ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۵ فروردين ۹۶، ۱۶:۴۵ - منتظر اتفاقات خوب (حورا)
    الهی آمین.

3679.

شنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۵، ۰۸:۳۴ ب.ظ

وقتی به خاطر کوتاهیِ یک یا چند نفر،

مجبور میشم برم دانشگاه برای پیگیریِ کار مرخصیم!



+نزدیک هشت ساله تو دانشگاهم

و قطعاً بیشتر از هشت بار کارم با این نظامِ سه نقطه ی به درد نخور به هم پیچیده!

+من به پشتیبانی این ملت،

تو دهن این نظام اداری میزنم! اینجا

:((

۹۵/۱۱/۰۲
لوسی می

نظرات  (۷)

۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۰:۴۵ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
بوی توطئه علیه نظام به مشام میرسه:)
پاسخ:
علیه نظام اداری دانشگاه!
بعله!
من مسئولیت حملات انتحاری رو هم قبول میکنم حتی! :)))
انگار هزار سال از آخرین باری که رفتم دانشگاه میگذره!!!
انگار همش خواب بوده!! :))
خوشحالم تموم شد!
برعکس دبیرستان، دانشگاهو دوس نداشتم...
پاسخ:
:))
راستشو بخوای برای منم همینطوره!
انگار هزارسال گذشته..
منم دبیرستان رو بیشتر دوست داشتم.خیلی بیشتر.
ولی من دلم خیلی برای جامعه الزهرا تنگ شده... خیلی ها
حتی گاهی دلم برای دوران خوابگاه هم تنگ میشه،برای دوران خوابگاه با تمام اون محدودیت ها و سختگیری ها و دلتنگی ها و ....
همیشه میگم بهترین دوران زندگی من دوران تحصیلم تو جامعه بود...
پاسخ:
دل من هم تنگ شده.
اما به لحاظ خوشگذرانی و کیف و اینا دبیرستان چیز دیگری بود. و جامعه الزهرا هم تو خوشگذرانی مثل دبیرستان می مونه!
چون عامل اصلی عدم خوش گذرونی در دانشگاه مختلط بودنشه. البته برای من اینطور بود.
و قطعا جامعه بهتره چون بچه ها یک دست و هم فکر تر هستند.
وگرنه با دوستان و در کلاسها روزهای خوبی داشتیم و اصلا جدایی از دانشگاه رو متصور نیستم.
۰۲ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۳۸ بنت شهرآشوب
دانشگاه ... دانشگاه... 
یادمه به خاطر سهل انگاری یه استاد بوووق، مجبور شدم شب قدرم رو تو قطار بگذرونم و برم یه شهری در 420 کیلومتر آنطرف تر، و دوباره انتخاب واحد کنم
و عجیبتر اینکه مسئول آموزش بی خیر یه سوال منو آدمیزادی جواب نداد و کلی اعصاب خوردی و اتلاف وقت و اتلاف پول گذاشت رو دست من!
پاسخ:
نگوووو!
ای وای!
ملت چطوری خودشونومدیون میکنن!
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۰۰:۵۹ پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
بی خیال شو بابا، عملیات انتحاری؟؟؟!!!!!
پاسخ:
:)))
۰۴ بهمن ۹۵ ، ۱۴:۵۴ مامان محمدمهدی
چشمم آب نمیخوره بتونی کاری پیش ببری
از تو گنده تراش نتونستن
وال لا
پاسخ:
:)))
من خودم خیلی گنده ام ها!
جدیدا اینو فهمیدم البته! :دی
فکر کنم قبلا هم گفتم هروقت زدی، بیا به ما هم یاد بده:)
من انقدر که تو دوران ارشد بی نظمی و بی قانونی و بدرفتاری دیدم، تو کارشناسی ندیدم، البته شایدم دوران کارشناسی چون تازه وارد جو دانشگاه شده بودم، انتظارم پایین بوده
ولی خداییش هنوزم برخورد بعضی کارمندا یادمه، استادها که ... فکر نکنم هیچ وقت یادم بره
یعنی فکر کن مثلا تو مهندس کامپیوتری اونم ارشد ، میری سایت مثل یه بچه راهنمایی که احتمالا شیطون هم هستی و قصد خرابکاری داری باهات رفتار میکنن!! اینجوری بودن بعضی هاشون:((
الان که سالها گذشته فقط دعا میکنم، من طوری رفتار نکنم که مراجعینم بعدهااااا ازم به بدی یاد کنن
میگم دعا میکنم، چون خیلی از رفتارها ناخواسته است، انقدر رو خودمون کار نکردیم که حتی متوجه هم نمیشیم:(
پاسخ:
آره به نظرم گفته بودی!
خیلی بدن! من هربار کارم به آموزش خورده با اعصاب داغون برگشتم! :|

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">