ایجاد ظرفیت روانی.

امروز یه کلیپکی از دکتر حبشی شنیدم که چطور ظرفیت روانی در خودمون ایجاد کنیم.

برعکس غالب توصیه‌هایی که میگن عوامل تحریک رو از بین ببرید ایشون توصیه می‌کرد عوامل تحریک ایجاد کنید!

مثلا من از شنیدن جیغ و داد بچه‌ها عصبی میشم. یه مدت متعمدانه برم تو مراکز پر سر و صدای کودکان!

من هنگام گرسنگی بدقلق میشم یه مدت متعمدانه به موقع غذا نخورم!

من اگر با انتقاد به هم می ریزم از اطرافیانم بخوام منو مورد نقد قرار بدن و امثالهم.

:)

من از راهکار ایشون استفاده کنم، خدا بخواد در طی یک ماه راهی تیمارستان میشم. 

پس استفاده نکن. :))

ای وای شما با انتقاد به هم می ریزید؟ کاش زودتر میگفتید :|
و چه جالب! منم توی گشنگی بدقلق میشم :))

این من نبودم!

منِ نوعی‌ای بود که دکتر حبشی گفت من حرفهای ایشون رو عیناً نوشتم :))
پس اوصیکم بالصیام. :)

جناب منزوی ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۴:۳۵
اگه یه عده بی ظرفیت باشن چی؟ :)
یه جور شنا کردن برخلاف جریان آب

متوجه معنی و منظورِ خط اول نشدم.

و خط دوم بله. چیزی مثل روزه گرفتن برای تقوا.

... به دنبال حقیقت ... ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۵:۱۲
میشه بفرمایید با چی به هم می ریزید تا با همون حربه خراب شیم روی سرتون ؟!‌:)

اینکه شوخی بود ولی من یکی از مهم‌هاشو میگم، :)

وسط مکالمه یه چیز منو کاملا به هم می ریزه. اینکه طرف اجازه نده من حرف بزنم و مسلسل‌وار نظر خودشو تکرار کنه یا مجال صحبت به من نده. اول صدام میره بالا که اون ساکت بشه و بذاره حرف بزنم ولی اگه کوتاه نیاد یا من خودم حواسم جمع بشه که دارم داد میزنم خودم یهو کات میکنم. یعنی اگر پای تلفن باشیم یهو میگم اوکی خداحافظ! و قطع میکنم و تا آروم شدنم تماسشو جواب نمیدم و تماس نمی‌گیرم. رو در رو باشیم میگم اوکی و میرم بیرون از اتاق. 
در مورد هر موضوعی که باشه.
البته الان خیلی بهترم. و صدامو زیاااااد بالا نمی‌برم و فقط میگم اوکی و اجازه نمیدم مکالمه ادامه پیدا کنه.
ولی نمیدونم چطور تو این شرایط قرار بگیرم و تمرین کنم که همین معضل هم رفع بشه. :/

البته مخاطبان من کار خیلی بدی میکنن که نمیذارن من حرف بزنم یا از خودم دفاع کنم یا نظرمو بگم و دلیل بیارم اما منم نباید عصبی بشم که میشم. یعنی یک تهمت منو عصبی نمی کنه اما عدم وجود امکان دفاع از خودم، چرا.

جناب منزوی ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۵:۱۳
منظورم اگه شخص تو چنین محیطی خودش رو نتونست کنترل بکنه، یه جور از باب مزاح بود.

 آها. :)

آقای مُرَّدَد ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۶:۰۸
بچه که بودیم دایی بزرگه مدام مثل روانی ها کله ی همه ی ما بچه ها رو میکوبید به دیوار که محکم بشه. بعد از سرِ نادانی خودم مشتهامو گره میکردم و سالها مدام میکوبیدم به دیوار های بُتُنی تا محکم بشن و تو دعوا ها به دردم بخورن. حالا اون کله از سر جهل دایی و این مشت از سر نادانی من نتیجه ش شده یه مشت آهنین و یه سرِ نشکن. 
فکر میکنم دکتر حبشی روششون کاملا بدَوی اما تاثیر گذاره. باید ممارست داشته باشی. چی میگن بهش؟ فرار رو به جلو؟ عقب؟ :D حمله ی رو به عقب؟ جلوی حمله رو گفتن؟ :)) حالا یه همچین چیزی. 

