ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک لوسی میِ مهربان هستم که دارد رفته رفته پیر می شود :))

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ پنج ساله،
و گل پسری دو ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
مثلا من خودم خیلی اهل درست کردن کیک، نوشیدنی های مختلف، و سالادهای خاص هستم، اما هیچوقت بعد از درست کردن اینها، زحمت شیک کردن وضعیت پذیرایی و تزیین مواد توی ظروف شیک و شکیل رو به خودم نمیدم!! چرا؟ به بهانه ی کثیف نشدن ظرفها و کم کردن از هدر رفت آب و مشغله های مرتبط با ظرف شستن!

یا مثلا اهل درست کردن نوشیدنی هستم اما نوشیدنی های دم دست! چیزهایی که با همین چند قلم جنس داخل خونه بشه تهیه کرد.. چرا؟ به بهانه ی صرفه جویی در مصرف پول!

یا لباس های خاص پوشیدن در منزل و لباس های خاص خریدن و عکس گرفتن (البته ذوق عکاسیم با بی ذوقی مستر از بین رفت وگرنه من خیلی پایه بودم!) در هر حال! اینها چرا؟ به بهانه ی صرفه جویی در مصرف پول!

یا دائم الآرایش نبودن به بهانه ی ترجیح دائم الوضو بودن!

یا خریدن دکوری جات! باز هم به همون بهانه های واهی!

حالا فکر میکنم چرا نباید ذره ذره ی زندگیم، و همه ی گوشه کنار خونه م اون مدلی باشه که من با عشق نگاهش کنم و با عشق ازش لذت ببرم؟ باور دارم که این عشق به خونه و چاردیواری ای که توش مستقر هستی به تمام اعضای خانواده انرژی میده و بیش از همه به خودت. من وقتی که میخواستم پسرک رو از پوشک بگیرم دستشوییمون رو کلی شیک و هیجان انگیز کرده بودم، خودم هربار در و دیوار دستشویی رو می دیدم پر از انرژی می شدم! فک کن! دستشویی که بتونه به آدم انرژی بده بقیه ی جاهای خونه میتونه چه بکنه!

حالا نمیدونم چی باعث میشه که نخوام بابت این چیزها پووووول خرج کنم!

نه اینکه خسیس باشم، نه اصلا! برای راحتی خودمون راحت خرج میکنم اما برای بعضی چیزها.. حس میکنم ارزشش رو نداره و میشه صرفه جویانه تر عمل کرد، و ترجیح میدم کالاهای ضروری تر و کاربردی تری بخرم.. اما الان فکر میکنم این ارزش داشتن یا نداشتن رو دقیقا چی باید تعیین کنه؟! لذتی که می برم یا صرفا کاربرد عملی اون محصول؟!

حد و حدود اسراف کردن یا نکردن رو چی باید تعیین کنه؟!

۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۵۸
لوسی می
امروزم رو بد شروع کردم..
خیلی بد :(  



+شاید ناشی از سست عنصری دیشبم باشه :(
چیزی رو خوندم که نباید..
۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۰۶:۲۶
لوسی می
به شدت تو خماری تربت کربلا برای سنجد مونده م :(
پیدا نکردم هنوز


:((
۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۰۶:۱۸
لوسی می
دیشب که بی خوابی به سرم زده بود
به طرزی ناگهانی استرس گرفتم!
از ترس تولد سنجد!
من هنوز هیچ چیز رو برای تولد سنجد آماده نکرده م
و نمیدونم اگر یهو بخواد به دنیا بیاد
باید چطوری اوضاع رو جمع و جور کنم! 


+و چقدر مستر بی خیاله!
:|
۰ نظر ۲۱ مرداد ۹۴ ، ۰۶:۱۶
لوسی می
بی خوابی زده به سرم.
ساعت سه شد!
:(


+البته بیشترش ناشی از این رفلاکس معده ی وحشتناکیه که بهش مبتلا شده م.
۰ نظر ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۴۷
لوسی می
ماشالله اسید معده نیس که!
ماده مذابه!  


