ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 29 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۷
لوسی می
امروز برای اولین بار در عمرم ته چین مرغ درست کردم!


+خوشمزه بود دوست داشتم.
اصلا یادم نمیاد تا به حال ته چین خورده باشم!
ولی نمیدونم چرا یه خاطره ی مبهمی از خوشمزگیش در ناخودآگاه ذهنم بود!!
فکر میکنم یک تجربه ی خییییییلی قدیمیه...

۰ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۶
لوسی می
دیشب مستر حسابی تحویلمون گرفت!


+فهمیدم که حتی اگه از ماشین پیاده نشیم
و فقط بچرخیم و برگردیم
من روحیه م عوض میشه!
+برامون کباب خرید :)

۰ نظر ۲۸ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۶
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۵
لوسی می
فردا ان شالله غذامون ته چین مرغ خواهد بود.
۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۵
لوسی می
رجب داره تموم میشه
و من به آرزوم نرسیدم.
۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۵
لوسی می

یکی از بدترین حس های قابل تجربه

حس از دست رفتن تمام خاطرات بایگانی شده ست....

 

+تا به حال دو سه بار با سوختن گوشیم، تجربه ش کردم!

و الان نگران وبلاگم شده م!

+بعدا نوشت: و دوباره از دست رفت!! :((

۰ نظر ۲۷ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۴
لوسی می
دوستی که بعد از دو سه سال درمان برای نازایی باردار شده بود
امروز خبر سقط شو بهم داد..
:(


+اینا خیلی دیده میشن نه؟!
۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۳
لوسی می
من دلم گرفته.
احساس میکنم باز دارم طرد میشم..


+احساس درموندگی میکنم...
۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۳
لوسی می
واقعا توقع زیادیه که
من بخوام اسم بچه م یه جورقشنگی بهم الهام بشه؟!
چرا باید توقع زیادی باشه!
۰ نظر ۲۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۳
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۶ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۳
لوسی می

معمولی ترین رخدادهای زندگی

با عشق عمیق و لذت بخش و موندگار میشه

اگر عشق رو حذف کنی

هیجان انگیزترین اقدامات هم

خیلی سریع لذتش رو از دست میده..

۰ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۲
لوسی می
چقدر بده که خیلی چیزها تو این دنیا هست که دست تو نیست...
۰ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۲
لوسی می
اول فکر کن بعد حرف بزن!
کی گفته که همه لزوما از صمیمیت تو خوششون میاد؟
کی گفته مستر باید حرفهای دل منو بدونه؟!


+مطمئنم که خودش هم دوست نداره!
۰ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۱
لوسی می
همین الان
پسرکم شعر حسنی نگو یه دسته گل رو به صورت نسبتا کامل با من خوند.  
:)

+میدونم تو سنی نیست که بگم هنر کرده!
ولی برای یک مادر همیشه لذت بخشه دیگه!
مخصوصا اینکه پسرک هیجوقت برای شعر خوندن همراه من پایه نیست..
و کلا من فکرشم نمیکردم که از این شعر چیزی بلد باشه.
۰ نظر ۲۵ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۷:۵۱
لوسی می