:))

واقعا اثر داشت؟ :))
آره دیگه. خب فکر کنین اگر مدام از محرک‌ها فرار کنیم نتیجه‌ش بزرگ شدن نیست، فراری شد نه.
البته این روش برای "همه" چیز صادق نیستا! برای برخی چیزها مثل نشکستنِ سر و سایر امور باید از روش‌های سلبی استفاده کرد.

... به دنبال حقیقت ... ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۶:۲۵
صادقانه بخوام بگم...خععععلی عادت بد و زشتیه !‌ :)

یعنی به عنوان یه مخاطب اگه با این برخورد از وی طرف مقابل مواجه بشم شدیدا ناراحت میشم...چه پشت تلفن چه رو در رو (البته صادقانه عادت ندارم به اجازه ی صحبت ندادن به طرق مقابل و مسلسل وار حرف زدن)

+فکر می کنم این از اون مسائله که راه حلش هم کاملا عملیه یعنی باید توی موقعیت پیش اومده حلش کنید به مرور.
مثل این که کسی بگه من وقت فلانی رو می بینم استرس می گیرم نمی تونم حرفم رو بزنم. راهش اینه که هر دفعه اون فرد رو می بینه سعی کنه استرس نگیره و توی خود موقعیت تمرین کنه.
+راه دیگه ش به نظرم اینه که خونسرد بمونید تا طرف مقابل حرفای طولانیش تموم بشه و بعد خیلی آروم بگید حالا اجازه می دید من هم نظرم رو بگم؟ 
و هر وقت دوباره پرید وسط حرف تون دوباره حرف تون رو قطع کنید و آروم باشید.

++ حیف شد موردی نبود که بتونیم یه کم اذیت تون کنیم :)

کار جدید خوبه؟‌

اصلا کار زشتی نیست :))

اصصصصلا.
و جدی دارم میگم. من قطعا چندبار همینو میگم که اجازه میدی منم حرف بزنم؟ بعد که هی نذاره و هی بپره وسط و هی بحث رو به جدل بکشه و برحرفش بیخودی اصرار کنه و اینها میگم اوکی. هرطور راحتی.
خیلی هم خوبه. اگر کسی با شما این کار رو کرد بدونین حسابی رو اعصابش اسکی کردین و به نوعی جدل کردین و مجال حرف زدن بهش ندادین. :))
اگر کسی با من چنین کنه به رفتار خودم نگاه میکنم و اگر در خودم پافشاری بی‌مورد و جدل ببینم عذاب وجدان می‌گیرم نه اینکه ناراحت بشم. و عذرخواهی میکنم و ازش میخوام اونم نظرشو بگه و سکوت میکنم.

اما اگر از اول صحبت یا در گفتگوی نرمال مخاطبم یهو بگه اوکی و بره و توجه نکنه، موافقم که خیلی کار زشتی کرده.(اینم منو دلخور میکنه)
روشم بد نیست. مشکل من عصبی شدنه! دوست ندارم این روش رو با عصبانیت انجام بدم. دوست دارم آرامشم رو حفظ کنم و وقتی از اتاق خارج میشم شاکی نباشم!


++چرا میشه. چند بار که کامنت می ذارم که مثلا با متن شما مخالفت کنم جواب ندین و تایید نکنین و هی حرف خودتونو بزنین :))

هنوز درخواست نشده که برم. از حالت قراردادی انصراف دادم دیگه وگرنه امروز سرکار بودم.

