ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
از صبح تا عصر حالم خوبه ها!
عصر که میشه اساسی دل و روده م قاطی می کنن تا صبح!
باز خوبه وقت قاطی کردن وقتیه که مستر خونه ست!  


+واقعا جا داره از مستر
به خاطر همه ی بودنهاش
و خوب بودن هاش
و کمک کردن هاش
و صبور بودن هاش تشکر کنم...
۰ نظر ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۶
لوسی می
چقدر یک پست میتونه حال آدمو عوض کنه!
سه ساعت از وقتی که خوندمش گذشته
اما من هی یادش میفتم و گریه میکنم!  


+و البته کامنت "هیوا" ضمیمه ی این پرواز دلم شد..
۰ نظر ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۵
لوسی می
اینطوری نمیشه
من باید یه برنامه ریزی مدون انجام بدم
که پایان نامه م تموم شه
هی من هیچکار نمیکنم
پایان نامه بی انصاف هم منتظر من نشسته!
۰ نظر ۱۵ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۵
لوسی می
داشتم به کسانی فکر میکردم
که روزگاری هر روز وبلاگمو میخوندن
و به وبلاگهایی که هر روز میخوندمشون.. 


+عجب رسمیه، رسم زمونه..
۰ نظر ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۴
لوسی می

آیا می دانستید

که شستن و پاک کردن مرغ

محیط سینک آشپزخونه رو به شدت آلوده می کنه؟!

یعنی هرجایی که اثری از مرغ بهش منتقل بشه،

به صورت مزمن آلوده میشه.

من موقع شستن مرغ ها

یه تشت بزرگ میذارم تو سینک که آب شستشو بریزه اون تو

و بعد از شستن مرغها

آشغالهاشو همونجا میریزم تو پلاستیک و می بندم

و تشت رو برمیدارم خالی میکنم تو دستشویی!

 

+اینم زکات یک تجربه برای معدود خوانندگان عزیزم :)



۰ نظر ۱۴ دی ۹۳ ، ۱۳:۰۳
لوسی می
ضعف جسمی شدید
و حالت تهوع عذاب آور!
نه میشه چیزی خورد
و نه میشه چیزی نخورد!  


+وضعیت این روزهام.
۰ نظر ۱۲ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۳
لوسی می
دیشب نهایت شرایط نامطلوب ویاری به یکباره بر من حمله ور شد..  


+من تو بارداریهام بالاخره معده م رو بالکل از دست میدم!
مطمئنم! :((
۰ نظر ۱۲ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۲
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۱ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۱
لوسی می
به علت اینکه شدیداً از لحاظ ژنتیکی مستعد هستم
نگران بودم که مبادا این وروجکی که تو وجودمه
کنجد نباشه!
بلکه کنجدها باشه!
:|
که الحمدلله دیروز از نگرانی خارج شدم!
همون یکیه! :)  


+مستر خیلی مشتاق بود که دوقلو باشه!!
بعد که بهش گفتم یکیه،
میگه الهی بگردم بچه م تنهاست! :|
+انصافا تصور بچه ی دوقلو،
فقط تو بارداری اول قابل تحمله!
۰ نظر ۱۱ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۰
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۷ دی ۹۳ ، ۰۸:۰۵
لوسی می
دیروز قضیه ی وجود کنجد رو به خواهرم گفتم.
:)  


+اولین کسی که بهش گفتم.
+صحبتش پیش اومد وگرنه شاید نمیگفتم اصلا!
۰ نظر ۰۴ دی ۹۳ ، ۰۷:۵۰
لوسی می

پسرکم مریض شده

و من از این بابت خودمو مقصر میدونم.

:(

 

+برای پسرم دعا میکنین؟!

۰ نظر ۰۴ دی ۹۳ ، ۰۷:۳۸
لوسی می
به شدت احساس خواب آلودگی میکنم.
و پسرک اجازه نمیده که من بخوابم.
:((
۰ نظر ۰۳ دی ۹۳ ، ۰۷:۳۶
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۲ دی ۹۳ ، ۰۸:۰۴
لوسی می

از بس حالات من طبیعیه

و هیچگونه ویاری وجود نداره

که دارم به وجود کنجدم شک میکنم!

:(

 

+شاید نوعی ناشکری به حساب بیاد!

۰ نظر ۰۲ دی ۹۳ ، ۰۷:۴۸
لوسی می