ی ایجاد این حس شدی😚

+بعدا نوشت: آهاااا فکر کنم فهمیدم کی رو گفتی😊 همون از سر لطف بی‌اندازه مصداق ایشونه 😊 آن شالله هرجا هستن موفق باشن😊 سلام برسون.
1. افرین بر این کودک درون
3.موفق باشی

4:) آقا من نمیتونم شکلک بذارم چرا؟؟
پاسخ:
😂 ینی فقط منو باید می‌دیدی که تا صبح تو جو بودم😂😂
قربون تو.
نمیدونم! من با گوشی میذارم.
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۳:۲۹ ملکه بانو
عاشق این روحیه فعال و پویاتم.
من کاکائو دوست ندارم. بعد این معضلیه، همه عاشق چیزای پرکاکائو و من فراری
پاسخ:
لطف داری 😊
منم اهل کاکائو نیستم البته نمیشه بگم دوست ندارم بهتره بگم شکلات خور نیستم ولی بدم نمیاد و فراری نیستم.
اینم به خاطر پسرک بود. البته قبلا هم درست کرده بودم.
فک کنم با وجود بچه‌ها باید باهاش کنار بیای😉
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۴:۵۸ صبورا کرمی
کودک درون من پیر شده :/

موفق باشی ^_^
پاسخ:
نهههه کودک درونت خوابیده. کودک منم خیلی وقتها خوابه :)
قربون شما :)
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۷:۰۳ نگار جهانشاهی
خوبه خیلی خوبه
پاسخ:
:)
۲۸ مهر ۹۷ ، ۱۷:۳۰ جناب منزوی
امیدوارم تو ایده موفق بشید :)
پاسخ:
ممنونم. دعا کنین به محدودیت‌های قانونی برخورد نکنم. خیلی برام جدی شده.
چه پست پر سر و صدایی!
بهتون نمیاد این کاراها :)

*😎
پاسخ:
دقیقا کدوم کارا؟
گشتن توی پارک با اون هیبتی که وصفش رفت پس از قهرمانی :)
و نداشتن موضع در قبال پارتی و ... :))
پاسخ:
:/
پارک نبود که. سرزمین عجائب و این جور جاها بود.
دارم پارتی رو کنسل میکنم! اعضای طلایی بین پسرخاله و دخترخاله‌ها رو شخصاً به یک میتینگ کاری دعوت خواهم کرد. آخ که چقدر کار دارم. فکر کنم روزهای سختی در پیشه.
دیگه ذهنم داره می‌ترکه بس که به این ایده و کار فکر کردم!
وسوسه شدم کیک رو درست کنم (چقدر من خوب پست میخونم:دی همه به ایده کاریت گیردادن من به کیکت:دی   مادر است دیگر.... :دی )
فقط مشکل اینجاست که دردونه و باباش شکلات دوست ندارن:((((
به نظرت این کیک رو میشه تو کیک پز هم درست کرد؟ فکر کنم رسپیش رو باید چند برابر کنم!
پاسخ:
خب پس برای چی درست میکنی وقتی دوست ندارن؟😁😂
خوشم میاد شکمویی خودتو به پای مادری هم میذاری😂😂😂
فکر نکنم! به نظرم اون طوری بخشیش خام می مونه و بخشیش میسوزه!
باید دستور کیک‌های بزرگتر از این سایز رو پیدا کرد.
باور کن خیلی وقته کیک ساده درست میکنم و حتی گاهی یه برش هم ازش نمیخورم
این کیک به نظرم برای مهمونی ها جالب اومد، و خب حتما باید قبلش امتحان کرد، که با جواب تو به نظرم تا فر درست و حسابی نخریدم امتحانش به تاخیر می افته:)
پاسخ:
منم همینطور 😑
اینها قالبیه دیگه. من با قوطی تن ماهی درست میکنم و مواد رو دوبرابر کردم شش تا کیک شد.
سلام
برام جالب بود که از اینکه تو فضای مجازی کسی بهتون فکر می کنه خوشحال شدید؛
منم چند روز پیش که مشهد بودم خیلی یادتون بودم.
کلا شما و چند تا دیگه از دوستان بیان خیلی تو ذهنم پررنگ هستید.

پاسخ:
سلام. آره خب هیجان‌انگیزه. البته فکر کردنِ افراطی منظورم نبودت. که کسی درگیر من بشه ولی خب اینکه مثلا شما بیای مشهد و به یاد من باشی و آن شالله دعا هم کرده باشی برام فوق العاده با ارزشه😍😍
ممنونم مهربون.🙄
من الان اومدم وبتون. برام جذابه. اگر بخوام بگم مثلا چیا نمیتونم اولویت بندی کنم پس میگم همه‌ش جذابه. یادم باشه بیام مفصلا بخونم 😊

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">