آقای مُرَّدَد ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۶:۴۱
اثر که داشت...
یه بار سرِ یه ساختمونِ نیمه تموم {دوتا انگشت شصتتو بچسبون به هم. و همینطور دو انگشت اشاره رو. بعد سعی کن با این چهار تا یه دایره بسازی. قُطر دایره رو دیدی؟ دو برابرش کن میشه دایره ای که من با دستم میسازم . خوب؟ :)) } یه لوله ی گاز با این قُطر به طول حدود دو متر. سنگینااااا از ارتفاع نیم متریِ سرِ من افتاد رو کله م. یه همچین صدایی شنیدم. "دیرینج ج ج ج " یهو همه ریختن دور و برم که آی زنده ای و چیزی نیست و چی شده و چرا هیچی‌ت نشده و از این حرفا. گفتم بابا مگه چی بود؟ یه تیکه آهن بود دیگه. رومو بر گردوندم آهنه رو دیدم. بیهوش شدم.:))) درد نداشت که. دیدنش وحشت داشت. {نکته داره خاطرما}
و مشتم هم که هر وقت عصبی میشم یه مشت میکوبم رو دیوار همه حساب کار دستشون میاد. بعد از چند روز که حالم خوب میشه گچ و سیمان بر میدارم اون تیکه رو تعمیر میکنم :)) {این نکته نداشت}

:))

جالب بود. هر دوش. بانکته و بی نکته :دی

+من واقعا اون دایره رو ساختم :دی

... به دنبال حقیقت ... ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۶:۵۳
نه خیر به نظرم خیلی هم کار زشتیه و شما اصلا بلد نیستید چطور بحث کنید...این روش بحث کردن صحیح نیست.

اون موقع که من این کار رو میکنم وقتیه که بحث نمیکنیم.

تو بحث که از این کارا نمیکنم. :)
مطمئن باشین به موقع این کار رو میکنم :دی
وقتی که ادامه صحبت کاملا بی فایده است. و طرف چنان در موضع خودش غرقه که حتی مجال نمیده شما حرف بزنی!
حالا خیلی هم پیش نمیاد! ولی خب پیش میاد.

... به دنبال حقیقت ... ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۷:۰۱
نه خیر اجازه بدین دارم صحبت می کنم! حرف من اینه که روش شما کاملا اشتباهه توی بحث کردن. 
یکی از الزامات بحث دو طرفه اینه که هرچقدر هم صحبت های طرف مقابل طولانی شد شما صبوری کنید و گوش بدین تا حرفش تموم بشه نه این که بپرین وسط صحبتش و  بخواید حرف خودتون رو بزنید! اینطوری شاکله ی بحث از هم می پاشه.

بله اینو قبول دارم.

ولی وقتی طرف مقابل به تکرار مکررات میرسه و چندین و چند دقیقه رو حرف و حکم ثابتی پافشاری میکنه و نمی ذاره شما حرف بزنید چه؟

این واکنش من در بحث علمی پیش نمیاد. در بحث علمی اگر به ادله‌ی تکراری برسیم و بحث حالت جدل پیدا کنه من میگم "حرفامو زدم و حرف بیشتری ندارم که بگم و حرفهات شنیدم. اگه چیز جدیدی داری بگو وگرنه بحث و صحبت من تمومه."شاید یه جمع بندی هم کردیم!
کلا باید از جدل فرار کرد جناب حقیقت جو!

... به دنبال حقیقت ... ۲۰ آبان ۹۷ , ۱۷:۰۹
اوووووووووووووووووووووووووووووه :)

این دو سه تا کامنت آخر ماله من نبودا! یه شخصیت پلید بود که سعی داشت عصبانی تون کنه ولی خدا رو شکر موفق نشد :))

احسنت :)

:))

باید بیشتر ادامه میدادین خب :))

ممنون وقت گذاشتین :)

من این رویه رو پیش بگیرم ممکنه یکی رو بکشم :)) این چه ایده ایه آخه

:))

ببین وقتی می فرماید برای تقوا روزه بگیرید نمیگه تا سر حد مرگ گرسنه بمونید. اینم همونه. یه تایم مشخصی، آگاهانه، یه دوره‌ی مشخص خودتون رو در محل ابتلا قرار بدین و تمرین کنید. تمرینه نه خودکشی یا دیگر کشی!

ملکه بانو ۲۰ آبان ۹۷ , ۲۰:۰۹
احساس می کنم نیاز دارم در موردش فکر کنم

به نظرم تو خیلی چیزها جواب میده. 

