ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

این منم با همه ترکیباتش...

ماجراهای من و خودم!

یک عدد لوسی می 28 ساله هستم.. مینویسم برای دل خودم.. خودمِ خودم.

مستر بهم میگه تو شبیه لوسی می هستی!
برای همین اسمم اینه :)

+یک پسرکِ چهار ساله،
و گل پسری یک ساله دارم.
-------
اگر دوست دارید میتونید مطالب "درباره ی من" رو در منوی بالای وب ببینید.

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
دوست دارم گریه کنم
احساس میکنم کم آوردم...
:((  


+خُلِق الانسانُ ضعیفاً. (28 نساء)
۰ نظر ۱۷ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۲
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۷ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۱
لوسی می

وقتی مستر صبح از خونه میره بیرون

بعد برمیگرده میاد تو!

چون یادش میاد مراسم خداحافظیمون رو کامل انجام نداده!

:)

 

+ممنونم مسترم! امروز رو یادم نمیره. :)

۰ نظر ۱۳ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۷
لوسی می
دیروز یکی بهم میگفت
ماشالله پسرت چقدر خوشگله
یه دختر هم مثل این بیاری
دیگه خیالت راحت میشه!  



+من دیگه صحبتی ندارم! :))
۰ نظر ۱۳ اسفند ۹۳ ، ۰۷:۴۵
لوسی می

60 روز پیش ویارم شروع شد..

خیلی اوضاعم بهتر از سی چهل روز اوله

اما هنوز در حسرت خوردن یک وعده غذا

با خیال راحت و بدون مشکلات بعدیش هستم..

:(

 

+روزهایی که هیچوقت هیچکس نمیفهمه من چطوری گذروندمشون..

روزهای خیلی سختی که مطمئنم حتی خودم یه روزی فراموش میکنم..



۰ نظر ۱۰ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۰۰
لوسی می
از بدو تولد پسرک
هر لحظه که نگاهش کردم
دلم میخواست دنیا تا ابد روی همون لحظه بمونه!
دوست داشتم تا ابد یک ماهه باشه،
میترسیدم دو ماهگیش مثل یک ماهگیش شیرین نباشه!!
دوماهگی، شش ماهگی، یک سالگی و...
هر روز و هر روز!
همون لحظه ش رو به غایت دوست داشته م..
باورم نمیشه که هنوزم حسم نسبت به روزگارش همینه...
لحظه های دوست داشتنی ای که تا ابد
برای عمر یک مادر کفایته..
۰ نظر ۱۰ اسفند ۹۳ ، ۰۷:۴۵
لوسی می
فهمیدیم که پولمون به خونه نمیرسه
:(
با توجه به اینکه از اواخر فروردین
مادر و پدرشوهر میرن یک سفر نسبتاً طولانی
مستر میگه تا وقتی نیستن، بمونیم..
وقتی برگشتن اگه نتونستی تحمل کنی میریم.
هروقت تو بخوای..  


+ هه!
:|
۰ نظر ۰۹ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۶
لوسی می
دیشب پسرکم بعد از شش ماه
عروسک کوچکی که روی کیک تولدش گذاشته بودیم رو پیدا کرد
و بهم گفت این مال تولدت مبارک بوده!  


+به نظرم میاد که حافظه ش یه چیزی تو مایه های فوق العاده ست!
این رو یک ماه پیش وقتی فهمیدم
که بی مقدمه خاطره ی اردیبهشت ماهمون رو برام تعریف کرد!!
+البته مادر از بچه ش تعریف نکنه کی تعریف کنه آخه؟! :دی

+بعدا نوشت: عموم کودکان زیر سه سال چنین حافظه هایی دارن :)
۰ نظر ۰۵ اسفند ۹۳ ، ۰۷:۴۴
لوسی می
از وقتی از کربلا برگشتم
دیگه روم نمیشه خیلی چیزها رو از خدا درخواست کنم.  


+وقتی می بینم کسی که عزیزترین خلق در نزد خداست
اینطور مورد هجمه قرار میگیره
و به بدترین نحو ممکن مورد ظلم واقع میشه
خودش و فرزندانش رو می کشند،
و اهل بیتش به اسارت میرن
و او حتی لحظه ای این فکر از ذهن مبارکش نمی گذره که
"چرا خدا کمکم نمی کند؟!"  

+میدونم نیاز به توضیح اضافی نداره
اما فکر میکنم چقدر ما دوریم از مسیر،
که همیشه نگاه و لطف خدا رو وقتی احساس میکنیم
که همه چیز بر وفق مراد باشه!!
و اگر ذره ای از وضعیت دنیوی ایده آل دور بشیم
نعوذ بالله احساس میکنیم خدا داره کمتر از قبل حمایتمون میکنه
و بعد ازش میخوایم که دوباره دستمون رو بگیره!!

+مایی که معنای خوشبختی رو نمی فهمیم!
چقدر دوریم از مسیر...چقدر...
۰ نظر ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۰
لوسی می
دیروز باز هم مستر از موندن میگفت.
:(
۰ نظر ۰۴ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۶
لوسی می
یه مدتیه که تراکم بروز سوء تفاهمات از من زیاد شده
هرکسی یه سوء تعبیری از رفتار من میکنه
و بعد منو محکوم میکنه و الی آخر!!
و من نمیتونم با این موضوعات کنار بیام
و چند روزی درگیرش میشم.
و بعد فهمیدم نقطه ضعف من همینه!
باید خودمو توش تقویت کنم..
شاید همه ی این اتفاقات برای اینه که من بفهمم
کدوم جنبه از روحم ضعیفه..
الان سوره ی یوسف رو میخوندم
دیدم خداییش تهمتهایی که به حضرت یوسف زده شد
و محکومیتی که در اوج معصومیت برای ایشون صادر شد
خیــــــــــــــــــــــلی اعظم از رخدادهاییه که برای من اتفاق میفته
و من چقدر کوچکم
و چقدر دور از تسلیم...
:(
۰ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۱۵:۵۰
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۳ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۵
لوسی می
مستر تو رفتن از اینجا دو دل شده!
البته طبیعیه!
چون هزینه ی اجاره ی خونه بالاست،
و علاوه بر اون، نگران مأموریت رفتنهاش و تنها موندن های ماست..  


+همین دیگه! فعلا باز همه چی معلقه! :|
+البته این تعلیق از حس سپاس من
نسبت به اینکه خود مستر اوضاع دعوا رو جمع و جور کرد
چیزی کم نمیکنه!
۰ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۰۸:۱۵
لوسی می
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۰۳ اسفند ۹۳ ، ۰۷:۴۳
لوسی می
مستر به پسرک گفته که
مامان تو شکمش نی نی داره!
پسرک هم هر از چندی میاد و
شکممو ناز میکنه میگه نی نی نازه!
چند وقت پیش دیدم یه طرح نی نی کشیده
(همون چشم چشم دو ابرو دماغ و دهن و اینا)
بعد تو گردی شکمش دوباره چشم چشم دو ابرو کشیده.
نقاشیشو اورده پیش من میگه
این تو شکمش نی نی داره! :)  


+خیلی حسرت خوردم که نشد نقاشیه رو نگه دارم
و خودش نقاشی رو از عالم وجود ساقط کرد :((
۰ نظر ۰۳ اسفند ۹۳ ، ۰۷:۴۳
لوسی می