ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۱ اسفند ۹۵، ۲۰:۰۸ - مامان محمدمهدی
    شک نکن:))
  • ۱ اسفند ۹۵، ۱۷:۲۲ - پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    :)))
  • ۱ اسفند ۹۵، ۱۷:۱۰ - خانم اشک
    :)
دیشب موقع ترجمه وب گردی می کردم
چیزای عجیبی دیدم.
مظاهر ج.ن.س.ی تو غربستان واقعا زیاده.
رو کفش بچه ها،
تو مجسمه ها،
رو کیف ها،
تو جشنها و جشنواره ها،
انگار که چقدر طبیعیه
:(
به بچه ها که فکر میکنم
کله م داغ می کنه. 
:(
۰ نظر ۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۱:۳۴
لوسی می
امروز تا رسیدیم به پارک،

مستر برام کرانچی آتشین و ماست موسیر خرید :)


+اگه خودمونُ چشم نزنم،مهربون شدیم با هم.:)

+مرتبط

۰ نظر ۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۱:۳۱
لوسی می
ظهر آش آوردن برامون،
منم عااااشق آش رشته ام،
مستر هم برای خودش سوسیس درست کرد.
من لبریز از آش بودم
که مستر برام یه لقمه بزرگ سوسیس آورد که بیا دستپختمو بچش..
همه ی وجودم می گفت: نهههههههههههههههه!!!
ولی دلم نیومد دستشو رد کنم گرفتم و خوردم!
تازه کلی هم بَه بَه و چَه چَه کردم!
بعد فهمیدم:
من مستر رو خیلی دوست دارم
:)
۰ نظر ۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۱:۲۹
لوسی می
امروز برای اولین بار پسرک رو بردیم پارک!
یه همچین مامان و بابای پایه ای هستیم ما!
اولین سرسره بازی
:)
پارکش تاب نداشت!
:(
۰ نظر ۲۱ آذر ۹۲ ، ۱۱:۲۶
لوسی می
چرا از دیدن بعضیا خوشحال میشم
در حالی که خیلی هم ازشون خوشم نمیاد؟!
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۲۰:۳۱
لوسی می
آخه چرا من تو ترجمه اینقدر کُندم؟!
کاملاً معنی هاشو میفهمما!
ولی تو ترجمه کردنش بی نهایت کُندم!

:(
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۱۲
لوسی می
مستر خوابید.
من موندم،
پسرک،
و کوهی از کارهای ناتمامم.
:(
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۰۹
لوسی می
جزوه ای که لازم داشتم رو یکی از بچه ها داره.
دیگه لازم نیست پاش پول بدم
و بسی خرسندم.. :)
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۰۸
لوسی می
امروز یک ساعت تمام از وقت گرانبهامو

صادقانه و خالصانه گذاشتم واسه کار مستر.

میگم: عجیب هوس کرانچی و ماست موسیر کرده م

ولی دریغ از یه سر

تا سرِ کوچه رفتن!

:(


+وقت گرانبها که میگم واسه اینه که واقعا خودم کارام زیاده و سرم شلوغه.

واسه کلاس گذاشتن نیس!

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۹:۰۷
لوسی می
پسرک خوابه و بهترین موقعیته واسه درس خوندن

ولی حسش نیست!

چه کار باید بکنم؟!

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۱۰:۲۱
لوسی می
پسرکمو برده ن خونه شون.

حالا اومده، می گن چایی ریخت رو دستش!

هرچی گفتیم داغه دست نزن گوش نداد!

آخه آدم عاقل چایی رو میذاره دمِ دستِ بچه ی یک ساله،

که بعد بهش بگه داغه دست نزن؟؟!


:(



۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۰۹:۲۰
لوسی می
دیروز یه مسابقه نشون میداد
یه بخشش دوچرخه سواری بود!
با خودم فکر کردم
چقدر همیشه دلم دوچرخه میخواسته.
اما هیچوقت نداشتم..

:(
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۰۸:۴۶
لوسی می
ما آمده ایم که با حضورمان جهان را دگرگون کنیم،
نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند:
"از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلوم تر..!"
ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم
که پس از مرگمان،
گرگ و چوپان و سگ گله هرسه ستایشمان کنند...

+نادر ابراهیمی
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۰۸:۱۳
لوسی می
فکر کن یه آیت اللهی با سن حدود 80 سال

داره تو تی وی میگه

"دو سال" طول کشید

تا عروسم برای ازدواج با پسرم

"اوکی" داد!!

:دی

۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۰۸:۰۹
لوسی می
احساس میکنم به کسی نیاز دارم
که دوباره شاد بودن رو بهم یاد بده!
به کسی شادی رو یاد بده که
همیشه به این مشهور بود که نمیتونه یه جا بند بشه..
اما الان اگر از اقتضائات زندگی نبود،
صبح تا شب هم بگذره
براش مهم نیست که از جاش تکون نخوره!

+زندگی چی سرِ من آورده؟
و من چطور اجازه دادم این مدلی بشم؟!
۰ نظر ۲۰ آذر ۹۲ ، ۰۷:۱۷
لوسی می