ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
چرا نمیتونم مامانو بفهمم؟
چرا مامان نمیتونه منو بفهمه؟!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۷
لوسی می
خدایا به من این نعمت رو بده
و این لطف رو بکن
که بفهمم
تحقیر کردن یکی دیگه
اول از همه،
باعث حقارت خودم میشه.
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۵
لوسی می
یه مدت مدام تو رو مقصر بدونن
که یک  اتفاقی چرا نمیفته
بعد که تلاش میکنی اون اتفاقه بیفته
در لحظه ای که داریم به موفقیت نزدیک میشیم
به نحو عجیبی همه بی خیال میشن!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۴
لوسی می
چرا اینقدر خودمو در مقابل توقعات بقیه مسئول میدونم؟!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۴
لوسی می
هیچ چیز بدتر از حس بازی خوردن نیست!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۳
لوسی می
بعضی وقتها بچه ها
یک طوری ادای آدم رو در میارن
که آدم تا اون موقع نمیدونست همچین رفتاری هم نشون میداده!


+دمشون گرم!!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۳
لوسی می

رفته با لوازم من کلی رنگ اینور و اونور پاشیده

می بینه ناراحتم

میگه مامان میخوای نازت کنم؟!

میگم نه! چون دستهات کثیفه! منم ناراحتم.

خوب که دستهاشو میشوریم

میاد نازم میکنه میگه:

بیا! نازت کردم دیده!

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۲
لوسی می

پایه ی یکی از میزهای عسلی رو بالکل شکسته

مهمون دیشبمون می پرسید اینو کی  شکسته؟

با چهره ی عاقل اندر سفیه میگه:

خب من سِسَستم دیده!

۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۲
لوسی می
بعضی وقتها فکر میکنم
کاش من و مستر قدری مشهور بودیم
که تو مراسمات و تیپ های خاص
همه مدام ازمون عکس میگرفتن
بعد دیگه مجبور نبودم هی به مستر اصرار کنم
یه جا واستیم عکس بگیریم!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۰
لوسی می
وقتی بالاخره ناچار میشی
نظر مرجع تقلیدت را در مورد نام مورد نظرت بپرسی!  


+البته هنوز درگیر میزنیم!
ولی خب چه میشه کرد!
+احتمالا ناچار باشم برای خیلی ها خیلی توضیح ها را بدهم :|
۱ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۳۰
لوسی می

و این بلاگفای روی اعصاب!



۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۲۹
لوسی می
میگم پاشو لباستو درآر
دکمه هاشو باز میکنم که در بیاره
میگه خودم!
بعد که می بینه دکمه های لباسش بازه
میگه:
عه! اینکه "دره"!
:))
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۲۸
لوسی می
دیشب مهمون داشتیم
و آهی در بساط خانه نبود!
هی تعارف کردم که شام بمونید
اما از جام تکون نمیخوردم!
واقعا نمیدونستم اگر می موندند تکلیف چه می شد!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۲۸
لوسی می
این بچه های آبرو بــــــــــــــــــــــــــــرررررررررررر!!!
۰ نظر ۱۹ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۲۸
لوسی می

درد بدون شرح!



۰ نظر ۱۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۲۹
لوسی می