+من مطمینم بالاخره تو بارداری هام
مری و معده م رو بالکل از دست میدم!
البته اگه تا الان چیزی ازشون مونده باشه!
۰ نظر ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۲۲:۰۸
لوسی می
وقتی یه بار دیگه سست عنصری خودمو ثابت کردم!
:(
۰ نظر ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۸
لوسی می
من باب آماده کردن پسرک برای تولد سنجد
و روزهای احتمالی غیبتم
بهش گفتم: نی نی تو شکم مامان خیلی بزرگ شده
کم کم میخواد به دنیا بیاد.
بعد که پسرک کلی ذوق از خودش نشون داد
گفتم یه روزی مامان میره پیش خانم دکتر
که کمک کنه نی نی به دنیا بیاد..
حالا دیروز:
پسرک: مامان نی نی بزرگ شده، کم کم میخواد بیاد پیشمون،
ولی تو نری پیش خانم دکتر که درش بیاره خودش در میاد!
میگم: نرم نی نی رو بیارم؟
میگه: نه دیگه! خودش در میاد، تازه تو بری من گریه میکنم!
با یه عالمه ذوق میگم خب من زود برمیگردم با نی نی موووووووووون.
سعی میکنه ذوقم رو کور نکنه
با ذوق میگه آرهههههههه.
و بعد خیلی ریلکس و بی تفاوت میشه
و میگه: خب پس تو برو منم گریه میکنم!
میگم برای چی گریه کنی؟
میگه آخه دوستت دارم

:|  

+فکر میکنم به جای اینکه آماده ش کنم مضطربش کردم! :(
۱ نظر ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۴۳
لوسی می
معنای "سلام" خیلی غنی تر و فراتر از سلامیه که ما استفاده میکنیم.
مثلا زیارت آل یاسین کلهمش سلام کردن به امام در همه ی لحظاته.
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقُومُ، سلام برتو هنگامی که برمیخیزی
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْعُدُ،سلام بر تو هنگامی که می نشینی
اَلسَّلامُ عَلَیْکَ حینَ تَقْرَاُ وَ تُبَیِّنُ سلام بر تو هنگامی که می خوانی و بیان میکنی
و ...
یا توصیفات قرآن از بهشتیان:
وَ تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلامٌ تحیت و عطیه ی آنها در بهشت سلام است
لَا یَسْمَعُونَ فِیهَا (...) إِلَّا قِیلاً سَلاَماً سَلاَماً..
در آنجا سخنی نمی شنوند جز سلام.  و ...  


+جالبه نه؟ بهش فکر کنیم و یه کم هدفمندتر ازش استفاده کنیم.
+اینم من باب تکمله!
۰ نظر ۲۰ مرداد ۹۴ ، ۰۹:۲۳
لوسی می
و روزی ای که فقط به دست خداست...
۰ نظر ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۶:۳۴
لوسی می
نمیدونم چرا خوندن وبلاگ آقایون

اصلا برام جذاب نیست!!

مگر اینکه کسی پدرانه هاشو بنویسه.

با این وجود با همونشم راحت نیستم.

۰ نظر ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۱۰:۲۷
لوسی می
دکتره میگه مواظب باش تنش در وجودش باقی نمونه
میگم چطوری؟
میگه یک راهش اینه با بازی و تفریح خسته ش کنین،
یکی از روشهای مناسب هم،
آوردن یه بچه ی دیگه ست :)  


+نفهمیده بود من باردارم :|
بعد که گفتیم تحسینمان کرد :دی
۰ نظر ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۳۳
لوسی می
یک آن شد این عاشق شدن،
دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا،
از عمق چشمانم ربود..
۰ نظر ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۳۰
لوسی می
سنجدم خیـــــــــلی درشت نیست.
به نظرم وزنش در رنج نرماله
:)
38 هفته و 3.5کیلو.  


+نه به وقتی که نمیخواستم مثل پسرک درشت باشه
نه به الان که چون خیلی درشت نیست نگرانش شده م!
یک همچین مادر مازوخیسمی ای هستم من!
+بعدا نوشت: فقط یک توهم بود! از پسرک هم درشت تر بود این وروجک!
۰ نظر ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۷
لوسی می
جاری هام منتظر بودن برم سونو بفهمن سنجد چیه!
تا از سونو بیرون اومدم تماس گرفتن!  



+آیا واقعا چرا اینقدر کنجکاو بودن!
ده پونزده روز که بیشتر نمونده که!

:|
۰ نظر ۱۷ مرداد ۹۴ ، ۱۸:۵۵
لوسی می