ظرفیت من روز به روز داره کمتر میشه:/و عوامل بهم ریختن روانم بیشتر:/!

به دکتر مراجعه کن. این اتفاق از یه سری کمبودهای ویتامینی و هورمونی و اینهاست.

حتما برو و یه چک‌آپ بده.

پس چند روز دیگه وارد سی و یک میشی. و سی تمام میشی 
الان بیست و نه سال و یازده ماه و بیست و شش روزه ای :) 

بعله.

مامان محمدمهدی ۲۵ آبان ۹۷ , ۱۹:۵۱
عمل به این توصیه باعث نمیشه روانی شیم
در مورد مثالات یه بررسی سرانگشتی که کردم دیدم اینطوری خل میشم من😎

نه. حدشو رعایت کنی روانی نمی شی. مثل روزه گرفتنه دیگه. مگه می میریم از گرسنگی؟

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ شش ساله،
و گل پسری سه ساله دارم.

+مهم: فقط و فقط به صورت مخفی وبها رو دنبال میکنم.
آرشیو مطالب
آذر ۱۳۹۷ ( ۱۵ )
آبان ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مهر ۱۳۹۷ ( ۲۷ )
شهریور ۱۳۹۷ ( ۲۵ )
مرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
تیر ۱۳۹۷ ( ۳۰ )
خرداد ۱۳۹۷ ( ۲۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۷ ( ۲۱ )
فروردين ۱۳۹۷ ( ۳۱ )
اسفند ۱۳۹۶ ( ۴۱ )
بهمن ۱۳۹۶ ( ۳۱ )
دی ۱۳۹۶ ( ۳۵ )
آذر ۱۳۹۶ ( ۳۳ )
آبان ۱۳۹۶ ( ۴۲ )
مهر ۱۳۹۶ ( ۴۹ )
شهریور ۱۳۹۶ ( ۵۰ )
مرداد ۱۳۹۶ ( ۷۱ )
تیر ۱۳۹۶ ( ۵۲ )
خرداد ۱۳۹۶ ( ۷۶ )
ارديبهشت ۱۳۹۶ ( ۸۱ )
فروردين ۱۳۹۶ ( ۵۹ )
اسفند ۱۳۹۵ ( ۷۳ )
بهمن ۱۳۹۵ ( ۸۱ )
دی ۱۳۹۵ ( ۸۸ )
آذر ۱۳۹۵ ( ۹۰ )
آبان ۱۳۹۵ ( ۹۹ )
مهر ۱۳۹۵ ( ۸۳ )
شهریور ۱۳۹۵ ( ۸۵ )
مرداد ۱۳۹۵ ( ۷۷ )
تیر ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
خرداد ۱۳۹۵ ( ۱۳۸ )
ارديبهشت ۱۳۹۵ ( ۱۲۱ )
فروردين ۱۳۹۵ ( ۱۰۷ )
اسفند ۱۳۹۴ ( ۱۰۹ )
بهمن ۱۳۹۴ ( ۹۱ )
دی ۱۳۹۴ ( ۹۷ )
آذر ۱۳۹۴ ( ۱۱۰ )
آبان ۱۳۹۴ ( ۶۶ )
مهر ۱۳۹۴ ( ۴۶ )
شهریور ۱۳۹۴ ( ۲۷ )
مرداد ۱۳۹۴ ( ۵۹ )
تیر ۱۳۹۴ ( ۳۶ )
خرداد ۱۳۹۴ ( ۵۵ )
ارديبهشت ۱۳۹۴ ( ۸۸ )
فروردين ۱۳۹۴ ( ۹ )
اسفند ۱۳۹۳ ( ۳۶ )
بهمن ۱۳۹۳ ( ۳۸ )
دی ۱۳۹۳ ( ۴۱ )
آذر ۱۳۹۳ ( ۱۴ )
اسفند ۱۳۹۲ ( ۱۵ )
بهمن ۱۳۹۲ ( ۷۵ )
دی ۱۳۹۲ ( ۱۲۸ )
آذر ۱۳۹۲ ( ۱۴۷ )
آبان ۱۳۹۲ ( ۸ )
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان